تمامِ آســـــمون
شنبه 31 شهریور 1397 :: نویسنده : آسمون آبی

با نام او 

 

می تونم خیلی این مطلب رو طولانی کنم !


شاید یکی از قشنگ ترین دوحرفی های دنیا " تو " باشه

 

اما یه رقیب داره ! رقیبی که نمیذاره به کلمه ی " تو " بگم "قشنگترین"

 

 یه کلمه ی دو حرفی 

که خیلی قشنگــــــــــــ و دلنشینه

 

ادامه مطلب ...




ادامه مطلب


نوع مطلب : دل گفته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 شهریور 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


یــــــــــــــــــــا حُسَین عَلیه اَلسَّلامــــــــــــــ


ایام عزاداری امام حسین جانمون رو تسلیت میگم به همتون


ما دیروز و امروز روستای پدریمون بودیم!
اونجا یه امامزاده ی والا مقام هستن که اتفاقا آرامگاه اموات هم اونجاست
و امروز محل تجمع عزادارن حسینی از روستاهای اطراف بود

یه مقداری از حالات امروزم رو برای " معصومه" می نویسم صرفا
شاید برای همه جالب نباشه .


ادامه مطلب...


ادامه مطلب


نوع مطلب : دل گفته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 شهریور 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


چند روز پیش فکر کردم که دیگه کافیه
یعنی هر چی توضیح دادم خودم رو در این وبلاگ برای شخصیت  "معصومه"کافیه
 و ایشون چیزای لازم رو فهمیده در مورد من !

ولی به نظر میاد هنوز کلی چیز هست که می تونم بگم در مورد خودم
کلی چیز به ذهنم میاد
کلی چیز برای نوشتن

ادامه مطلب...




ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 شهریور 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او

گاهی اوقات آدمهایی کنارت هستن که حتی گفتگوی با اونها
تو رو به یاد چیزای ارزشمند میندازه!
ایده ی نوشتن این مطلب هم در حال یکی ازین گفتگو ها به ذهنم اومد
که چقدر خوبه آدم یه "عیسی" در زندگیش داشته باشه

ادامه مطلب ...








ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 شهریور 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


شاید کمتر از نیم ساعت که وبلاگ رو برگردوندم
ده دوازده نفر بازدید کردن !
:)

عجیبه ها !

کی هستین شماها ؟

چرا چراغاتون خاموشه آخه ؟


یکی دوتا مطلب می نویسم امشب



یاعلی







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 18 شهریور 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


ازونجایی که همه حرفی به هرکسی نمیشه زد
و تمایل داری که بعضی از حرفهارو بزنی و بگی 
پس یه جا ثبتش کن! تا وقتش برسه و آدم درستش برسه 
تا بتونه به خوبی درکش کنه!
شاید یکی از فلسفه های نوشتن همین باشه.
می نویسیم تا آدمی پیدا شه که به خوبی "درکش" کنه و بفهمه

و منم برای تو " معصومه" می نویسم
حرفهایی که باید خودت بیای و بخونی و بفهمی.

و خب بعضی هاشو اینجا می نویسم و بعضی هاشم اونجا .
اونجایی که کسی نمی دونه

امروز حالاتی داشتم که دوس دارم برات بگم
اما چون الان ندارمت! پس می نویسم تا ثبت شه
تا بعدا که خوندی، احساست رو  بهم بگی.
چون من دوس داشتم امروز رو با تو #شریک باشم.
دوس دارم این روزهای پیشِ رو با تو شریک باشم
دوس داشتم این محرم و عزاداری و اشک و آه رو با تو شریک باشم

ادامه مطلب...




ادامه مطلب


نوع مطلب : دل گفته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 18 شهریور 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


همه چی مهیاست برای نوشتن یه مطلب پر از غرغر 
پر از دلتنگی ! برای نوشتن یه مطلب احتمالا احساسی و عاشقونه 

آخه شبه ! 12 : 12 شب ! 
تنهام ! همه جا ساکته ! و " منتظرم "
اگر گوشیمم این آهنگه رو نمی خوند همه جا کاملا ساکت بود

خاصیت شب همینه ! وقتی اتفاق بیافته.
وقتی روز تموم شه، رفت و آمد ها و قیل و قال ها کم شه ، وقتی کارات تموم شه
تازه درد هایی که فکر می کردی تموم شدن و تسکین پیدا کردن خودشون رو نشون میدن
درد هایی که معالجه نشدن و چون موقتا تسکین پیدا کرده بودن با خودت فکر کردی بودی که تموم شده
 وقتی حواس ظاهری ساکت میشن و آرام میگیرن
اون ها شروع میکنن به سر و صدا کردن !

" پناه میبرم به خدا 
از شر شبهایی که بخواهمت و نباشی ... ! "

" تو مثه من رویاتو میبافی
....
خورشید و با چشمات روشن کن
یک بار ماه و قسمت من کن "


یه خورده دارم دیونه میشم! آخه نمی فهمم خودمو.
برای چی انقد جلو آیینه وایمیستم؟ :(
برای چی انقد توو آیینه به خودم نگاه می کنم؟
انقدر به چشمام ؟ 
انقدر ازین چشم به اون چشم برای چی میپرم؟
دنبال چی میگردم درون چشام نمی دونم.
نمی دونم چرا وقتی میخوام حرف بزنم با خودم جلو آیینه می رم

میخواستم بگم به یکی از دوستام
 " تو که انقدر دور و برت آدم داری، چرا انقدر تنهایی  پس؟ "
و خودم الان می فهممش! اصلا مهم نیست چه تعداد آدم کنارت هستن و چقدر دوسشون داری
و دوست دارن!
مهم اینه یکی باشه که بشه باهاش هر حرفی زد.
بیشتر می فهمم اون دوستم رو.


دلم نمیخواد نوشتن این مطلب رو تموم کنم...
ولی خب مثل بسیاری از شب هایی که در این وبلاگ رقم خورد
نیمه تمام رها می کنم .
(:(

یاعلی








نوع مطلب : دل گفته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 شهریور 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او



نوشتن این مطلب برای "معصومه"
پنجره ای تازه به زندگی من براش باز میکنه !
شبهای خواستگاری که اومدی بخونیش !
 به اونچه که بر من گذشته و میگذره بیشتر فکر کن
درست انتخابم کن ! 
چون برای من "غربت" در کنار تو اصلا پذیرفته نیست .
پس بذار یه مقداری با من بیشتر آشنا بشی 
"تفاوت" های من و اونچه در درونم جریان داره
و اونچه که برام اهمیت داره رو بیشتر بشناسی !


امشب مهمون داشتیم 
عموم اینا و پدربزرگم اینا


در کنار اینکه چه ماجرا هایی شد و من چطوره به " اجتماع" امشب نگاه کردم
و بهشت و جهنم هایی که دیدم توش
بعد از شام یه حرفی شد که باعث شد این مطلب رو بنویسم برات


ادامه مطلب ...




ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 شهریور 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


امروز توو روستای پدری مون داشتم فکر می کردم که

"من دلتنگ می شم."

برای صدام ! برا کلماتم ! برای خودم !

امشب بعد از اشک هایی که ریختم
الانم بازم هوای گریه دارم !
اشکِ گرم سوز و داغ دل رو کم میکنه .

داشتم می گفتم

دلم تنگ میشه برای صدام ! برا کلماتم ! برای خودم !

اما چرا ؟

ادامه مطلب...





ادامه مطلب


نوع مطلب : مکالمه خیالی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 9 شهریور 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


بی خواب شدم :))
4:42

و گفتم بذار برگردم به جایی که تنهاییم رو باهاش پر میکردم.

به اولین روز و ماه های این وبلاگ که نگاه کنید، بیشتر مطالبش همین موقع از شب ارسال شده

اینجا همدم بسیاری از شب های من بود و الانم هست.


گشتم بین موضوعاتی که از قبل مد نظرم بودن

یه نوشته هایی پیدا کردم مربوط به زمانی که قائمشهر بودیم


ادامه مطلب 


ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 3 شهریور 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 2 شهریور 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او

این مطلب رو دوباره دارم می نویسم
چون دیشب تکمیلش کردم و حذف شد
سر یه اشتباه خنده دار

الان توو اتاقم نشستم و پنجره ی اتاقم رو باز کردم.
توو کوچه ی بن بستی که پنجره ی اتاقم بهش باز میشه 
چند تا دختر و فک کنم پسر دارن بازی میکنن! یعنی زیر 10، 12 سال!
ظاهرا پای یه خرگوش و دوچرخه وسطه و کلی جیغ و داد میکنن 
و منو به گذشته ی خودم میبرن 

خیلی باحالن ! :)) خیــــــــــلی.

اینم از اپشن های دیگه ی اتاق عزیز من !
البته وقتی مدرسه ها باز شه سوت و کور میشه .

از قضا، یه دختره هم اسمش معصومه هست
و دوستاش " مَصوم" صداش می کنن!

و در حال نوشتن این مطلب به یاد تو میافتم !
"یاد تو چه می کند با حال خراب من "


ادامه مطلب ...





ادامه مطلب


نوع مطلب : دل گفته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 مرداد 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


تقریبا یه هفته ده روزی هست که داریم نقل مکان می کنیم.
به خونه و شهر جدید.
البته من که دارم به زادگاهم میرم.
ســـــــــــــــــــــــــاری.
البته شاید زادگاه شماهم باشه همسر محترم آینده.
اما خب می خوام یخورده از حس و حالم برای شما بگم.
خیلی کارا دارم برات می کنم ...
در حالی که توو کاملا بیخیال.
یه گوشه ای از دنیا گرفتی نشستی...

ادامه مطلب ...





ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 مرداد 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


در حال نوشتن مطلب قبلی
یهو یه مکالمه ی خیالی دیگه به ذهنم اومد 

داشتم فکر می کردم یه روزی از بیرون خونه میام
یا مثلا نشستم توو خونه ، وسط حرف زدنمون
یا وسط مطالعه 
ازون مردا نیستم بشینم بیخودی پای تلویزیون ها
وسط کمک کردن به تو تویه آشپزخونه
وسط بازی کردن با بچمون 

یهویی بهت میگم ...


ادامه مطلب ...




ادامه مطلب


نوع مطلب : مکالمه خیالی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 مرداد 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


خونه ی فعلی ما طوریه که خیلی وقتای این تهرانی ها و گردشگرها 
اطراف خونمون وایمیستن برای عکس گرفتن یا مثلا استراحت و چیزی خوردن و ...

شاید حدود دو هفته پیش دم غروب رفته بودم جایی . 
توو مسیر برگشت به خونه  و نزدیکای خونمون 
یه صحنه ای دیدم که دلم رفت.
دلم خواست. آرزوش کردم .

آرزوهات برآورده شه الهی 
( شمایی که داری میخونی )
آرزوهام برآورده شه الهی .


ادامه مطلب...



ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

این وبلاگ توضیحاتی هست از "آسمون" برای همسر آیندم که وجود نداره فعلا و نمیشناسمش. اینجا من زندگی و همسر آیندم رو ترسیم می کنم و خودم رو برای او توضیح میدم و از حالات و وقایعی که روزگار برام پیش میاره می نویسم. به صفحه ی اینستاگرام من هم می تونید سر بزنید.
@asemonie74_m_asadi
آماده ی شنیدن نظرات شما برای بهتر فکر کردن و درست تر اندیشیدن هم هستم با کمال میل. :)
مدیر وبلاگ : آسمون آبی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :