تبلیغات
اینجا بخشی از آسمانِ آبی پیداست - خیالتون راحت !
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

خیالتون راحت !

با نام او


امشب رویه ایوون نشسته بودم‌ و کلی چراغای دور دست رو می دیدم
دیدن چراغ های رنگی از دور رو خیلی دوس دارم!
سفید و زرد و نارنجی و قرمز و و آبی و ... 
وقتی با چشمات بازی می کنی و نور چراغ ها تار میشن هم خیلی قشنگه 
:)

یه سری تصورات اومد به ذهنم
حس کردم‌ تو دوران عقد و قبل از عروسی 
خونه ی پدریتون نشستم 
و شما دارید با یکی صحبت می کنید

 ادامه مطلب ...



اما مثلا روبروتون نشستم
و خیره خیره نگاتون می کنم
اون وقت مادرتون از اون دور متوجه من میشه
و از دیدن اینکه محو تماشای شمام، لبخند میزنه
و یکی دوباری صدام میکنه آروم تا مطمئن شه !

(( محمد؟ محمد؟ پسرجان؟ ))

وقتی میفهمه نه من واقعا دارم ذوب میشم
میاد جلوم و ازون حالت درم میاره

بعدش میگه‌ پسرم حواست‌کجاست؟

منم که هنوز گیجم فکر کنم باید یه لبخند بزنم تا یخورده وقت تلف کنم
 و بتونم خودم رو جم و جور کنم که اصن چی شده و داستان چیه! 
پدرتون هم ازون سمت که داشته تلویزیون می دیده احتمالا، زیر چشمی بهم نگاه میکنه !

بعد تو هم خیلی با تعجب‌ می پرسی از مادرت که چی شده؟
و فک کنم همراه اون تعجب چون تو هم که فهمیدی قصه چیه لبخند میزنی .

 اما دوس داری بشنوی . دوس داری بشنوی از مادرمون 
که این پسر تازه وارد به خونواده به کی انقدر خیره شده!

چی شده که این پسر تویه جمع نشسته ، اما انگار تویه خلوت با تو گیر افتاده .

می دونم‌ دوس داری این مطلب که، خانم کی هستی یه بار با صدای مادرت تویه اون‌ خونه بپیچه
اگر نگه مادرت اینو خودم‌ میگم که کدوم خانم از خودم‌ بیخود کرده منو
خودم میگم که چه خانمی همه حواسم رو به خودش جلب کرده
بعدش که همه فهمیدن چی شده و من کلی خجالت کشیدم 
و تو هم فهمیدی چیکار کردی باهام و چه دسته گلی به آب دادی 
اونوقت یخورده که گذشت من این‌جملاتو میگم.

 در راستای همون حفظ کردن خانم بودنت . اون‌ مطلب اقایی‌ منو حفظ کن
همون که گفتم‌ آقاییم‌ حفظ شه. خانم بودنت رو به همه می فهمونم 
و به رخ همه می کشم !


پیش خانوادت . پیش مادرخانم و پدرخانم و سایرین میگم این جملاتو

میگم: ((  هرچند شاید بی ادبی باشه هرچند شاید جسارت باشه شاید نامناسب باشه
اما خیالتون راحتِ راحتــــــــــــــــــــ

بعدش یه نفس عمق میکشم و از ته دل پیششون میگم
خیالتون‌ راحت راحتـــــــــــــــــــــــ
دوسش دارم . خیلی هم دوسش دارم.
خیالتون راحت راحتــــــــــــــــــــــ
خانم منه دخترتون ))

امیدوارم دلشون‌گرم شه
امیدوارم خیالشون‌راحت شه
امیدوارم خیالت راحت شه تو
خیالشون راحت که جات امنه تویه دلم


( هرچند قرار گذاشته بودم با خودم که تا یه هفته دیگه ننویسم
ولی این حس عجیب ازین تصور و اون لبخند هایی که خودم زدم با خودم
و این که بارها این تصور رو مرور کردم تویه ذهنم 
و تصور چشای تو که حس می کنم اون لحظه برق میزنه
نذاشت که ننویسم الان اینارو 
نذاشت که ننویسم و بذارم سرد شه این احساس )

میخواستم امشب از یه دختر دیگه هم بنویسم 
ولی شاید نوشتن از مادر اون دختر یعنی تو، مهم تر بوده باشه.
:)
چند وقت پیش با یه خانم محترم و عزیزی صحبت می کردم
ایشون یه دید تازه دادن بهم نسبت به وبلاگ
من تا حالا فکر می کردم دارم تویه این وبلاگ زندگی آیندم رو ترسیم می کنم
زندگی ای که فقط توش یه زن و یه مرد هستن
فکر می کردم دارم خودم رو آماده می کنم برای تو
و بهت میگم چیکارا کنی که آماده شی برای زندگی با من

ولی اون خانم منو به یاد این انداختن که پدر و مادر رگ و ریشه های فرزندانشون هستن

پس اگر من دارم اینجا در نبود تو ، کلی مطلب می نویسم و دارم سعی می کنم زندگی خوبی برامون ترسیم کنم
انگار دارم برای فرزندانمون تلاش می کنم.
چون هر چه ما بهتر ساخته بشیم و انسان های قرآنی باشیم 
برای اون دسته گل ها ریشه های بهتری خواهیم شد
و اونها شرایط بهتری خواهند داشت برای اینکه بندگی خدارو بکنند
برای اینکه با سرعت و امکانات بیشتری مسیر انسانیت رو طی کنن 
زودتر و سریعتر به کمالات برسن
پس من علاوه بر اینکه مدتهاست دارم برای شما تلاش می کنم و خودم رو توضیح می دم براتون
دارم برای بچه ها مون و نوه هامون و اصلا اون نسلی که من و تو ، آدم و حوای اون نسل هستیم
تلاش می کنم
دارم سعی می کنم از تو و از خودم آدمهای خوبی بسازم واسه خودمون، واسه بچه هامون ، واسه نوه هامون و ...
اینجا یه پسر داره برای هفتاد نسل بعدش خودش رو معرفی می کنه و سعی میکنه کامل تر شه
اینجا یه پسر داره به دنبال یه همسر و شریک و یه مادر و ریشه میگرده برای اون نسلی که تا قیامت ان شاءالله همگی
شیعه و دوستدار اهل بیت باشن

پس می تونیم ادرس این وبلاگ رو به بچه هامون بدیم. می تونیم به میراث بگذاریم این وبلاگ و مطالبش رو برای نوه هامون
برای نتیجه هامون ...
و به همشون بگیم که سالها قبل از به دنیا اومدن شما، پدر این نسل ، تلاش کرده تا در حد توانش بهترین باشه
و سعی کرده مادر و ریشه ی این نسل هم با خدا رابطه ی خوبی داشته باشه

ما می تونیم به بچه ها و نوه هامون بگیم که عزیزانِ ما، سالها قبل از به دنیا اومدن شما ، سعی کردیم خودمون رو آماده کنیم

یه روزی بچه هامون میان ! یه روزی نوه هامون میان و می بینن 
وقتی تو حتی به من فکر هم نمی کنی ! و وقتی حتی تو اصلا منو نمیشناسی
من اینجا برات عاشقانه نوشتم ! برات شعر گفتم ...
من از تصور لحظات با تو بودن چه احساسات خوبی رو تجربه کردم...

شاید همه ی بچه هامون خوشحال باشن که یه پدر عاشق دارن
شاید همون طور که من بارها به پدرم گفتم دمت گرم که مادرم رو دوس داشتی
اونها هم بهم بگن ، پدربزرگ خدا رحمتت کنه ! دمت گرم که حتی وقتی مادربزرگ نبود
دوسش داشتی .
وقتی حتی مادربزرگ نبود، به یادش بودی !
شاید اونها هم با خودشون بگن ، پدربزرگ خیال مارو هم راحت کردی 
که مادربزرگ رو دوس داشتی ! خیلی هم دوس داشتی
و اون زن ، خانمت بود ...


یاعلی 



نوشته شده توسط :آسمون آبی
جمعه 22 تیر 1397-11:17 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر