تبلیغات
اینجا بخشی از آسمانِ آبی پیداست - حقوق بشـــــر :)
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

حقوق بشـــــر :)

با نام او


یکی از کد و رمز های کاربردی که توو این سالها شنیدم
اینه که 
" حق هر صاحب حقی رو باید ادا کرد "

بر اساس این کد و اصل ، چن وقت پیش داشتم به مسئله ی ازدواج با "معصومه" فکر می کردم
و اینکه چرا من باید به دنبال "معصومه" باشم ؟

چرا باید سعی کنم خودم معصوم باشم تا لیاقت معصومه رو داشته باشم؟

ادامه مطلب ...



داشتم فکر می کردم آیا من توو ازدواج کردن با معصومه  ، تنها تصمیم گیرنده؛ خودم هستم ؟
آیا فقط باید به خودم فکر کنم ؟ یا این وسط خیلی ها هستن که منتظر انتخاب من هستن
و خیلی ها هستن که من با انتخاب معصومه می تونم "حق و حقوق " اونها را ادا کنم
و یا ممکنه با انتخاب اشتباه؛ حق و حقوق اونها رو براحتی پایمال کنم !!!

نمی دونم حوصلشو دارید یا نه ، ولی بد نیست که قبل از خوندن ادامه ی متن
اون مطلب اساسی وبلاگم یعنی " آنالیز" و " یه مطلب خنده دار" رو بخونید .

داشتم فکر می کردم کیا هستن که از انتخاب من ممکنه بهشون نفعی برسه !؟
کیا هستن که ممکنه با انتخاب من بهشون ضرری برسه !؟

تو مرحله ی اول و نگاه سطحی ممکنه شما هم فکر کنید که منظورم 
مثلا پدر و مادرم هستن یا خواهرم و اقوام و آشنایان نزدیک.
البته معلومه که پاسخ شما درسته و اونها کاملا از انتخاب من نفع می برن یا آسیبی بهشون میرسه.
همسر من با اونها در ارتباط هست و میشه دختری برای پدر و مادرم
و خواهری برای خواهرم ! و خاله جانم هم فکر کنم معصومه رو خیلی دوس داشته باشه :)
و سایر فامیل !
خب معلومه که وارد شدن فردی مثل معصومه توو خانواده خیلی می تونه معادلات رو عوض کنه
حرفا و نظر و افکار اون خیلی به همه چی کمک می کنه !
ما که فقط برای خودمون زندگی نمی کنیم. درسته که من و معصومه میخوایم با هم زندگی کنیم
درسته که ما میخوایم شریک زندگی هم باشیم.
ولی خب ما با خانواده هامون در ارتباط هستیم
با اونها هم رفت و آمد و نشست و برخواست داریم .

ولی خب این حرفا چیزی نبود که باعث بشه این مطلب رو بنویسم.
درسته که من می تونم تا حدی با انتخاب نادرستم به پدر و مادر و خواهرم ظلم کنم
و باعث بشم حق و حقوق اونها پایمال بشه 

اما  پاسخ من به سوالی که اون بالا پرسیدم عمیق تر از اینهاست !
من میخوام ببینم آیا می تونم به خودمم ظلم کنم؟ 
می خوام ببینم می تونم حق و حقوق خودم رو ادا نکنم ؟؟

به نظر شما میشه که من با انتخابم، خودم رو ندیده بگیرم ؟

بله چرا نشه !!!

داشتم فکر می کردم حق چشم چیه در حالت کلی ؟
خب مسلمه که دیدن !
آیا با هر دیدنی ، با دیدن هر چیزی حق و حقوق چشم ادا میشه ؟
آیا شنیدید که بعضیا میگن " فلان چیز و یا فلان فرد اصلا ارزش دیدن نداره "
این یعنی چی؟
یعنی ظاهرا یه سری چیزا و یه سری آدمها هستن که نگاه کردن به اونها، ظلم کردن در حق چشم هست
آخه با اون نگاه کردن به چیز بد و نادرست ، داری حق و حقوق چشم رو ضایع میکنی
چون چشمات باید توو اون لحظات به چیزای درست و با ارزش نگاه میکرد.

حالا اینکه چه چیزایی برای نگاه کردن ارزشمند هستن و چه چیزایی نه
دیگه کلی میشه روش بحث کرد !

ولی خب فعلا همین قدر با هم به تفاهم برسیم که  بعضی چیزا برای دیدن ارزشمند هستن
و بعضی چیزا ارزشمند تر !
( امیدوارم خوب به این جمله دقت  کنید ! )

داشتم فکر می کردم حق گوش چیه در حالت کلی ؟
و خب مسلمه که شنیدن !

و بازم مثل مطالب بالا، میشه نتیجه گرفت بعضی حرفا و صداها رو وقتی می شنوی
انگار داری ظلم می کنی به گوش هات !
چون داری با صداهای کم ارزش پرشون میکنی !

و همین طور این حق و حقوق به نظرم برای سایر حواس وجود داره !
حواس پنچ گانه ی ما، به نوعی راه های ارتباطی ما هستن با عالم طبیعت 
و هرچیزی که ما از این پنج راه وارد می کنیم به درون خودمون
داریم خودمون رو میسازیم باهاش و اینها میشن مواد اولیه برای قوه ی عاقله ی ما !

همین چیزایی که ما به درونمون وارد کردیم، در درون ما سر و شکل می گیرن و پردازش میشن
و اون وقت همون چیزا از درون ما بیرون میریزند !
 "از کوزه همان برون تراود که در اوست"

نگاه کنید که از دهان مبارکتون چی بیرون میاد ! چه حرفایی !
اونچه از دهانتون بیرون میاد، حاصل اون چیزایی هست که دیدید، چیزایی که شنیدید
بعلاوه عملیاتی که خودتون رویه واردات انجام دادید، یعنی تفکر و تعقل ، و سپس اونها رو صادر کردید.

می بینید که برخی از دهان نازنینی که خدا بهشون داده چه حرفای بی معنی و بی مفهوم و زشت بیرون میریزند؟
این بندگان خدا، احتمالا فقط ازین حرفای زشت و نامربوط میشنون در طول روزشون
حرفای زشت می شنون، چیزای نادرست می بینن، و با آدمهای نادرستی نشست و برخواست دارن

وقتی که مواد اولیه ی زشت و نا مناسب رو وارد می کنن به درون وجودشون و از طرف دیگه
قوه ی عقل و تفکر سالمی هم ندارن که تصفیه و پالایش کنه مواد اولیه رو 
 وقتی میشینی پای حرفاش، می بینی ای دل غافل ! میون صدها حرف ایشون، یه کلام درست و مناسب
به سختی میشه پیدا کرد .

 به عنوان آخرین جمله در این بحث داخلِ پرانتز که یهو پیش اومد
کلامی رو از حضرت علامه حسن زاده نقل می کنم 

" الهی ! همنشین از همنشین رنگ می گیرد! خوشا آن که با تو همنشین است"

این بحث کوتاه رو بهش دقت بفرمایید لطفا ! و دست کم نگیرید 
که اگر میخوایم صادرات و تولیدات سالمی داشته باشیم، نیاز به مواداولیه ی درجه ی یک
و ابزار هایی داریم که بشه روی مواد اولیه ی درجه ی یک، پردازش درستی انجام داد.

همون طور که برای اینکه شیر آب رو باز کنید و آب سالم دریافت کنید، نیاز دارید آب سالم وارد لوله ها بشن
و لوله ها هم تمیز و سالم باشن.

خب ، علاوه بر اینکه ما حواس پنچ گانه ای داریم که باید حقوق اونها ادا بشه و در حقشون ظلم نکنیم
یه سری قوای درونی دیگه هم داریم که مسئول و سرپرست اونها هستیم.
ما مسئول مقام قلب و عقل و روح و خیالمون هم هستیم
انگار اونها رو مثل بچه هایی به دست ما سپردن که ما اونها رو رشد بدیم 
ما اونها رو به اون چیزی که براش آفریده شدن برسونیم!
ما مسئولیم که در مسیری گام برداریم که اونها به اون چیزی که حقشون هست برسن

استعدادهایی که در درونشون هست شکوفا بشه
و اگر این کارو براشون نکنیم بهشون ظلم کردیم !

البته اگر اون دوتا مطلب رو خونده باشید، این مسئله تا حدودی براتون حل میشه که 
آیا قلب و روح و عقل و چشم و گوش من ، چیزی جدایِ از من هستند؟؟
ظاهرا که من عینِ اونها هستم ، و اونها عینِ من هستند.

شاید بتونیم بین چشم، دست و پا ؛ با خودمون ، یک نحوه جدایی درست کنیم
چون "من" رو نمیشه به صورت فیزیکی درک کرد، اما چشم و گوش و ... به صورت فیزیکی قابل درک هستن

اما چطور میشه بین "عقل" و " قلب" و " من" جدایی درست کرد؟
و چقدر در زندگی این کارو انجام دادیم ؛ با اینکه هرسه تاشون یکی هستن.

شاید خوندن این مطالب باعث بشه تا حدی درک کنید که در روز قیامت
یا هر زمانی که به محاسبه ی خودتون بشیند و برای خودتون حساب و کتاب قیامت رو بر پا کنید 
می بینید که شاکی خودتون هستید ! اون کسی که ازش شکایت شده باز هم خودتون هستید.
و شکایت هم دقیقا برخواسته از وجود شماست!

اون کسی که می سوزه در آتش ِ مجازات خودتون هستید! و اون کسی که می سوزاند هم شما هستید
و آتش هم درون شماست!

اون روزی که چشم و دل و گوش شما ، بعنوان شاکی برخیزند و از شما شکایت کنند
و شکایت رو پیش قاضی ببرند که اتفاقا قاضی هم خود شما هستید؛ دادگاهی برپا میشه که 
شاکی و متشاکی و قاضی یه نفر هستن و قاضی جهنمی بر پا میکنه که آفتاب سوزان در مقابل اون آتش
به چشم نمیاد !

با خودم گفتم من با انتخاب نادرست همسر آیندم می تونم به همه ی اینها ظلم کنم.
می تونم با انتخاب درست همسر آیندم ، حق و حقوق همه ی اینهارو ادا کنم.

معصومه می تونه فردی باشه که با نگه کردن بهش، چشمان من بگن
" ممنون محمد. ما رو در مقابل فردی باز کردی
که دیدن اون برای ما با ارزشه و داریم به فردی نگاه می کنیم که بنده ی خداست 
و تو مارو در راه طاعت خدا استفاده کردی نه معصیت خدا .
 تو مارو به سمتِ یک بنده ی خدا باز کردی و ما هم مشغول عبادت شدیم . ما ازت راضی هستیم. خدا ازت راضی باشه."

معصومه می تونه فردی باشه که با شنیدن حرفاش، گوشهای من بگن 

" ممنون محمد! تو مارو مجبور به شنیدن حرفای فردی کردی که  زبانش راستگو هست.
از زبانش حرف زننده و زشت بیرون نمیاد. فضای دهانش به دروغ و غیبت و تهمت آلوده نیست. 
بلکه معطر شده با قرآن و روایت و سلام و صلوات و حرفای عاقلانه و با تفکر و حساب شده . 
و حرف لغو و بیهوده و آلوده از اون صادر نمیشه.
تو مارو مشغول به عبادت و طاعت خدا کردی با انتخاب این همسر . ما که ازت راضی هستیم.خدا ازت راضی باشه "

معصومه می تونه فردی باشه که با لمس کردن اون ، قوه ی لامسه ی من بگه 

" ممنون محمد ! گرچه ما بهت کمک کردیم که با لمس کردن همسرت احساس بهتری داشته باشی 
و بیشتر ابراز محبت کنی اما این وسط ما هم خوشحالیم که بکار گرفته شدیم 
برای اینکه لمس کنیم بنده ای از بندگان خدا رو .انسان ارزشمند تری رو!
 ما از این که تو صورتی رو لمس کردی که این صورت و پیشانی، در مقابل پروردگارعالم خاضع و خاشع هست 
و سر سجده و تسلیم فرود میاده خوشحالیم. 
توو مارو جایی بکار گرفتی که حقمون بود و احساس می کنیم که ضایع و تباه نشدیم.
ما با این کار تو عبادت کردیم و نه معصیت .من که ازت راضی هستیم. خدا ازت راضی باشه "

معصومه می تونه فردی باشه که ، عقل محمد بگه 
" ممنون محمد! همسری که توو انتخاب کردی نه تنها باعث نشد که من از درک معقولات و قوانین کلی نظام هستی 
و تفکر و تعقل و اندیشه کردن جا نمونم، بلکه چون خودش هم اهل تفکر و اندیشه بود
 و آدم باری به هر جهت و افسار گسیخته ای نبود ، خیلی باعث تشویق و تهییج من شد 
و بهم کمک کردن بیشتر از قبل رشد کنم و بالاتر برم.
عقل همسر تو، باعث شد منم یه همراه پیدا کنم و تنها نباشم و بتونیم با هم بهتر رشد کنیم! 
محمد؟ تو و انتخابت باعث شدین من از اون چیزی که براش آفریده شدم جا نمونم !
 تو باعث شدی من مشرف بشم به ملاقات کردن معقولات و عقل های والاتر و بالاتر !
 تو باعث شده من نزدیک تر بشم به عقلِ ائمه و معقولاتی که اونها فرمودند . 
و همه ی اینا یعنی اطاعت کردن خدا. من که ازت راضیم و خدا ازت راضی باشه "

و یکی از چیزایی که حق سنگینی داره این وسط! جنابِ دل !

معصومه می تونه فردی باشه که دلِ محمد بگه
" محمد جان ! ممنونم که من رو به دستِ آدم درستی سپردی ! کسی که "دلبر" خوبی بوو دلت رو به خوبی
ربود و اتفاقا " دلدار" خوبی همس هست ! و دلت رو به خوبی نگه داشته .
تو من رو مالامال از عشق و محبت اونی که کردی که منم از اینکه دارم محبت وعشق اون رو حمل می کنم
کاملا خوشحال و راضیم . ازینکه دارم وجودم رو برای همچین فردی میدم خیلی خوشحالم. من ازین که می بینم دارم برای کسی 
می تپم که بقیه ی حواس پنجگانه و عقل و روح هم ازش راضی هستن خیلی خوشحالم. حقِ من همین بود که دستِ من رو توو دست یک دل بگذاری، نه یک مشت گِل !!!!
از اینکه منو تقدیم به چنین آدمی کردی ، از اینکه پلی زدی به قلب اون و مارو به هم مربوط کردی
ازین که مارو با هم آشنا کردی من خیلی راضیم ازت. خدا ازت راضی باشه "

و باز هم کلامی از حضرت علامه حسن زاده 
" برای سنگ و گِل، جان و دل را از دست ندهید "

این چندتا روبرای نمونه گفتم! تا ببیند بهشت چطور ساخته میشه !
تا ببینید و بیشتر درک کنید اون کلام حضرت علامه حسن زاده رو که فرمودند 
" بهشتی رو به بهشت نمیبرند. بهشتی خود بهشت می شود "
نمی دونم شاید براتون خنده دار باشه! اما اینهارو روزی درک خواهید کرد و خواهید چشید 
و اون دادگاه، روزی درون شما تشکیل خواهد شد.
گرچه که شاید در هر روز بارها در درونتون تشکیل میشه و شما توجهی نمی کنید.
همون دادگاهی که وقتی اشتباهی مرتکب میشید ، خودتون رو در اون دادگاهی می کنید و مجازات می کنید.

اما آیا پاسخ به اون سوال ابتدای متن من تموم شده ؟ خیر!
اینها تازه بخشی از کسانی بودن که من براحتی میتونم با انتخاب همسر درست یا نادرست بهشون ظلم کنم 
یا بهشون سودی برسونم.

اما یکی دیگه از چیزایی که فکر می کردم که با انتخاب معصومه ، می تونم حق و حقوق اونها رو ادا کنم
" بچه هام هستن "

داشتم فکر می کردم که اونها حق دارن چه طور مادری داشته باشند؟
اونها حق دارن چطور مادری داشته باشن، تا بتونن صفاتی رو از اون به ارث ببرند ؟
اونها حق دارند چطور مادری داشته باشن، تا تحت تعلیم  و تربیت اون قرار بگیرند ؟
البته شماهم می تونید بپرسید که بچه هاتون حق دارن چطور پدری داشته باشن ؟

داشتم فکر می کردم من مسئول انتخاب مادر برای بچه هام هستم!
بلکه بالاتر ، مسئول انتخاب یک مادر برای یک نسل هستم.
بچه ها و نوه ها و نتیجه های من همگی متاثر خواهند بودند از همسری که من انتخاب خواهم کرد برای خودم
من دارم برای اونها یک مادر انتخاب می کنم ، و باید بتونم در مقابل این سوال که "این مادر رو برای چی برای ما انتخاب کردی؟"
 پاسخ قانع کننده ای بدم ! 
آخه بچه های من خودشون ، پدر و مادرشون رو انتخاب نمی کنند . اما حق دارن از من بعنوان پدر بپرسن
که چرا این مادر رو انتخاب کردی برای ما ؟
و  بهم بگن اگر موقع انتخابش فقط و فقط به خودت فکر کردی، چرا اصلا بچه دار شدی ؟

این یه سوال رو خیلی دقت کنید بهش!
اگر داری موقع ازدواج و انتخاب پدر یا مادر برای بچه هات، فقط به خودت فکر می کنی
برای چی بچه دار میشی اصن؟ 
برای چی داری تربیت انسانهایی رو به دستِ این مرد یا این زن میسپاری؟؟
خب فقط لذت مادی ببر از بودنِ کنار جنس مخالفت !
دیگه چیکار داری انسان های مثل خودت وهمسرت اضافه کنی به زمین ؟
چرا می خوای از خودت اثر و یادگاری به جا بذاری ؟
لذتت رو ببر ، عشق و حالت رو بکن توو جونی و بیس ؛ سی سالگیت 
و بساطتت رو جمع کن و از زمین برو که جارو تنگ کردی !

به نظرم من با انتخاب همسر نامناسب، می تونم خیلی در حق بچه هام ظلم کنم.

من دارم اونها رو 9 ماه به درون وجود کسی می فرستم که نمی تونه اوصاف و حالات خوبی رو بهشون منتقل کنه
و چه بسا داره حالات واوصاف بدی رو منتقل میکنه بهشون.

من دارم اجازه میدم که 9 ماه درون وجود فردی رشد کنن و شبانه روز و دقیقا عینِ 24 ساعت رو
 در وجود کسی باشن کهاون بندگی خدا رو نکرده به اون صورت. 
البته نمیخوام بگم اصلا بندگی نکرده. اما قابل قبول نیست به اون صورت .

من دارم اجازه میدم اون انسانها، از شیرِ کسی تغذیه کنن که او نمی تونه یه سری اسرار و رموز رو
 از طریق شیر پاکش به اون انسانها منتقل کنه و چه بسا چیزای بدی رو منتقل کنه.

و دارم اجازه میدم اونها تحت تعلیم  و تربیت فردی قرار بگیرن که نمی تونه یه سری چیزای خوب رو
 در وجود فرزندان من نهادینه کنه . و فرزندان من ، مربیان نوه های من خواهند بود  و ...

پس می بینید که بچه هامون چقدر می تونن نسبت به انتخاب ما مدعی باشند؟؟؟
چقدر می تونن نسبت به انتخاب ما، بهمون شکایت کنند؟

همه ی اینهارو گفتم که بگم چه ظلم هایی می تونیم بکنیم اگر "حق هر صاحب حقی رو ادا نکنیم"
و معصومه خانم ! من با انتخاب شما میخوام که ظالم نباشم.
من نمی تونم به خودم ظلم کنم و نمی تونم این همه حق و حقوق رو زیر پا بذارم.
من نمی تونم حق و حقوق ، چشمم ،گوشم،عقلم ، قلبم و روحم رو زیرپا بگذارم 
من نمی تونم به شئون و مراتب مختلف خودم، اطوار وجودی مختلف خودم ظلم کنم.
و به بچه هامون !

شما هم مثل محمد از خودتون بپرسید
که میخوای به چه کسی خیره خیره نگاه کنی ؟ میخوای گوشتون رو نزدیک به دهان چه کسی کنی
تا تمام وجودت رو صدای اون بگیره ؟ میخوای شب  و روز در کنار چه کسی چشم و گوش رو در اختیارش قرار بدی؟
میخوای جان و دل رو به کی ببخشی ؟ میخوای عشق و محبت خالصت رو به کدوم آدم تقدیم کنی؟
میخوای گرمای تنِ کدوم زنی رو حس کنی با لامسه ؟ میخوای دستانت رو دور چه کسی سفتِ سفتِ حلقه کنی
برای در آغوش گرفتنش ؟ و حتی فکر کنید که به این که با لب هاتون، پیشانی و صورت چه کسی رو میخواید ببوسید؟
مگه الکی و بی حساب و کتابه که همه ی این هارو برای آدمی صرف کنید ؟
برای کوچکترین امور به فکر باشیم و بدونیم برای چی و کی داریم خودمون رو هزینه می کنیم.

 و من نمی خوام و نمی تونم که ظالم باشم
شما هم نباشید
 

یا علی


پینوشت :
مطالب بالا فقط در مورد همسر مصداق نداره !
بلکه قابل تعمیم هست به هر فردی تویه زندگی تون .
دوستانتون، هم اتاقیتون، هم کلاسیتون، همسرتون، پدر و مادرتون، خواهر و برادرتون
عروس و دامادتون، فامیل و آشناهاتون .
توو انتخاب افراد زندگیتون دقت کنید! هر نقشی که میخواد داشته باشه.

و حالا شاید تاکید ها برای داشتن همنشین و هم صحبت الهی و خدایی رو بهتر درک کنید.
و یه نگاهی هم به آیه ی 16 سوره ی مریم بندازید! که اگر مریم سلام الله علیها ظالم می بود 
به اون چه که استعدادش رو داشت می رسید یا خیر !؟

بیاید ما هم که مثل حضرت مریم که استعدادش رو داریم، ظرفیتش رو داریم برای الهی شدن و خدایی شدن
ظالم نباشیم و برسیم به جایی که حقمونه !

( پینوشت طولانی ای شد )



نوشته شده توسط :آسمون آبی
دوشنبه 30 مهر 1397-09:10 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر