تبلیغات
اینجـــــــــــــا آسمان آبیســــــــت - حال نوشت
" هرچیزی که در جستن آنی، آنی"
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

حال نوشت

با نام او


همه چی مهیاست برای نوشتن یه مطلب پر از غرغر 
پر از دلتنگی ! برای نوشتن یه مطلب احتمالا احساسی و عاشقونه 

آخه شبه ! 12 : 12 شب ! 
تنهام ! همه جا ساکته ! و " منتظرم "
اگر گوشیمم این آهنگه رو نمی خوند همه جا کاملا ساکت بود

خاصیت شب همینه ! وقتی اتفاق بیافته.
وقتی روز تموم شه، رفت و آمد ها و قیل و قال ها کم شه ، وقتی کارات تموم شه
تازه درد هایی که فکر می کردی تموم شدن و تسکین پیدا کردن خودشون رو نشون میدن
درد هایی که معالجه نشدن و چون موقتا تسکین پیدا کرده بودن با خودت فکر کردی بودی که تموم شده
 وقتی حواس ظاهری ساکت میشن و آرام میگیرن
اون ها شروع میکنن به سر و صدا کردن !

" پناه میبرم به خدا 
از شر شبهایی که بخواهمت و نباشی ... ! "

" تو مثه من رویاتو میبافی
....
خورشید و با چشمات روشن کن
یک بار ماه و قسمت من کن "


یه خورده دارم دیونه میشم! آخه نمی فهمم خودمو.
برای چی انقد جلو آیینه وایمیستم؟ :(
برای چی انقد توو آیینه به خودم نگاه می کنم؟
انقدر به چشمام ؟ 
انقدر ازین چشم به اون چشم برای چی میپرم؟
دنبال چی میگردم درون چشام نمی دونم.
نمی دونم چرا وقتی میخوام حرف بزنم با خودم جلو آیینه می رم

میخواستم بگم به یکی از دوستام
 " تو که انقدر دور و برت آدم داری، چرا انقدر تنهایی  پس؟ "
و خودم الان می فهممش! اصلا مهم نیست چه تعداد آدم کنارت هستن و چقدر دوسشون داری
و دوست دارن!
مهم اینه یکی باشه که بشه باهاش هر حرفی زد.
بیشتر می فهمم اون دوستم رو.


دلم نمیخواد نوشتن این مطلب رو تموم کنم...
ولی خب مثل بسیاری از شب هایی که در این وبلاگ رقم خورد
نیمه تمام رها می کنم .
(:(

یاعلی






نوشته شده توسط :آسمون آبی
یکشنبه 18 شهریور 1397-11:11 ق.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر