تبلیغات
اینجا بخشی از آسمانِ آبی پیداست - قنـد
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

قنـد

با نام او

این مطلب رو دوباره دارم می نویسم
چون دیشب تکمیلش کردم و حذف شد
سر یه اشتباه خنده دار

الان توو اتاقم نشستم و پنجره ی اتاقم رو باز کردم.
توو کوچه ی بن بستی که پنجره ی اتاقم بهش باز میشه 
چند تا دختر و فک کنم پسر دارن بازی میکنن! یعنی زیر 10، 12 سال!
ظاهرا پای یه خرگوش و دوچرخه وسطه و کلی جیغ و داد میکنن 
و منو به گذشته ی خودم میبرن 

خیلی باحالن ! :)) خیــــــــــلی.

اینم از اپشن های دیگه ی اتاق عزیز من !
البته وقتی مدرسه ها باز شه سوت و کور میشه .

از قضا، یه دختره هم اسمش معصومه هست
و دوستاش " مَصوم" صداش می کنن!

و در حال نوشتن این مطلب به یاد تو میافتم !
"یاد تو چه می کند با حال خراب من "


ادامه مطلب ...



من گوشیمو گذاشته بودم دم پنجره که بهتر آنتن بده و از طریق لپ تاپ وصل شم به نت!
بعد اینا میگن " بچه ها گوشی رو گذاشته داره فیلم میگیره .
یکیشون گفت برو به مادرت بگو."

بعد رفتم دم پنجره . گفتم (( بچه ها سلام.
این شیشش ماته نمی شه فیلم گرفت که.
بعدشم گذاشتم اینجا که بهتر انتن بده ، الان میذارمش پایین. ))

 این فینگیلی ها هم بهم اتهام میزنن !  عجبا

بعدش من که نشستم تو اتاق " یکی به اون یکی گفت بابا این شیشش ماته، نمی تونه فیلم بگیره که
بعد یکی دیگه گفت، حالا که اون گفت، تو داری میگی ؟ "

اینم داستان ما و کوچه ی وَچون ! 


اما اصل موضوع .


من توو ماه رمضون قرار گذاشته بودم با خودم که قند نخورم دیگه .
خب معمولا دم افطاری چندتایی چایی می خوردم.
بعضی شبا کلا یه حبه قند بر میداشتم
بعضی شبا چایی هام رو با کشمش میخوردم
بعضی شبا  هم چایی هارو تلخ می خوردم
مثه زندگیم
:)

گاهی اوقات سر سفره که بودیم
یه حبه قند می گرفتم تو دستم! انگار نا خودآگاه میرفتم سمتش
ولی میذاشتمش سر جاش. حتی گاهی برش میداشتم و نزدیک بود بخورمش :)
اما تا متوجه می شدم سریع برش می گردوندم سر جاش!
گاهی می چرخوندم توو دستام اونو .مینداختمش بالا. میگرفتمش
و مینداختمش توو قندون.
( البته دستام تمیز بودا :))   )
و چایی تلخم رو میخوردم.
سخت بود.

و بعد از ماه رمضون دیگه وابستگی و "عادتم" به قند خوردن از بین رفته بود
اما جالبه بدونید، گاهی اوقات که برای خودم صبحانه یا عصرانه آماده میکردم
قندون رو هم بر می داشتم و با خودم می بردم
اما بهش دست نمی زدم حتی !
میگفتم بهش بیخودی حواس منو پرت نکن
من اون آدم سابق نیستما

آره خب من اون آدم سابق نیستم
چون الان یه چیزی درونم هست به اسم " اراده"
اونم برای ترک کردن و کنار گذاشتن خورن قند
پس به همین اندازه من از دیگر آدمها متفاوت شدم.
این پله ی اوله ! حالا که یه پله از دیگران جلوترم
دیگرانی که فکر و ذکرشون این نیست که قند خوردن رو کنار بذارن
می تونم پله ی دوم و پله های بعدی رو طی کنم.
اصن باید خداروشکر می کردم، واسه اینکه "اراده" رو بهم "هدیه" داده
و یه قدم از بقیه جلوتر افتادم. 
:)

اون لحظاتی که قند رو برمی داشتم، اما بهش میگفتم من اون آدم سابق نیستم
از دیدن " اراده" که درونم هست لذت می بردم
اون لحظاتی که قند رو ناخودآکاه برمیداشتم و میخواستم بخورمش، اما میذاشتمش کنار
از دیدن " پشتکار " خودم لذت می بردم.
اون لحظاتی که بدون قند چایی رو تلخ می خوردم ، از دیدن " سعی " خودم لذت می بردم.

ازینکه یه بار دیگه "موفقیت" به دست آوردم ، یه انرژی خاصی میگرفتیم. 

پس شد چهارتا کلمه 
"اراده" و "پشتکار" و "سعی"
و " موفقیت"

اراده و پشتکار که مشخصه 
اما یه جایی تعریفی از "سعی " خوندم
سعی یعنی نسبت اون مقداری که هزینه کردی، به سرمایه ای که داری

سعی با کمیت ارزیابی نمیشه.
به کیفیت هست.

سعی کسی که 9 تومن از 10 تومن رو خرج کرده
خیلی بیشتر از کسیه که 500 تومن از 1000 تومن رو خرج کرده.

هرچی بیشتر داشته هات رو خرج کردی برای تغییر و رسیدن به اهدافت
سعی بیشتری خواهی داشت.
و اون آیه ی قرآن 

وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ [٥٣:٣٩]
و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده [هیچ نصیب و بهره ای] نیست، 

خلاصه اینکه الان خیلی کمتر قند میخورم. و اگر بخوام به راحتی می تونم ترکش کنم و روزهای متمادی قند نخورم.
الان تفریحی قند میخورم
اما عادتش برداشته شد


می دونید چیه ؟ یه وقتایی بد نیست بعضی چیزا رو کمتر بخوریم، اصلا نخوریم، با تاخیر بخوریم
بعضی کارهای بی اهمیت که دوس داریم رو کمتر انجام بدیم، انجام ندیم، با تاخیر انجام بدیم

آخه وقتی همه جا به "خودت" گفتی چشم، جاهایی که لازمه باشه نمی تونی "نه" بگی
یکی از درسای روزه هم همینه یه جورایی.

یه جایی به خودت نشون بده که رییس کیه ! 
الان 6 تا شکلات کنارمه! همین الان یکیش رو برداشتم خواستم باز کنم و بخورم
ولی خب گاهی حتی خوردن و نوشیدن، حواسم رو پرت میکنه از نوشتن
یعنی حس و حال نوشتن رو ازم میگیره.
روح لطیف
و گفتم بذار این شکلاتی که میل دارم بخورمش رو 10 دقیقه دیگه بخورم 
مگه چی میشه؟
( اون موقع ساعت 7 غروب بود، الان ساعت نزدیک 11 شبه و هنوز نخوردمش)

اگر تو بعضی موقعیت های کوچیک تونستی به خودت بگی نه !
اونوقت تمرینی میشه واسه روزای مبادا، که لازمه به خودت بگی "نه"

این جملات رو می تونید مطابقت بدید با اون مطلب 
" یه بازی خنده دار"

قبلا گفته بودم که ابجد "محمد" میشه 92
مطلب 92 ام وبلاگ در مورد خودمه
خب همین طور هم شد 

در واقع مطلب " یه بازی خنده دار" مطلبیست در مورد خودم


خیلی از چیزا توو زندگی ما هم مثل خوردن همین قند هست
خیلی از اشتباهات فردی و اجتماعی مون
مرتکب میشم اونها رو ولی می دونیم که خوب نیستن
شیرین هستن، اما مضر!

خیلی اتفاقات هست که شیرینی زود گذر اونها رو حس می کنیم
و تلخی و آسیب های طولانی مدت اونها رو می دونیم

اما یه جایی کار دستمون میدن ؛ که دیگه نمیشه کاری کرد
خوردن قند در حال حاضر لذتی زود گذر داره
اما یه روزی که به بیماری های مختلف دچار شدیم
برگشتن به گذشته غیر ممکنه! پشیمونی و حسرت فایده ای نخواهد داشت

این وسط ما هستیم که باید انتخاب کنیم
و همین انتخاب هست که انسان های خیلی ارزشمند رو از انسان های ارزشمند مشخص میکنه


ما دو انتخاب بیشتر نداریم در مواجهه با این شرایط
یا باید قند خوردن رو ترک کنیم، و یا باید انجامش بدیم
چون این دوتا نقیض هم هستن و اجتماع نقیضین محال


هر دوش شیرینی داره و هر دوش تلخی

می تونیم به مصرف قند ادامه بدیم
اونوقت چه کسی شیرینی چای رو احساس خواهد کرد ؟
اون وقت آسیب ها به چه کسی خواهد رسید؟
اون وقت چه کسی از این شیرینی ضرر خواهد دید؟

می تونیم قند مصرف نکنیم و ترک عادت کنیم
اون وقت چه کسی تلخی چای رو احساس خواهد کرد ؟
اون وقت به شیرینیِ داشتن تن و جسم سالم چه کسی خواهد رسید؟
اون وقتی کام چه کسی از این تلخی، شیرین خواهد شد؟
( جملش لم داره هاره )


پاسخ این شش سوال قطعا " من " هست!

اما بین این "من" ها فرق هست . بازم اون مطلب " یه بازی خنده دار" 
و " آنالیز" که از مطالب کلیدی این وبلاگ هستن رو بخونید 

هر کاری که انجام بدی، یه شیرینی داره و یه تلخی.
یه محروم شدن داره و یه بهره مند شدن

یکی از سیاستمداران معروف و مرحوم میگفت
"چرا مردم رو از دیدن مناظر زیبا محروم می کنید"
منظورش صورت زیبای خانمها بود

محمدجان؟
هرکاری در این دنیا کردی، لذت و رنج از تو جدا نخواهد شد.
محرومیت و بهره مندی از تو جدا نخواهد شد.

و هر دوش هم "نقد" هست. نه نسیه !
محمد؟ نسبت به دخترایی که تو اینستات هستن
هرکاری انجام بدی ! هم لذت داره و هم آسیب.
هم محروم شدن داره و هم بهره مند شدن.

وقتی عکسای نا متعارف از خودشون میذارن و تو علاوه بر لایک نکردن، انفالو هم میکنی
محروم شدی عزیزم! اتفاقا بهره مند هم شدی
لذت بردی عزیزم. آسیب هم دیدی

بعضیا فک می کنن که خب از دیدن مناظر زیبا با یک مَن آرایش و مخلفات محروم شدیم 
اما نمی دونن چی ساختن از خودشون.

بعضیا فکر می کنن خب به نامحرم نگاه نکردیم و ازش لذت حسی نبردیم، بعدا که رفتیم بهشت
خدا بهمون "حوری" میده و حسابی کیف می کنیم اونجا !
قبلا توو یکی از مطالب تشر زدم به این جور آدما !
به اینجور تاجر ها ! 

ولی نه جان ! بعدی در کار نیست.
خدا حساب نسیه با کسی نداره. آن به آن در حال ساختنِ خودمون هستیم!
به دوتا جوهر " علم" و " عمل"

فکر نکنیم که حلال و حروم رو رعایت می کنیم تا بعدا بهمون پاداشی بدن.
تو همین لحظه که چشمت رو پایین انداختی،
 همین لحظه که رعایت کردی و فلان حرف رو به یک نامحرمِ نامربوط نزدی
بیخودی با یه نامحرم چاق سلامتی نکردی
همون لحظه "لذت" بردی و " بهره مند " شدی
چون خودت رو اینطور ساختی. منتظر آینده نباش.
ممکنه این کاری که کردی بعدها هم تاثیری داشته باشه و میوه هایی بده
اما همین الان نفعش بهت رسید
تو خودت رو از اینکه  یه آدمی باشی  که نگاه هرز داره  نجات دادی
تو خودت رو یه آدم آزاد و رها ، که نمیشه اون رو با چیزای سطحی به بند کشید و اسیر کرد ساختی!
تموم شد . همین پاداش و بهره ی توست و کلی چیزای دیگه.
اما همش نقد هست همش کَش هست ! :)
تو حالا به وصف شریف " انسانیت " در اومدی به همین اندازه.

وقتی نماز میخونی، فکر نکن که بعد ها در بهشت عسل و باغ و منزلی از طلا و جواهر میدن بهمون
بلکه تو همین لحطه که نماز رو انتخاب کردی
محروم شدی ! بهره مند شدی
لذت بردی ! آسیب دیدی ! و رنج کشیدی 

همه شون  نقد و حاضر هست

همین لحظه که نماز رو انتخاب کردی، یک " انسان" ساخته شده که با خدا راز و نیاز کرد
و رشد کرد و بزرگ شد به همین اندازه! همین لحظه از خودت بهشت ساختی
از خودت " بنده ی خدا" ساختی

اگر نماز رو ترک کردی، همین لحظه همه چیز رو به حسابت واریز می کنن
چیزایی که ازش محروم شدی
چیزایی که ازش بهره مند شدی

ممکنه این رفتارت بعد ها اثری داشته باشه ! اما همه ی تاثیرات آینده
حاصل همین بذری هست که الان در وجودت کاشتی

آقاجان صمدی آملی می فرمودن : ((اگر زیارت مشهد رفتین و چیزی در همون لحظه نگرفتین
نگران نباشین. بذری در وجودتون کاشته شد که شاید همین لحظه و شاید بعد ها سبز بشه.))

بنابراین نسیه وجود نداره. آن به آن در حال ساختن خودمون هستیم 
و اگر "توجه " کافی داشتیم و می دانستیم که می دانیم 
اون وقت تاثیر همه ی رفتارها رو همین جا می دیدیم

منتهی الان " نمی دانیم که می دانیم"
تا به علم مرکب متوجه بشیم که چه کردیم با خودمون و چطور خودمون رو ساختیم
 مدتی زمان میخواد
الان در بند "علم بسیط " هستیم

توجه کن محمد به اون عبارت حضرت علامه حسن زاده
" بهشتی را به بهشت نمی برند، بهشتی خودش بهشت می شود "

نگیم که با ترک گناه و انجام واجبات، بعدا بهشتی به ما خواهند که چند هکتار باغ و بوستان هست
اونم توسط خود آقا و خانم بهشتی ساخته خواهد شد به اذن خدا
اما بالاتر از اون ، وجود یک فرد، بهشت خواهد شد.
بهشت می تونه بهشت آفرین باشه.
"از کوزه همان برون تراود که دروست"
از خورشید ، نور ساطع خواهد شد آقای محمد.
اگر از خودمون خورشید ساختیم، باغ و بوستان و حوری و غلمان
کمترین بهشتی هست که از وجود ما برخواهد خواست.
تا حالا بهشت حضور در کنار یک فرد یا عالم الهی رو درک کردی؟
قدم زدن در مشهدالرضا چطوره؟ بهشت نیست ؟
همدم و هم نفس شدن با آقاجان چطوره. چه بهشتی بالاتر از این ؟
عزیزی می فرمودن : " چقدر خوبن بعضی دکترا! نفسشون حقه. دستشون شفاست
آدم از بودن باهاشون کیف میکنه"
آدمها هرچی بهشتی تر باشن، هر جا که برن و با هرکسی که باشن
برای او بهشت خواهند ساخت و اول از همه برای خودشون.

معصومه یک بهشتی ست. که براش بهشت می سازم ان شاءالله
او بهم اجازه میده تا سعی کنم براش بهشت بسازم
و خودش هم برای من خواهد ساخت

( این قسمت بهشت یکی بی سر و ته شد :) )


البته خب این مطالب نیاز به توضیحات بیشتری داره و دنبال کردن درس و بحث و سخنرانی ها  و ...

اما ای جــــــــــان ؟ 
این آیه رو دقت کن 

كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ [٧٤:٣٨]
هر کسی در گرو دست آورده های خویش است،



مطلب دیگه اینکه وقتی حتی میخوای قند نخوری

اطرافیان هی میگن " چرا قند نمیخوری؟ 
هه ! آخه چرا کشمش؟ تو می دونی چه حالی داره چایی دارچین با قند ؟
 برای چی چایی تلخ می خوری آخه ؟ دیوونه شدی؟
حالا کی دیده که بعدا مرض قند بگیری یا بیماری فلان ؟"

:) ! اینجور رهزن ها همیشه هستن

اما " خودت را باش"

یعنی به حال و وضع خودت نگاه کن !
اصلا هم لازم نیست این متلک ها و رهزنی ها از اطرافیان باشه
صداهای درون ما کافی هستن در این مورد

اونها هم مارو نهی می کنن. 
در واقع "هرکاری" که بخوای انجام بدی توو این دنیا، نظرات مخالف و موافق در وجودت هست.
و تو بازم باید "انتخاب" کنی !
باید بین صداهای درون، بین " من " ها انتخاب کنی

هرکاری انجام بدی ، "من" شکست خواهد خورد و " من پیروز خواهد شد"

تو بعضی فیلم ها دیدین شاید.
تصویر یه نفر در 10 تا آینه میافته.
اما فقط یکیش واقعیه و بقیش "تصویر" و "تصور" و " توهم"

باید 9 تا دیگه رو شکست!

مهم اینه که کدوم " من" پیروز شه و کدوم شکست بخوره

وقتی در جهت موافق رودخانه شنا کردی، وقتی با تمام وجودت حس کردی که بله
جهت اصلی و موافق رودخانه همینه که دارم میرم
وقتی لذت همراه شدن با " رودخانه " رو تجربه کردی
و معتقدم که از بالاها کاری کردن که تجربه کنی 

اون وقت اگر در مسیر تابلوهایی دیدی که روش نوشته به "پرتگاه نزدیک می شوید"
یا روش نوشته " جهت موافق رودخانه به اون سمته "
یا اگر دیدی یه سری آدم از کنار رودخانه دارن فریاد میزنن و بهت میگن 
محمد چرا داری اینوری میری ؟ چرا خلاف جهت ماها و خلاف جهت رودخانه حرکت می کنی
نکنه به حرفاشون گوش کنی ها.
البته خیلی راحت هم نیست . اما اونقدرا سخت هم نیست که نتونی.
بله ! آدم رو به شک میندازه اون تابلو ها و اون صداهای درونی و بیرونی.

اما ای جان ؟

گاهی وقتا برات از بالا از روی عمد این تابلو ها رو نصب می کنن!
این آدمها رو سر راهت قرار میدن!
آخه میخوان بدونن چقدر مصمم هستی!
چقدر با اراده !
چقدر به درستی راه و اون چیزی که حسش کردی و تجربش کردی ایمان داری!
وقتی کسی درون رودخانه افتاد، تنها یک جریان کلی برای رودخانه وجود داره
وقتی با تمام وجودت حس کردی که این سمت درسته 
باید لبخند زد به همه ی تابلو ها و آدمهایی که میگن این سمت پرتگاه و آبشاری هست که 
"هلاک" خواهی شد
لبخند بزن و رد شو؛ هر چند با سختی و مشقت از اونها که بهت میگن
" پایان این رود مرداب هست "

ای جان ؟ 
بیا شک نکن ، که پایان این رود دریاست.


و البته دو چیز رو به ما می فهمونن !
یکی اینکه جریان و مسیر درست رودخانه کدوم سمت هست.
و دیگری اینکه، وقتی مسیر درست رو بریم، به مرداب نخواهیم رسید، بلکه به دریای بیکران خواهیم رسید

اذان مغرب شده!
موافق جریان شنا کنیم و نماز رو اقامه کنیم.
بعدش کامل می کنم ان شاءالله .



(خب مرسی که یادم رفت چی میخواستم بگم )

بله ! برای اثبات حرفای بالا هم، این آیه رو بهت یادآوری کنم آقا

فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا
پس بزه کاری و پرهیزکاری اش را به او الهام کرد. 



به همه هم الهام میشه.
اول رودخونه باشی یا وسطاش فرقی نداره.
خدا برای همه ماست و میخواد همه ی بنده هاش سعادت مند بشن
پس به همه الهام میکنه. همه ی مارو میندازه تویه رودخانه
و به همه هم نشون میده که ، جریان درست و مستقیم کدوم سمته
و خب رهزن هایی هم هست.
از خانواده و دوستان گرفته تا صداهای درونت
پس راه بهانه های بسته شدن !
بارها و بار ها به خودت بگو که "قند"  نباید خورد
حتی اگر گاهی قندون رو برداشتی و بردی سر سفره
یه حبه قند هم برداشتی. حتی اگر اون رو خوردی.
پشت دستت بزن و بگو که نباید می خوردم
و سعی می کنم که نخورم. دفعه ی بعد سختی بیشتری میکشم
دفعه ی بعد چای تلخ میخورم و ...

خلاصه اینکه به قول آقاجان
" در کار باشیم، روزی روز به روز خواهد بود "

مخاطب این مطلب فقط خودم بودم
چون خودم می دونم که با چه "قند و شکر هایی " درگیرم 
امیدوارم وقت بازدید کننده های محترم رو تلف نکرده باشم


یاعلی



نوشته شده توسط :آسمون آبی
جمعه 2 شهریور 1397-05:04 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر