تبلیغات
اینجا بخشی از آسمانِ آبی پیداست - به زودی...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

به زودی...

با نام او


چند روز پیش فکر کردم که دیگه کافیه
یعنی هر چی توضیح دادم خودم رو در این وبلاگ برای شخصیت  "معصومه"کافیه
 و ایشون چیزای لازم رو فهمیده در مورد من !

ولی به نظر میاد هنوز کلی چیز هست که می تونم بگم در مورد خودم
کلی چیز به ذهنم میاد
کلی چیز برای نوشتن

ادامه مطلب...



و خب کافی نیست که فقط خودم بدونم اونا رو
باید تکمیل کنم جمال کمال ذاتم رو ! :)
پس می نویسم ! 
تا بعد از عاشورا که دسترسی به نت ندارم.
شنبه هم که باید بریم دانشگاه دوتا امتحان بدیم!
( معرفی به استاد )
:| تا بلکه بلاخره فارغ التحصیل شیم.
برای ارشد که هیچی معلوم نیست !
یه دانشگاه خوبی قبول شدیم که ثبت نام نکردیم.
گِج گِجی :))
اوناهم که مشخص نشده هنوز!
کاملا بلا تکلیف.
امیدوارم سرم انقدر شلوغ نشه که وبلاگ رو رها کنم.
چون نوشتن جزئی از منه !
به زودی دوباره برمیگردم به اینجا.
شب عاشورا رو امیدوارم قدر بدونم.
و اگر تونستم احیا بگیرم. 
البته چون میریم روستای پدریمون فردا، خب خیلی نمیشه "خلوت" کرد
سعی می کنم شب رو بزنم بیرون و برم توو کوه !
البته اگر بارون نیاد! چون امشب که بارون بود اونجا.
فردا و پس فردا هم هست.
احیا گرفتن توو حسینیه هم که اونطور جواب نمیده
دلم یه خلوت با خودم میخواد
امیدوارم بتونم از شب عاشورا استفاده کنم.
و از روزش.

راستی "معصومه" عزاداریمون قبول
خواستم بگم از سه شنبه ی قبل، 7:30 صبح میرفتم جلسات سخنرانی آقاجان
جای شما خیلی خالی البته.
خیلی زن و شوهر ها بودن اونجا.
و چقدر زن و شوهر های جوون. بعضی هاشونم یه موجود زنده ی 40؛50 سانتی همراهشون بود.
دیشب که برای سخنرانی آقاجان رفتم آمل و تا برگردم 2 شب شد، بازم جای شما خالی بود.
امیدوارم زودتر پیدا کنم. 
البته منظورم طی دو سه سال آیندست. نه امروز فردا :)
ان شاءالله به وقتش منم به آروزهام میرسم.
امیدوارم به لطف خدا

تاسوعای حسینی تسلیت!

یاعلی



نوشته شده توسط :آسمون آبی
سه شنبه 27 شهریور 1397-11:26 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر