تبلیغات
اینجا بخشی از آسمانِ آبی پیداست - اولین بیت یک دیوان ...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

اولین بیت یک دیوان ...

با نام او


یکی از چیزایی که اگر داشته باشم 
خیلی با خودم بهم خوش میگذشت
بیشتر از الان
اینه که بتونم شعـــــــــــر بگم
از یه اردیبـــــــــــهشتی بعیده که نتونه شعر بگه 
فقط دوس دارم برای خودم بخونمشون با صدای خودم
و ضبطشون کنم و گوش کنم بهشون بجای همه ی موسیقی های دنیا
( یه دوستی داشتم دوران دبیرستان، پیانو درس میداد!
چون بعضی اوقات مداحی می کردم سر صف ، میگفت روی صدات کار کنی 
می تونی یه خواننده ی سنتی خوب بشی !
:(( 
چیزی که همش دوس داشتم !
امان از راه های نرفته )

ادامه مطلب ...



نمی دونم شاید لازمه شعر بیشتر بخونم
یا نثرهای مسجع !
از هر دو تاش خیلی لذت می برم!
البته باید با وزن و بعضی چیزای ادبیاتی هم آشنا شم .

اما امروز فکر کنم این اتفاق افتاد

رفته بودم تویه باغ بارون لطیف و نم نمی هم می اومد

مشغول عکس گرفتن بودم
واقعا کاملا یهویی یه جمله اومد روی زبونم
اصن نه بهش فکر کردم نه هیچی

یهو انگار یکی این حرفو گذاشت تویه دهنم که 
" صورت بگیر در برابر باران ، چتر میفشان " 

همون لحظه یخورده تعجب کردم که این از کجا اومد ؟  :|
بعد سریع نوشتم تویه گوشیم که یادم نره
بعد تغییرش دادم که 
" صورت بگیر به جانب باران، چتر میفشان "

بعد که بهش فکر کردم کلی چیز به ذهنم اومد
بعد دیدم چه حرف با معنی ای می تونه باشه !

اصلا یه چیزی ! این معانی که برای این جمله پیدا کردم " آیا از قبل در وجود من بوده ؟"
این چیزایی که به فکر رسیدم و دیدم می تونه محتوای این جمله باشه، 
آیا اینا در وجود من از قبل بودن ؟
آیا این جمله ی ناگهانی، نتیجه ی تفکر های قبلی من بوده و الان این ثمره ای برای اون ریشه هاست ؟

خب فکر کنم بحث دنباله داری بشه اگر بخوام بیشتر توضیح بدم.
اما دوستان گرامی، هر چه می تونید درون خودتون بذرهای خوبی رو بکارید .
نگران نباشید . یک روزی سبز خواهد شد .
چیزی در شما از بین نمیره . هر جا که در نظام هستی تفکر کردید، هر جا که به عالم و آدم فکر کردید
حرف حسابی شنیدید، آیه از قرآن رو مورد تفکر قرار دادید، کتاب ارزشمندی خوندید
سخنرانی ارزشمند و مفیدی رو گوش کردید
شاید اون لحظه ثمره ای نبینید
اما اون بذرها روزی در درون شما جوونه می زنه و ثمره خواهد داد


از این که بگذریم!

بعد از اینکه از باغ برگشتم، دمپایی هام کلی گِل شده بود
از ترس اینکه دمپایی هام رو نیارم تویه حیاط که اونجا هم گِلی بشه و مادری که دقیق روبروم تویه ایوون نشسته بودن
دمپایی رو همون رویه علف ها در آوردم و پابرهنه رفتم تا پیش مادرم که کتاب و گوشیم رو بذارم پیششون
بعد برگشتم که دمپایی رو ببریم پیش شیر آب که تمیزش کنم
بعد مادرم متوجه شدن که پابرهنه ام بخاطر چی !
:)
فکر کنم تویه دلشون گفتن دمت گرم!

در حالی که داشتم دمپایی رو تمیز میکردم این اومد به زبونم
"یادت در جان باشدو ، باران بر سر باشدو ، من شاعر نباشم حیف نیست ؟"

بعد دیدم اع ! یهویی چه خوب شد ! یعنی بد هم نشدا !
همچین بی معنی هم نشد !

بعدش که اومدم اون پست اینستاگرامی رو بفرستم
با خودم اینطوری تغییرش دادم

" یاد تُ در جان باشدُ، در آسمان، باران باشدُ
من شاعر نباشم حیف نیست ؟ " 

نمی دونم اصن وزن داره، قافیه داره ؟! اصن میشه اسمش رو شعر گذاشت یا نه !
ولی به دل خودم نشسته !
هرچند شعر سنتی رو خیلی بیشتر دوس دارم
اما تهش اینه که بتونم اسم این رو یه شعر سپید بذارم!

بعنوان اولین بیت ! اولین بیت شعر گفتنم !
امیدوارم یه روزی غزل ها بگم. :))
اینا بستگی به اون همسر محترم آینده داره تا حدودی!
چون فکر کنم یه معدن شعر گفتن در درونم باشه
عرفا هم معمولا شعر میگن 
شاید باید بیشتر عارف شم .
یه معدن شعر گفتن درونم هست و بستگی به همسر آیندم داره فکر کنم که آیا بتونه 
استخراج کنه این معدن رو یا نه !

بلاخره من که آمادم !
اولین بیت رو هم تو باعث شدی که بگم !فکر کردن به تو باعث شد بگم!
قشنگ باشه یا نه ، معنی داشته باشه یا نه !
مهم اینه اولیه ! 

آخرش این بارون کار خودشو با من کرد ! نگفتم من تویه بارون فقط خیس نمیشم ؟
حسش می کنم؟

الان مونده مهتاب !  مونده زهره ! و ...
مونده آسمون شب که ببینم اونا بلاخره از درون من چی بیرون می کشن !

این جملات رو هم در اون پست گذاشتم که خب جای توضیح و تشریح داره ...

-تُ و باران هر دو خیس می کنید گونه هایم را، اما باران کجا و تو ای باران گونه تر کجا؟
-باران قطرات آب است و اشک هم! اما باران کجا و آن باران گونه تر کجا؟


پس اینم درمورد اولین بیت یک شاعــــــــــر !
برا تو شعر گفتن  قطعا شیرینه ! 
امیدوارم غزل هام رو روزی بهت تقدیم کنم.
امیدوارم روزی مثنوی ها و رباعیاتم رو برات بخونم.
امیدوارم در کنارت روزی آخرین بیت دیوانم رو رقم بزنم و بنویسم
روزی که اولین بیتش رو گفتم که نبودی! 



یا علی





نوشته شده توسط :آسمون آبی
دوشنبه 18 تیر 1397-12:34 ق.ظ
نظرات() 

goloo
دوشنبه 18 تیر 1397 04:04 ب.ظ
خیلی قشنگ بودن این دو مصرع. وقتی زیر اون پستتون خوندم اصلا فکرشم نمیکردم خودتون گفته باشین! خیلی کامل و پر معنی ان، از اون شعرهایی که هر کسی میتونه با توجه به معنی خاصی که در ذهنشه باهاش ارتباط برقرار کنه.
تبریک میگم بهتون و به همسر آیندتون، ان شاالله روزی بیاد که در کنار هم آخر بیت دیوانتون رو رقم بزنین
پاسخ آسمون آبی : سلام
سپاسگزارم از نظر لطفتون.
بله فکر کنم دیگران هم بدون توجه به اینکه اون کپشن از خودم بود رد شدن ازش!
معمولا اگر حرفی رو از کسی نقل کنم بین " " میذارمش!
از دعای خیرتون هم خیلی متشکرم :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر