تبلیغات
اینجا بخشی از آسمانِ آبی پیداست - عیب اول
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

عیب اول

با نام او


این اولین مطلب از موضوع " عیب" هاست

تویه این مطالب من عیب هایی که خودم می بینم در رفتارهام یا دیگران بهم گوشزد می کنن رو
اینجا می نویسم
هرکدوم رو که تشخیص بدم بصورت عمومی منتشر می کنم
و شاید بعضی هاش رمز دار باشه
و که رمزش رو فقط به همسر آیندم می دم، اونم شب خواستگاری و وقتی قراره هست در مورد من تصمیم بگیره
اگر هم تا اون موقع تونستم عیب هام رو رفع کنم
حذف می کنم مطلب رو ...
( امیدوارم تا اون روز هیچ مطلبی باقی نمونه و همشون رو حذف کنم)
:)


ادامه مطلب ...



یکی از عیوب من اینه که نباید هی وقت بهم دروغ بگی حتی به شوخی

چون اعتمادم رو از دست میدم و اون شک به حرفات رو نمی تونم دور کنم از خودم .

 مگر اینکه تظاهر کنم به باور کردن!

مطمئن باش تا روزی که ازت دروغی نشنیدم می تونم از تو بعنوان چشمام استفاده کنم

ولی هیچ وقت بهم دروغ نگو. اگر دارم یه وقتی با کارام مجبورت می کنم به دروغ گفتن، حتما بهم هشدار بده

گاهی اصلا دست خودمم نیست انگار. در مواردی خواستم و سعی کردم که حرفای یک فرد دروغ گو رو باور کنم

اما خب نشد . 

فکر کنم در این مورد اعتمادم مثل یه کاغذ صاف هست که وقتی مچالش کردی 

دیگه هر چی بخوای صاف نمیشه!

بین کسایی که تاحالا بهم دروغ گفتن نتونستم دوباره به چشم آدم های سابق بهشون نگاه کنم

البته نه اینکه همیشه بهشون شک و سو ظن دارم، نه ولی هر چی حرفشون با اهمیت تر بشه

باور پذیری منم کمتر میشه. اماخب حرفای بی اهمیت و ساده رو باور می کنم.


دومین بخش این مطلب که خیلی منو می رنجونه اینه 

از الان بدونید که غصه خوردن منو لاغر میکنه . و این یکی از مسائلیه که غصه میخورم براش

اما اصل مطلب.

تا مطمئن نشدی شک هات نسبت به منو رو نگو

اگر جایی بهم شک کردی بیشتر تحقیق کن

با سند و مدرک بیشتری حرف بزن

اگر نتونتی ثابتش کنی

اگر خیلی زود با توضیحاتم قانع بشی و معذرت خواهی کنی ، ازت عذر رو می پذیرم

 و بهت میگم " خب برای هرکسی پیش میاد سوتفاهم"

اما دیگه آدم سابق نمیشم

دیگه نمی تونم باور کنم که بازم بهم اعتماد داری.

دیگه نمی تونم باور کنم که بهم شک نداری

فکر می کنم باید همه چیو توضیح بدم بهت

دیگه کنارت آروم نمیشه

دیگه قبل از حرف زدن باهات صد بار حرفمو مرور میکنم که مو لا درزش نره

دیگه اصن خیلی چیزا رو بهت نمیگم

دیگه ازت پنهون میکنم خیلی چیزا رو

دیگه هرچی فک کنم ذهنتو منحرف می کنه نمیگم

دیگه کمتر حرف میزنم

دیگه تمایل به حرف زدن ندارم

دیگه هرجا تو باشی و بخونی نمی تونم راحت حرف بزتم

دیگه با آدم جدید هم نمی تونم راحت حرف بزنم

اگه شک داری ؛ با قضاوت جلو نیا

با متهم کردن جلو نیا

حکم رو صادر کرده پیشم نیا

همه چی رو بریده و دوخته پیشم نیا

با کوچکترین علامت های شک، ازم توضیح بخواه و یه جوری بهم بفمون که دارم به شک میندازمت

وقتی شک کردی سیر تا پیاز حرفایی که تویه ذهنته بهم نزن

ممکنه از ذهن تو پاک شه اون شک هایی که داشتی و یادت بره.

اما از ذهن من بیرون نمیره، اما من نمی تونم فراموش کنم که روزی چه فکرایی در موردم کردی

منم شاید موقتا یادم بره

اما تویه خلوتم که برم اما وقتی به رفتارام باهات فکر کنم

تموم حرفات یادم میاد

وقتی میخوام چیزی بگم بهت و کاری انجام بدم

همه ی اونا یادم میاد

خیلی دقت کن

وقتی میخوای منو ببری بالای دار خیلی دقت کن

ممکنه خیلی زود بفهمی که سر بی گناه رو نباید ببری بالای دار

اما من همشو یادم‌می‌مونه

جسم منو از روی چوبه ی دار پایین میاری

اما روحم همونجا میمونه همونجا رد طتاب روی گردنش  می مونه

می تونم‌به زندگیم ادامه بدم

می تونم بازم بخندم می تونم بازم کمک کنم. می تونم بازم حالم خوب باشه

تویه این لیوان شکسته و بند زده می تونیم آب بخوریم

اما توجه کن ! یک لیوان شکسته و بند زده!

سرپا میشم اما جای بخیه ممکنه همیشه بمونه

 

من آمادم برای ارائه هر توضیحی بهت همسر محترمم

هر توضیحی بخوای حتی چند بار

تویه ذهنت بهم شک کن

اما هنر داشته باش  شک کن و سوال بپرس که بدونم حواست بهم‌هست   

اما برای با زبون آوردن شک ها خیلی خیلی دقت کن

وقتی شک رو به زبون آوردی دو تا چیز‌ خراب‌ میشه

یکی تصویر من در ذهنت

و دیگری تصویر تو در ذهن من

شاید بتونم تصویر تو در ذهنم رو موقتا ترمیم کنم

اما ترمیم شدن تصویر خودم در ذهن تو رو شاید هیچ وقت نتونم باور کنم

بهت‌بد بین‌ میشم

بدبینی من میدوتی چیه؟ اینه که حس می کنم تو همیشه به من بدبینی!

  حس می کنم با کوچکترین حرف و حرکت نادرست من بازم همون شک و قضاوت های تادرستت برمیگرده

حس می کنم دیگه فرصتی برای خطا کردن ندارم

حس می کنم دیگه اگر خطا کنم و اشتباه انجام بدم بخشیده نمیشم

حس می کنم آخرین برگه ی شانسم رو خرج کردم و آخرین بار بود.

حس می کنم دفعه بعدی که اشتباه کنم بهم میگی دیدی اون دفعه ی قبلی هم حق با من بود؟

 دیدی دفعه ی قبلی هم نباید می بخشیدمت؟

 

می دونم اینا شاید منفی بافیه ـ اما شایدم بتونی بذاری روی حساس بودنم ، روی زودرنج بودنم ، روی لطیف بودن روحم.

روی صداقتم روی زلال بودنم ، روی نازک دل بودنم.

چینی نازک دلم رو نشکن وقتی تمامش رو تقدیمت کردم.

هرکسی که هستی وقتی شدی همسر من بدون که این قلب شیشه ای رو تمام و کمال تقدیمت می کنم

یک لحظه هم حتی به دلت بد راه نده

یه لحظه به صداقتم شک نکن یه لحظه به آیینه ی دلم‌ شک نکن

یه لحظه به اینکه بازیچه ی من شی شک نکن! یه لحظه به اینکه حرفمو باور نکنی شک نکن

من به همه سعی کردم صداقتم رو تقدیم کنم و اوتقدر که گاهی حس می کنم مصداق این مصرع شدم که "هر راست نشاید گفت"

ولی عالیترین مرتبه ی صداقتم رو بهت تقدیم می کنم.

توهم یه کاری بکنً

قبل از سوال پرسیدنات یکم فکر کن

قبل ازاینکه شک هات رو به زبون بیاری بیشتر تحقیق کن

حداقل اگر بهم شک کردی بذار بدونم بی اساس و بی خودی نبوده

عصبانی شدی ساکت شو هر حرفی رو نزن

هر چیزی رو به زبون نیار

روی شیشه ی دلم خط میندازی و این خط اون شیشه ی ظریف رو میشکنه عزیز من.

فکر نکن بعد از این اتفاق دیگه صداقتم تموم میشه.

نه . هنوزم صادق می مونم هنوزم جز راست نخواهم گفت.

ولی همیشه با این ذهنیت و این سال که "حرفامو باور کرد ؟ " یا داره تظاهر میکنه که باور کرد؟

باید ببیینم در وجودت، باید بیینم در صورتت، در لبخند رضایتت، در برق چشمات که وقتی جواب سوالاتتو میدم حرفم رو باور کردی

 و قبلت آرام و مطمئن شد. وگرنه اگر لبخندت رو ظاهری بدونم و بفهمم برای مراعات حال من میگی که باور کردم؛ کمکم در کنارت خواهم مرد.

باور کن می میرم . :(((

بازم پلک هام سنگین شد چون اشک پشتش جمع شده.

 باور کن کنارت کم کم و هر روز خواهم مرد. ممکنه کنارت بخندم و حالم خوب باشه اما وقتی وارد خلوت خودم بشم مُردن من شروع میشه.

 کمکم مُصاحِب و رفیق جسم من خواهی موند و روحم آهسته آهسته از تو جدا میشه.

 دست خودم نیست انگار این دوری.

مراقبم باش. من نیاز به مراقبت دارم.

یادت باشه میشی‌مهم ترین‌ آدم‌ زندگی‌ من و ای مهم ترین؟

شک و قضاوت های نادرستت کشنده ترین‌ سمه برای من.

لایق هرچی نباشم تویه این عالم؛ لایق این هستم به خدا که "تو باورم کنی." تو بدونی که مثل آب زلالم برای تو .

 لایق این هستم که متو بذاری بجای چشمات، لایق این هستم که اجازه بدی بجای تو ببینم.

من‌خیلی چیزا ندارم خیـــــــــــلی چیزا  ـ اما قبلا هم‌گفتم

دوتا چیز‌می تونم بهت بدم. یکی اینکه اگر شنیدی ازم‌که "دوست دارم" خیالت راحت راحت که دوست دارم.

 اگر شنیدی ازم که "برام مهمی" بدون که هستی.                

و دومیش اینکه "انتخاب" می کنم و "دوست دارم" که برای تو صادق ترین آدم دنیا باشم.

و شاید بجز همین دوتا چیزی ازت نخوام.

اگر در قبال این دوتا چیز اصلی‌ که بهت میدم می تونی همه ی کم و کاستی ها و تداشته هامو بپذیری . جواب خواستگاریمو با "بله" بده .

مخصلیم و بهت نشون میدم مخلص بودن و خالص بودن یعنی چی!



یاعلی

 



نوشته شده توسط :آسمون آبی
سه شنبه 2 مرداد 1397-09:23 ب.ظ
نظرات() 

goloo
چهارشنبه 3 مرداد 1397 12:33 ق.ظ
چقدر ناراحت کننده بود. به عنوان یه خواننده ی وبلاگ واقعا بغضم گرفت..
البته چنین چیزهایی نوشتنشون واقعا لازمه، منظورم این نیست که نوشته ی بدیه! فقط حسم رو گفتم.
پاسخ آسمون آبی : بله
وقتی تصویرم در ذهن فردی که برام مهم هست بشکنه، حس می کنم هیچ وقت اون تصویر اصلاح نخواهد شد.
تاحالا چند باری تجربش کردم و نتونستم این حس رو از خودم دور کنم.
نتونستم به خودم تلقین کنم که بازم مثل سابق بهت اعتماد دارن و ...

اگر هم راهکاری مد نظرتون هست خوشحال میشم بفرمایید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر