تبلیغات
اینجـــــــــــــا آسمان آبیســــــــت - کلاس درس زیر سقف آسمان شب
" هرچیزی که در جستن آنی، آنی"
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

کلاس درس زیر سقف آسمان شب

با نام او


بی خواب شدم :))
4:42

و گفتم بذار برگردم به جایی که تنهاییم رو باهاش پر میکردم.

به اولین روز و ماه های این وبلاگ که نگاه کنید، بیشتر مطالبش همین موقع از شب ارسال شده

اینجا همدم بسیاری از شب های من بود و الانم هست.


گشتم بین موضوعاتی که از قبل مد نظرم بودن

یه نوشته هایی پیدا کردم مربوط به زمانی که قائمشهر بودیم


ادامه مطلب 

از اینکه توو شهر زندگی می کنیم خوشحالم
اما ازینکه زندگی در روستا رو رها کردم ناراحتم

اونجا می تونستم ساعت 1 شب برم توو باغ و بین تاریکی درختا قدم بزنم
اونجا می تونستم براحتی برم ماه رو ببینم
ستاره هارو ببینم
دراز بکشم رو زمین و ستاره ها رو شهاب ها رو پیدا کنم
اونجا می شد سر و صدای حیوون های توویه جنگل نزدیک خونمون رو شنید
صدای زوزه ی دسته ی شغال ها
و ... 
وقتی نسیم ملایم می اومد و با صورت خیس از وضو قدم میزدم توو تاریکی
و صورتم خنکــــــــــــــــــــ میشد، در واقع دلم خنک می شد
خیلی وقتا اتفاقی تو باغ قدم میزدم و چشمم به چیزی می خورد
یهو باعث میشد که مطلبی به ذهنم بیاد
و تو اینستاگرام یا وبلاگ بنویسمش
اما حالا چی؟ انگار زندونی شدیم ! من و جسم و روحم همگی با هم.
این چیزایی که می نویسم، واسه یه شبی هست که از خونه زده بودم بیرون
دراز کشیده بودم و به ستاره ها خیره شده بودم
قشنگ اون لحظات یادمه .
به ستاره ها و آسمون نگاه می کردم و باهاشون حرف میزدم
باهاشون معامله میکردم 
از اسرارشون می پرسیدم

و گوشیم دستم بود تا اسرارشون رو بنویسم و یادم نره


چیزایی که اون لحظات از دیدن ستاره ها به ذهنم رسید اینا بود 

1. ستاره ها رو می تونی هر طور که دلت میخواد بچینی و شکل دلخواهت رو بسازی

توضیح : قصه ها و اتفاقای زندگی هم همینطوره !
خودت می تونی انتخاب کنی که چطور اتفاقات رو کنار هم بچینی تا خوب از آب در بیان
میشه ستاره هارو طوری کنار هم چید که یه شکل و صورت معنی دار بشن
اما میشه در بین این همه ستاره تویه آسمون، حتی یک صورت و شکل معنی دار هم ندید
می تونی طوری اتفاقات و حوادث زندگی رو کنار هم بچینی که هیچ حکمتی از توش در نیاد
اما وقتی دقیق تر نگاه کنی، وقتی به درستی اتفاقات رو به هم متصل کنی
می بینی نه ! مثل اینکه یه سری مناسبات و حکمت هایی هست این وسط


2.وقتی به یه ستاره ی پرنور نگاه می کنی، هیچ ستاره ای دورش نمی بینی


توضیح : وقتی ذوب شدی در نیروی یک جاذبه
اون وقت به این سمت و اون سمت کشیده نخواهی شد
وقتی چیزی در چشمت بزرگ شد، وقتی چیزی در چشمت به خوبی جا شد
دیگه جا برای دیدن چیز دیگه باقی نمی مونه
حتی اگر به یه ستاره ی تقریبا پرنور هم خیره بشی
دیگه انگار فقط اون یه ستاره تویه آسمونه.
city of star! and you shining for me
در آسمان پر از ستاره ، یه ستاره بیشتر نمی دیدم
و چه عجب که احساس نمیکردی نیازی هست که ستاره های دیگه رو ببینی
احساس نمی کردی محدود شدی به یک ستاره. در میون این همه ستاره
بلکه کافی بود انگار

" وقتی همون ی نفر کافی باشه واست
دیگه محدود شدن معنایی نداره"

توو دنیا هم همینطوره. وقتی به قدرت و حکمت خدا ایمان داشتیم
هرچی بیشتر به این نور خیره شدیم
دیگه هیچ قدرت , ترس و واهمه ی دیگه ای باقی نمی مونه

3. دارم فکر می کنم چطور دوتا چشم، به یک ستاره نگاه می کنند
و هرکدوم تصویر متفاوتی می بینن، اما خروجی یک تصویر واحد هست؟

توضیح : 
دو تا چشم دارم که هر کدومشون به یک موضوع و شی ، از زاویه ی مربوط به خودشون نگاه میکنن
گاهی یک چشم چیزی رو می بینه که دیگری اصلا نمیبینه!
مثلا فرض کنید با یه دوربین عکاس دارید عکس می گیرید. و با یکی از چشم هاتون به درون دریچه نگاه می کنید.
یک چشم شما چیزی نمی بینه، اما دیگری داره اون منظره ی زیبا رو می بینه

چند تا نکته در مورد دوتا چشم وجود داره

اول اینکه گرچه شاید هر کدوم، یه تصویر خاص رو می بینن
اما نهایتا خروجی یک چیزه . بلاخره یا خروجی با نظر هر دو چشم موافق هست
یا اینکه یکی از چشم ها بر دیگری غالب شده .
برای اینکه متوجه بشین کدوم چشمتون غالب هست
دستتون رو روی یکی از چشم ها بذارید و دقت کنید تصویری که با دوتا چشم باز می بینید
به تصویر کدوم یکی از چشم ها نزدیک تره.

دوم اینکه چشم ها همکار هم دیگه هستن! وقتی یکی از اونها، چیز بیشتری دید
به اون یکی چشم کمک میکنه. 
در مواقع هر دوتا دارن تلاش میکنن تا تصویر نهایی رو بهتر بسازن
گاهی ممکنه چشم چپ بیشتر ببینه
و گاهی چشم راست.
اما هر دو دارن تلاش میکنن تا تصویر نهایی به بهترین شکل باشه
اینجاست که کلمه ی " ما " معنی پیدا میکنه
چشم ها یاد گرفتن که فقط به خودشون متکی نباشن
بلکه برای اینکه بهتر ببینن، لازمه "ما" بشن.

سوم چشم هامون هیچ وقت سر اینکه کدوم یکی داره بیشتر می بینه دعوا نکردن
چون اصلا " من " یا " تو " معنی نداره براشون

چهارم چشم هامون هیچ وقت 100% مثل هم نمی بینن
میزان تفاوت می تونه از 1% باشه تا 100% 
با اینکه خروجی و تصویر نهایی یک چیز یکتا و واحد هست
اما این حاصل همراهی و همدلی اون دوتا چشم هست
گاهی دوتا چشم 50 سال با هم هستن و با هم می بینن
اما هنوز هم تفاوت هایی دارن در دیدن یک پدیده و حادثه ی مشترک

پنجم وجود تفاوت دید بین چشم ها خوبه یه جورایی
باعث میشه ما همه چیز رو واقعی ببینم
اگر دوتا چشم نداشتیم که با فاصله از هم قرار دارن
هیچی رو سه بعدی نمی دیدم و به همراه عمق
پس اینکه دوتا چشم دقیقا بر هم منظبق نیستن، باعث میشه عمق خیلی از حوادث
رو بهتر ببین! فقط لازمه به هم دیگه اعتماد داشته باشن !
و اون چیزایی که می بینن رو به اشتراک بذارن تا تصویر نهایی
به بهترین شکل ممکن حاصل بشه

شش وجود دوتا چشم با زاویه ی دید متمایز
یعنی دیدن چیزای بیشتر. مثل همون که گفتم یکی از چشم ها از درون دریچه ی دوربین عکاسی نگاه میکنه
و بیشتر می بینیه.
اما دوتا چشم باید هنر سازگاری داشته باشن. وجود تفاوت بین دوتا چشم ها خوبه
اما باید روحیه تعامل و سازگاری وجود داشته باشه که تصویر نهایی "واحد" و یکتا حاصل بشه
وگرنه اگر هر کدوم از چشم ها ساز خودش رو بزنه، مطمئن دچار سردرگمی خواهیم شد

( می تونید به جای دوتا چشم، دوتا آدم رو فرض کنید )

4. اون لحظات با خودم میگفتم چرا یه شهاب رد نمیشه تا آرزو کنم؟
شاید نباید آرزوم برآورده شه!
ولی با خودم میگفتم، اگر امشب شهابی ندیدم
اشکالی نداره!
شب رو که ازم نگرفتن. 
فردا شب میام و به دنبال یک شهاب می گردم تا آرزو کنم
و آرزوم برآورده شه.
تویه همون لحظات، با گوشه ی چشم متوجه رد شدن یک شهاب شدم
و بهش گفتم چرا صبر نکردی تا ببینمت و آرزو کنم ؟
( الان که میخونم این خط آخر، غصم میگیره از اون حال )


یاعلی







نوشته شده توسط :آسمون آبی
جمعه 9 شهریور 1397-02:25 ق.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر