تمامِ آســـــمون
دوشنبه 25 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


طاقت نیاوردم که ننویسم 

ان شاءالله اگر عمرم به دنیا بود و زنده موندم 

یک شنبه، دوشنبه میام یه " موضوع " جدید به وبلاگ اضافه می کنم

و اون موضوع " عیب ها " هست  ، در مورد عیب ها و نقص های  خودم.

و خب طبیعتا اکثرش رمزدار خواهد بود.مگر تحت شرایطی.

البته مطلب در مورد عیب 1 رو نوشتم تویه گوشیم تقریبا

و یه متن تقریبا کامل دیگه . و ایده ی چندتا متن .

اما تقریبا جرات و جسارت انتشار نوشته هام رو از دست رفته می بینم.

قبلا هم این اتفاق برام افتاد. 

یه وقتی یکی از مطالب رمز دار این وبلاگ رو 
یعنی " انتخاب یک دختر به عنوان زن یا همسر " رو به بنده خدایی نشون دادم
و اونقدر سنگین شد بعدش این حرفایی که به گوشش رسید و حس می کردم نباید می رسید
که دلم باهام قهر کرد. :(
بازم تقریبا این اتفاق برام افتاده ...
امیدوارم این بارم مسلط شم به خودم
امیدوارم این بار هم باز دلم باهام آشتی کنه !
و اون مطلب 
"ای پرنده ی پریده از قفس، ای دل ... " رو نوشتم
و بعد که حالم خوب شد 
این مطلب "آنچه از دل برآید ... " رو نوشتم 

تویه چند روز گذشته اتفاقاتی برام افتاد همسر محترم آینده 
که باعث شد به این چندتا بیت برسم! 
مطلبی که بعدا می نویسم مخاطبش دقیقا خودتی .
برای اینکه عیب های منو بهتر بدونی. :(((

 این دومین باریه که چشمه ی شعر درونم جوشیده 
و خب بر اثر دلتنگی و غم و غصه!


این شعر رو بدون توضیح تویه اینستاگرامم گذاشتم 
@asemonie74_m_asadi
  اما توضیح این شعر و دوتا معنایی که ازش خودم تحت نظر دارم و شاید معانی بیشتر بماند برای روز موعود 
که اینجا می نویسم
اهل فن ایراد های شعر هامو ببخشن. طفل دبستانی ام .

آبی از کوزه بیرون ریختی


و می خواهی که برگردد، عجیب است


وز کمان تیری فِکندی


و می خواهی که برگردد، عجیب است


و خاکستر به باد، اَفشاندی


و می خوای که برگردد، عجیب است


همان آبم، همان خاکستر و آن تیر


و می خواهم که برگردم، و این بیشتر عجیب است

 



" مرنجان دلم را که این مرغ وحشی 
ز بامی که برخواست مشکل نشیند "


دعا کنید برای چند روز آیندم و اونچه در پیش دارم 

یا علی 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 23 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


امشب رویه ایوون نشسته بودم‌ و کلی چراغای دور دست رو می دیدم
دیدن چراغ های رنگی از دور رو خیلی دوس دارم!
سفید و زرد و نارنجی و قرمز و و آبی و ... 
وقتی با چشمات بازی می کنی و نور چراغ ها تار میشن هم خیلی قشنگه 
:)

یه سری تصورات اومد به ذهنم
حس کردم‌ تو دوران عقد و قبل از عروسی 
خونه ی پدریتون نشستم 
و شما دارید با یکی صحبت می کنید

 ادامه مطلب ...




ادامه مطلب


نوع مطلب : یادآوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او

شاید مطلب خیلی بلندی نشه
ولی در جهت آشنایی بیشتر‌ شماست همسر‌ محترم‌ آینده
یا محترم همسرِ آینده ! یا همسر آینده محترم :|
با حضرت‌فاطمه!
گرچه شاید خواهرم خیلی محبتشون رو بروز ندن
ولی خب داداشش هستم‌ دیگه
روم‌ حساسه

ادامه مطلب ...




ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


خوبه من برا شب حنابندون خودم تجربه دارم! 
چون چندبار انجامش دادم ! نه یعنی چند بار شب عروسی و شب حنابندون رو تجربه کردما
یعنی چندباری مادرجان حنا خریدن و حنا بستیم به سرمون
و البته به دستمون ! و یه مقداری به ریشمون ! :)
حالا حنا بستن به پاها رو امتحان نکردم!
سال قبل یادمه مراسم حنابندون توسط مادرم انجام شد برام !
و امشب پدرم این کارو کردن !
الان پدرم هم بستن به سرشون ! و مادرم هم قراره انجام بدن .


ادامه مطلب...


ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 19 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


دوتا کیف دارم برای دانشگام . یکیش رو بیشتر استفاده می کنم
و یکیش رو کمتر ! چون کمتر توش وسایل جا میشه.
همین الان داشتم جیب های این کیفی که کمتر ازش استفاده می کنم رو خالی  می کردم از خودکار و مداد و ...
چون امروز رفته بودم دانشگاه و همراهم بود .
الان قبل از شروع درس خوندن گفتم این مطلب رو بنویسم


ادامه مطلب ...


ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 18 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


یکی از چیزایی که اگر داشته باشم 
خیلی با خودم بهم خوش میگذشت
بیشتر از الان
اینه که بتونم شعـــــــــــر بگم
از یه اردیبـــــــــــهشتی بعیده که نتونه شعر بگه 
فقط دوس دارم برای خودم بخونمشون با صدای خودم
و ضبطشون کنم و گوش کنم بهشون بجای همه ی موسیقی های دنیا
( یه دوستی داشتم دوران دبیرستان، پیانو درس میداد!
چون بعضی اوقات مداحی می کردم سر صف ، میگفت روی صدات کار کنی 
می تونی یه خواننده ی سنتی خوب بشی !
:(( 
چیزی که همش دوس داشتم !
امان از راه های نرفته )

ادامه مطلب ...




ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 16 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او



ماه قشنگــــــــــــــ شـــــــــــــــبام
مثـــل یه خـــــــــــــوابی بــــرام

اصن نمی دونم این مطلب رو باید از کجا شروع کنم
و به کجا ختمش کنم 
نه براش آغازی می بینم و نه براش پایانی می تونم تصور کنم

صحبت کردن در مورد خواب سخته
چون "رویا" اصلا معلوم نیست که کی شروع میشه
و خیلی مشخص نیست که کی تموم میشه
گاهی شده براتون پیش بیاد که حس کنید بیدار شدید 
درحالی که واقعا بیدار شدید، اما حس می کنید هنوز امتداد اون خواب داره براتون اتفاق میافته
و هنوز دارید خواب می بینید؟


ادامه مطلب ...









ادامه مطلب


نوع مطلب : دل گفته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 15 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


تو مسیر ازدواج و به هم رسیدن دو نفر می تونه خیلی "دردسرهای عظیمی " پیش بیاد! 
فک کنم یه وقتایی نا امید میشن از کنار هم بودن
یه وقتایی کاملا امیدوارم میشن و غوغایی تویه دلشون به پا میشه که انگار 
هیـــــچ آرزوی دیگه توو دنیا نیست که انقدر ارزش رسیدن داشته باشه

امشب سر شام داشتیم از شبکه ی تماشا سریال " دردسرهای عظیم " رو می دیدیم

و کلی مشکلاتی که آقا " لطیف " و " بهار " خانم دارن تحمل می کنن و براشون پیش میاد
تا اینکه کنار هم دیگه آرام بگیرن 
و به نظرم عشق که به آروم گرفتن کنار هم منتهی شه به یک تعبیری خیلی شاید مطلوب نباشه
یعنی در واقع بهتره که کنار هم قرار گرفتن دو تا دریا، شروع دوره ی جدیدی از تلاطم ها و بی قراری ها باشه
دریا و اقیانوس متلاطم باشیم ، اما به هم که رسیدیم نباید به سکون دچار شیم
بلکه رسیدن دو دریا به هم، باید به تلاطم اونها اضافه کنه و فقط بهش جهت بده
یاد یه آیه افتادم از قرآن که در انتها میگم براتون
و ...

اما اصل مطلب 

در ادامه ی مطلب ...



ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او



می دونم که پس فردا صبح آزمون ارشد دارم
ولی خب این که دلیل نمیشه یه حس خیلی خوشگل رو ننویسم 
دلیل نمیشه ننویسم از اونی که وقتی تقریبا 5 سالم بود 
مادرم رو کلافه کرده بودم ازینکه هی می پرسیدم 
آجی کی میاد ؟ 
ایشون هم می گفتن صبر کن اسفند ماه ! :)

اسفند شد یه دختر خانم فرشته طور وارد زندگیمون شد 
این رو به اون رو کرد همه چیو !


ادامه مطلب ...




ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، یادآوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او



از دم دروازه داشتم می اومدم تویه خونه
یهو فکرم رفت پیش جلسه ی خواستگاری ! 
چرا ؟ نمی دونم !


ادامه مطلب ...



ادامه مطلب


نوع مطلب : یادآوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


شاید اون مطلبی که در مورد مادرجانم میخوام بنویسم
به صورت چندتا مطلب نوشتم... این فعلا اولین مورد

اینارو برای تعریف کردن از خودم یا مادرم نمی نویسم 
اونایی که میشناسن منو که خب میشناسن
اونا هم که نمیشناسن منو که خب نمیشناسن
در هر دو حالت خیلی تاثیری نداره به حالم

اما شاید برای همسر آیندم مفید باشه که بدونه 
ریشه های دختر و پسری که قراره به دنیا بیاره کیا هستن؟
بدونه این دسته گل ( یعنی من :))))) ) ریشه هاش کجان و کیان ؟
بدونه به کی رفته این آقا پسر !!! 
بلکه مادر رو دیدی و پسر رو بردی ! به پسر "بله" گفتی ! :)

ادامه مطلب ...






ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 9 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او


مطمئنا این بازی رو دیدید که دو نفر می شینن جلوی هم
و تویه چشای هم زل می زنن !
بعدش هرکی زودتر خندش بگیره ، می بازه اون بازی رو !
البته فکر کنم شکلک هم در میارن واسه هم!


ادامه مطلب...


ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 9 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی

با نام او

گفتم که ایده های نوشت مطلب جاهای مختلفی به ذهنم میاد

و گاهی به تصور کردن خودم در موقعیتی

دیشب حوالی ساعت 1 میخواستم بخوابم

اتفاقی افتاد برای **** :(


ادامه مطلب ...




ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 9 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او

"نگـــــاه کن گــــــــــلم، ماه کامـــــــــــل شده"


چن شبی هست که ماه کامله یه جورایی و تویه اوج درخشندگی !

و هرشب کنار ستارش ! :)
و من هر شب در آرزوی دیدنش !


ادامه مطلب ...




ادامه مطلب


نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

با نام او


1. همیشه بمون 
2. حضرت مریم ( یعنی  حضرت مامان مریم )
3. مهربان ترین بعد از مادر
4. 100% 
5. نیمه ی گمشده و حالت خوب من
6. حرف زدن در تاریکی
7. پسر آدم باش نه پسر حوا
8. وقتی ناراحتی قهر ممنوع
9. زیرهر آسمونی باشی بدون بارونش منم
10.گاهی از دیدن خیلی لذت می بردم
11. حمام، غسالخانه ای که با پای خودت میری

ادامه مطلب...




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
درباره وبلاگ

گر سینه شود تنگ
خــــدا با ما هست
گرپای شود لنگ،
خــــدا با ما هست
دل را به حریم عشق بسپار و برو
فرسنگ به فرسنگ
خــــدا با ما هست

مدیر وبلاگ : آسمون آبی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :