تبلیغات
تمامِ آســـــمون - آنالــــــــیز
تمامِ آســـــمون
یکشنبه 3 تیر 1397 :: نویسنده : آسمون آبی
با نام او

یخورده نحوه ی تفکرم رو ببینید! 
لطفا ایرادات رو بهم گوشزد کنید
به دنبال اینم که بهتر فکر کنم



ادامه مطلب ...

داشتم با کتاب گرامی می رفتم تویه باغ که سایه ای پیدا کنم
و یخورده درس بخونم
دیدم تویه یه نایلونی که سرتاسر یه سری وسایل گذاشته بودیم تویه حیاط که خیس نشن
یه جناب ماری گیر افتاده! 
البته به طور دقیق تر پیتِلوس! مازندرانی ها می دونن چیه! :)
یه نوع خاص و خشن تری از مار! 
فک کنم نیش خطرناکی نداره، منتهی مثه بعضیا گاز میگیره
مثل خیلی ها از مار یخورده می ترسم خب ! 
(امیدوارم یه موقع در این مورد حرف بزنم
و بگم چه ترس بیهوده ای هست و زیر سر چیه)
ولی خب الان چند وقته که می بینمشون، یخورده نزدیکشون میشم 
و نگاشون می کنم و یخورده حرف میزنم باهاشون
( رسما با یک دیوونه طرفید! با مار حرف میزنه کسی آخه؟)
و خب الان یه مقداری رفیق تر شدم باهاشون

خلاصه دیدم تویه اون پلاستیک این مار گیر کرده!
و خب اگر نتونه بیرون بیاد، ممکنه تویه اون پلاستیک بر اثر گرمای شدید آفتاب بمیره
مونده بودم چیکار کنم

در همین حال 
اولی بهم گفت بکشش
گفت روایت پیغمبر رو نشنیدی که " اقتل الموذی قبل ان یوذی"
یعنی حیوونی که احتمال می دید ضرر میزنه بهتون، قبل از ضرر زدن بکشید

بعد دومی هنوز من حرفی نزده برگشت گفت
حالا این مگه اذیتت کرده؟
گفتم نه!

بعد سومی گفت پس بگیر یه قسمت اون پلاستیک رو ببر که بتونه ازون جا بیاد بیرون
گفتم آره فکر بدی نیست

بعد دومی گفت 
نه اینکارو نکن! اون پلاستیک مال صابکارتونه! چون خیلی گندست ، 
اگر یه قسمتیش رو ببری، دیگه قابل استفاده نیست و مال مردم رو بهش آسیب نزن

بعد چهارمی اومد گفت برو به مادرت یا پدرت بگو
گفتم نه اونا اگر ببینن که احتمالا فوری می کشنش

بعد اولی گفت خب باید امیدوار باشی که بتونه از همون راهی که رفته
 برگرده بیرون

گفتم آره امیدوارم ! و دعا می کنم این اتفاق بیافته

یه نفر پنجمی انگار کلافه بود از بحث های ما 
 پا شد گف ت  حالا اگر هم پیدا نکرد راه برگشت رو و همون جا مُرد
مگه بده؟ خب یه روزی به دنیا اومده، یه روزی به دلیلی باید بمیره خب
و ادامه داد مگه این خدا نیست که داره خدایی میکنه؟
فکر می کنی تو دلسوز تری نسبت به اون مار؟ 
خب اونجا گیر افتاده و توهم فعلا کاری نمی تونی انجام بدی
خدا همراه اون مخلوق خودش هست، هر موثری هم اثرش رو دوس داره
هر علتی معلول خودش رو میخواد و دوس داره 
خدا هیچ مخلوقی رو مطلقا تنها نمیذاره ! چون اگر این علت تامه،، معلول رو مطلقا رها کنه
اون وقت اون مخلوق از بین خواهد رفت 
اون مار هم یکی از أسما الهی هست، یکی از تجلیات خداست
یکی از مخلوقات اوست، یکی از تصاویر اوست
بنابراین دلسوزترین نسبت به اون مار خداست
اگر خدا راه بیرون اومدن رو نشون اون مار نداد، خب بهش اعتماد کن
اون بهترین کار رو با مخلوقاتش انجام میده و بهتـــــرین تصمیمات رو می گیره 

نهایتا
منم دیدم  این نفر پنجمی حرفاش بیشتر به دلم نشست
از طرفی اون پنجمی گفت مال یک انسان رو فدای یک مار نکنم
اون انسان برای بدست آوردن مال و سرمایش کلی وقت گذاشته و این وقت و سرمایه ارزشمند هست
چون آقا موجود اشرف هست نسبت به اون مار

و اینکه نخواستم در خداییه خدا، دخالت کنم
واسه همین با این دعا که اونچه برای اون مار خیر هست اتفاق بیافته کتابم رو چسبیدم و رفتم

مادرم مشغول کار بودن ! هی یکی در درونم میگفت به مادرت بگو 

و من هی جلوش رو می گرفتم

بعد مدتی پدرم اومدن ! بازم اون صدای درون میگفت 
بگو به بابات ، خیلی جالبه این اتفاق که 
ولی بازم یکی دیگه می اومد در درونم میگفت، داداش اینو بیخیال شو
به حرف این گوش نکن ! بابات بفهمه، کشته اونو ها !


اما جدای از اینکه این طرز فکر و گفتگو های آقایون مشاور ، برای قانع کردن من رو آنالیز می کنید

به این نکته ی مهم فکر کنید که این اولی و دومی و سومی و چهارمی و پنجمی کی هستن؟
اینا کی هستن که من اونها رو 5 مشاور خودم معرفی کردم؟ 
اینها کی هستن که با من حرف می زنن و من جوابشون رو میدم؟ 
اینها آیا از من جدا هستن؟ اینها آیا درون من هستند؟
آیا همشون یک صدا هستند؟ 
اینها رو چه کسی در درون من پرورش میده ؟ غذای اونها چیست ؟
آیا این آب و نونی که میخورم اونها رو تقویت می کنه؟
آیا اون ها هم تابع احکام و قوانین ماده هستند ؟
اگر نیستند، اگر مادی نیستند، اگر بدون زمان و مکان و مجرد هستند
بگید ببینم بعد از اینکه قلب ما از حرکت ایستاد، اینها چی میشه سرنوشتون؟
اگر غذای اونها آب و نون نیست، پس بعد از مرگ این جسم طبیعی  ، اونها چه بلایی سرشون میاد؟
اصلا ببینم، مگر این " بدن" مثل اون 5 نفر، " من" نیست؟
اگر بدن و جسم " من " محسوب میشه، خب پس بعد از مرگ که تجزیه میشه، این یعنی یک بخشی از "من"
برای همیشه از بین میره ؟
اگر "جسم" ما ، جزئی از ما نیست، پس چرا این همه روی قیافه و جسم همدیگه حساب می کنید؟
چرا این همه ازدواج و دوستی ها و ... بر اساس این قیافه ؟
چرا این همه عکس میگرید از خودتون و دوس دارید به اطرافیان عکس های زیبا رو نشون بدید؟
هیچ آدم عاقلی، خونه ی اجاره ای رو کلی براش هزینه می کنه؟ کلی رنگ و لعاب و پروتز و عمل زیبایی براش انجام میده؟
آیا آدم عاقل شب و روز پرسه میزنه و جون میکّنه که این خونه ی اجاره ای رو پر از آب و غذا کنه لباس های گرون تنش کنه؟
آیا تمام سرمایه های خودش رو خرج میکنه برای اینکه شبها، این خونه ی اجاره ای رو تویه زعفرانیه تویه پنت هاوس 
بخوابونه ؟ تو که به دو متر جا بیشتر نیاز نداری برای خواب؟
توکه با نون خالی هم سیر میشه شکمت ! توکه با خوابیدن رو زمین هم خستگیت در میره !
آیا به راستی این جسم و بدن ما، مثل خونه ی اجاره ای، مثل یک مهمان سرای بین راهی
چند روزی در این عالم طبیعت به ما ودیعه داده شده ؟
آیا واقعا نفس انسانی ما، چند روزی این آب و نون ها رو به زنجیر در آورده که ازشون برای کسب کمالات استفاده کنه؟
مگر نمی بینید که بعد از اینکه روح و نفس جدا شد، تک تک سلول های بدنتون فرار می کنن و هر کدوم به یک سمتی میرن
یه سری موجود فراری که تحمل همدیگه رو ندارن رو جناب نفس به زور کنار هم نگه داشته
مجبور کرده نون رو که ببین ! مجبور کرده که بشنو ! که حرف بزن
مجبور کرده آب و میوه و ... رو که خم و راست شو حرف بزن و بنویس
و بعد از مرگ جسم، چه بلایی سر اون 5 نفر میاد ؟ و چه بسا از 5 نفر هم بیشتر باشن
و چطور من می تونم بین خودم و این 5 نفر رو جدا کنم در حالی که می دونم به علم حضوری 
که اونها خودِ من هستند ؟
چطور میگم که اونها من هستند ؟ و چطور میگم اونها من نیستند ؟
چه می فرمایید ؟

یه نکته ی دیگه اینکه !
چطور باید بین این من ها انتخاب کرد؟
بعضیا میگن به حرف عقل گوش کن یا دلت !
یعنی میگن "من" یا به حرف " عقل" گوش می کنم " یا به حرف " دل"
چه عجیب ! یعنی سه نفر هستند !
خب بگو ببینم ، اگر مثلا به حرف عقلت گوش کردی آیا بُردی ؟
آیا شکست قلبت شکست تو نیست ؟ آیا قلبت همون " من" نیست ؟
مگه نگفتیم که اون پنج نفری که بالا هستند، همگی شون همون " محمد" هستند؟
پس اگر بین عقل و دل ، قلبت پیروز شه و عقل رو شکست بدی
اونوقت آیا پیروز شدی یا شکست خوردی؟
آیا در بخشی از وجودت شکست می خوری و در بخشی پیروز میشی؟
چطور بین اینها رو جمع می کنی؟ چون ظاهرا متناقض هستند !
من به حرف یکی از صداهای درونم گوش کردم
و به پدرم نگفتم داستان چی بوده ! در صورتی که به یکی از صداهای درونم که میگفت
به پدر و مادرت بگو، گوش نکردم!
خب بلاخره 
" من " پیروز شدم یا شکست خوردم؟
من به حرف خودم گوش کردم یا نکردم؟
کدوم یکی از " من " های من مهمتره ؟
آیا واقعا باید بذاریم هر کدوم از من های من ، هر کاری میخوان بکنن ؟
آیا لازم نیست یکی حرف آخر رو بزنه ؟ 
آیا بعضی از " من " ها باید بزرگتر شن و رشد کنن ، یا همینجوری باید به حرف همشون گوش کرد 
و به همشون اجازه ی اظهار نظر و دخالت داد ؟

اون 5 نفری که گفتم، گوش کردن حرف کدومشون یعنی پیروزی؟ آیا باید نظر هر 5 تا رو تامین کرد ؟

و ....


دوستان گرامی! خودتون رو بسپرید به دامن کتاب معرفت نفس حضرت علامه حسن زاده 
خودتون رو بسپرید به دست شرح یکی از شاگردان ایشون به نام استاد صمدی آملی که این کتاب شریف رو
شرح فرمودن

دوست عزیز ! علامه حسن زاده فرمودن : "شفاعت رو باید از اینجا با خودمون ببریم"
اگر اینجا از اون استعداد هایی که داریم برای تحصیل علوم و معارف استفاده نکنیم
و شفاعت رو با خودمون نبریم، شباهت رو با خودمون نبریم 
معلوم نیست اونجا چه اتفاقی بیافته و چقدر تویه دردسر بیافتیم

تصمیمی بگیریم و مثل اون قول معروف باید به خودمون عرض کنم
" خودت را باش"
امام صادق جان فرمودن : "اگر خودت رو برای خودت به زحمت نندازی
کسی برای تو به زحمت نخواهد افتاد"

به فکر انسانیت خودمون باشیم 
شرح دروس معرفت نفس آمل از استاد صمدی آملی از اینترنت هم قابل دسترسی هست


یا علی






نوع مطلب : وقایع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

این وبلاگ توضیحاتی هست از "آسمون" برای همسر آیندم که وجود نداره فعلا و نمیشناسمش. اینجا من زندگی و همسر آیندم رو ترسیم می کنم و خودم رو برای او توضیح میدم و از حالات و وقایعی که روزگار برام پیش میاره می نویسم. به صفحه ی اینستاگرام من هم می تونید سر بزنید.
@asemonie74_m_asadi
آماده ی شنیدن نظرات شما برای بهتر فکر کردن و درست تر اندیشیدن هم هستم با کمال میل. :)
مدیر وبلاگ : آسمون آبی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :