تبلیغات
اینجا بخشی از آسمانِ آبی پیداست - آروم باش ... فعل نوشت یک دانشجوی بیچاره 3
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

آروم باش ... فعل نوشت یک دانشجوی بیچاره 3

با نام او


در ادامه ی دو مطلب قبل و بیان توضیحاتی به "معصومه"
باید عرض کنم که دیروز رفتم و ثبت نام کردم برای مقطع کارشناسی ارشد

گرچه یه مقداری روز اولی داشتم خسته میشدم از گره ی کوچیکی که توو کارم افتاده بود
ولی خب اتفاقای خوبی هم افتاد !
یکی از اون اتفاقای خوب یه خانم هم سن و سال مادرم بود که توو قسمت آموزش
خیلی تحویلم گرفت !

ادامه مطلب ...






بهم میگفت " اسدی جان" و " اسدی عزیزم "

و کلی کارامو راه انداخت و ...

یکی از دوستان که اونجا کارشناسی می خوند رو پیدا کردم و باهم بودیم.

همین روز اولی هم یه سری رفیق از شیراز و کرج و اینا پیدا کردیم :)

نهایتا از صبح خروس خون تا نزدیک ساعت 2 معطل شدیم و برگشتیم خونه

یکی از بچه های کارشناسی می پرسید چه حسی داری قبول شدی ؟

میگفتم حس خاصی ندارم!  :)

فقط یه اعتماد به نفسی که داشتم این بود که با این که ورودی بودم
اما خب چون 4 سال رفته بودم دانشگاه ازین لحاظ استرس و اینا نداشتم

بلاخره با این که شب قبلش مردد بودم
اما خب قدم اول رو برداشتم با اینکه می دونم که کلی سختی پیش روم هست
و می دونم که خدا کمکم خواهد کرد

و اون شعر حضرت علامه که قوت قلب بهم داد و قدمم رو محکم کرد

" حسنا عشق چیست ؟ نارالله 
نار را چاره نبود جز احراق "

آنکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد



دعا می کنم در طول تحصیلت موفق باشی
برای منم دعا کن در مسیرم و رسیدن به اهدافم خدا پشت و پناهم باشه

که هیچ پشت و پناهی به جز او نداشتم و ندارم


یاعلی




نوشته شده توسط :آسمون آبی
چهارشنبه 4 مهر 1397-07:14 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر