تمامِ آســـــمون
یکشنبه 27 اسفند 1396 :: آسمون آبی
با نام او

خوشحالی یعنی میخوای بخوابی، ولی اون نمیذاره !
دیوونه کردی منو که با اون صدات ! 
لطفا راحتم نذار ! همینجوری ادامه بده !  
(به قول یکی از دوستام که در این مواقع میگه .......... ) :)))

معمولا قبل از 12 میخوابیدما ! (  اکثر مطالب وبلاگ مالِ 12 به بعد شبه ها :|   )

حالا امشب اگر گذاشت ما بخوابیم !

هرچند نمی تونی ببینیش، ولی این صداش که هی تکرار میشه تویه ذهنت 
مگه میذاره بخوابی ؟ خب ساعت 1:24 دقیقست !
فردا پاشیم کار داریم خب ! حالا اگه گذاشت ! 


ادامه ی مطلب ...
کلا همینجوری هستما !
ازون وقتایی هست که ناخودآگاه لبخند میشینه روی لبم !
و خنک میشم از درون ! و یه حس خیلی خوبی بهم دست میده! منم خب بهش دست میدم.
یه وقتایی از خودم تعجب می کنم که چرا این طوری میشم!
تا حالا شده موقع بارون، صورتت رو طوری بگیری که بارون بیشتر به صورتت بخوره ؟
تا حالا نشده که به بارون نگاه کنی ؟ و هی سرت رو بچرخونی این ور و اون ور؟
اصن انگار قانع نمیشی که فقط به یه سمت و قسمت نگاه کنی ! 
من معمولا این کارو انجام میدم ! البته بیشتر وقتایی که مادرم نباشه!
چون مادر نگران میشن که سرما نخوریم، واسه همین منع می کنند منو. 
مثلا چند روز پیش تویه دانشگاه که بارون نم نم می اومد،
قشنگ صورتمو گرفتم روبه #آسمون که خیس شم.
هوفففف ، اصن نمیدونی چیه !
الانم که صدای بارون نمیذاره من بخوابم! :)
از بارون همیشه لذت میبرم، همه چیشو دوس دارم.
حتی حاضرم خیس بشما

میگه که :
من ترجیحا انتخابم اینه که با تو بدبخت بشم
تا بدون تو

آره خب. خیس شه آدم، سرما بخوره، ولی زیر بارون راه بره،کاملا میارزه.
ازون اپشن های فوق العاده ی طبیعته ! 

برف رو هم که قبلا گفتم دوس دارم .

اصن هر چی از #آسمون بیاد و به آسمون ربط داشته باشه خوبه
گاهی وقتا با اینکه چشمم اذیت میشه، دوست دارم به خورشید نگاه کنم.
با خودم بگم " یا من هو اختفی لفرط نوره "
یعنی ای کسی که از شدت نورت، مخفی شدی !
آسمون ابری رو دوست دارم
وقتی روشن باشه یا وقتی تیره و تار
چون یادم میندازه که بگم : ان مع العسر یسرا 
و صداش کنم : یا قابض و یا باسط
یادم میاد همه ی آدمها یه پا آسمون آبی به دنیا میان
پاک و معصوم و زلال
فقط این وسطا یخورده ابری و تیره میشن
اما همون طور که گفتم قبلا: ابر تویه آسمون نمی مونه
خداوند با رحمتش، همه رو تطهیر می کنه با روش های مختلف

برف رو دوست دارم . چون مثه خودم آرومه . با اینکه نیروهای زیادی رو تویه خودش پنهان کرده
ولی آروم و ساکت میباره!آروم و ساکت میشینه.آروم و ساکت هم میره.
و آروم و ساکت آب میشه  ( ای وای، اشکمون ) 
و آروم و ساکت آب میشه !

جای برف هم اون بالا مالا هاست ! اون بالا ها سیر میکنه ! این پایین ها، مثلا مناطق
کم ارتفاع و تویه دشت ها اگر بباره، زودی فرار میکنه! آروم و قرار نداره این پایینا.
منم مثل برف اون بالا ها رو دوست دارم، این پایین مایین ها آرومم نمیکنه
اگر یه وقتی هم این پایینا موندم، زودی متوجه میشم که جای من اینجا نیست
سریع برمیگردم به دامن دریا، که دوباره شاید بتونم برگردم به جایی که بهش تعلق دارم. ( یعنی علاقه دارم 
و بهش گره خوردم ) !
قرار نبود کار نوشتن این متن به اینجا بکشه.اصلا.
از خنده هایی که  اول متن رویه لبم بود، رسیدم به بغضی که الان سنگینه تویه گلوم! :(

" به قلب خود برس ای گوش ماهی دلسنگ
ببین هنوز صدا می کند تو را دریا "

یا حضرت رضا و حضرت سریع الرضا ؟
السلامُ علیک، دلتنگم 
ای بمیرم که مایه ی ننگم.

هر که او دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش

السلامُ علیک ای حضرت مادر!


ساعت دو و پنج دقیقه شد !

ماه رو هم خیلی دوست دارم. چه هلال باشه، چه بدر!
چه اول ماه باشه و چه شب چهاردهمش !
یادم میندازه که " در نا امیدی بسی امید است"

یه مطلبی داشتم با عنوان " تقدیم به بهار" مربوطه به این حرفام.
نگاهم به ماه هم همینطوره، هر نوری در تاریکی رو دوست دارم.
هر کور سویه نور در تاریکی برام جذابه.
برام الهام بخشه. یادم میندازه حتی اگر همه ی اطراف و پیرامونت
ظلمات و تاریکی بود ، تو می تونی هر کدوم ازون ستاره های آسمون باشی
می تونی مثه ماه بدرخشی.
میفرماید:
when you cant find the sunshine
be the sunshine
( دعوا نکن و ناراحت نشو، این جمله تویه قسمت بیوگرافی تلگرام
یکی از خانم های همکلاسی نوشته بود :|
نه  پروفایل هارو چک نمی کنم . بابا اصن ورودی ماهم نیست.
اصن چرا گفتم واقعا ؟ :0  )

برام الهام بخشه، وقتی از یک هلال نازک تبدیل میشه به ماه شب چهارده
و بعدش دوباره کم سو و کم نور و نازک میشه
بازم یادم می افته که پس از هر سختی، راحتی هست
و بعد از هر راحتی، سختی !

یادم میندازه " همه چیز فانی و نابود شدنیست ، بجز وجه الله "

خلاصه اینکه خیره شدن به ماه هم برام تکرای نمیشه و لذت بخشه
البته فکر کنم وقتی ماه کامل میشه، من یخورده دیوونه میشم. :|
نمی دونم چطوری! شاید بی قرار تر، احساساتی تر، خیال پرداز تر یا ...
اصن بذار این دفعه که ماه کامل شد، دقت کنم ببینم چطوری میشم.
:|

دیگه چی مونده از آسمون ؟
ها ، رنگین کمون که دیگه اصن بحثی ندارم در موردش ! عشقه عشق.
و یه تگرگ مونده ! که در مورد اون چیزی به ذهنم نمیاد الان.ولی اونم دوست دارم



همه ی اینارو گفتم که به همسر محترم آینده بگم

خانم؟ هرچی شد بیا بریم قدم بزنیم. 
برف اومد بریم قدم بزنیم.
بارون میاد بریم قدم بزنیم.
مهتابی بود بریم قدم بزنیم.
آفتابی بود بریم قدم بزنیم.
بارونی بود، الکی بریم تویه خیابون دور بزنیم با ماشین. :|
هی با "بارون پاک کن" بارون های روی شیشه رو پاک کنیم
بعد دوباره بارون بشینه رویه شیشه ، حال کنیم . یعنی من حال کنم ! با نگاه کردن به شیشه .
یکی از مشکلات من اینه که چرا حتما باید در یک لحظه، به یک چیز نگاه کرد؟
کاش میشد تویه یه لحظه ، همه چیزایی که روبرت هست رو ببیتی.
رانندگی تویه بارون رو دوست دارم، حالا اگر یه موزیک مجاز هم بود خوبه !
تویه تابستون هم بریم روستای پدری من! بعد شب دراز بکشیم روی زمین.
چراغارو خاموش کنیم. زل بزنیم به آسمون پر ستاره.
اونجا چون ارتفاعش زیاده، ستاره ها بیشتر و بهتر دیده میشن.
تجربه کردم، اصن در وصف نگنجد.
بعد من سرم گیج بره از این همه زیبایی و عظمت .
یه وقتایی بزنیم از شهر بیرون، بریم " ماه بینی" :)

بریم لذت ببریم.
منتهی فرق زندگی ما با زندگی دیگران این باشه که ، لذتِ خالی نبریم
یعنی از لذت بردن ها و کیف کردن ها، بتونیم یه چیزی به انسانیتمون اضافه کنیم
واسه همین  باید حرف بزنیم در مورد اینکه اینا چه چیزایی رو بهمون الهام میکنن!
در موردشون فکر کنیم. لذتِ عقلانی ببریم، نه صرفا لذتِ حسی.
خدابهمون دستور داده تفکر کنیم در آسمان و زمین. 
در هر صورت
من با اینا خوشحال میشم. شاید خیلی بچگونه باشه.
اما با سن نزدیک به 24 ، با دیدن بارون ذوق میکنم.
میرم پشت پنجره، میرم تویه حیاط ، وارد حیات میشم( وارد زندگی میشم انگار )

و الان از شنیدن صدای بارون خوابم نمیبره.
رفته بودم تویه رخت خواب که بخواما
ولی صدای بارون باعث شد این همه توضیحات بدم به شما در مورد خودم و روحیاتم
قدر یک همسر اردیبهشتی رو باید دونستا ! با این روحیات لطیفــــــــــــــــ  !
فقط یه نکته ای...
خانم اگر در شب های خواستگاری و قبل از جواب مثبت دادن داری اینارو میخونی
خب می تونی از ازدواج با همچین مجنونی جلوگیری کنی !
ولی اگر الان در دوران نامزدی هستیم و به تازگی  چشمانِ ... شما به این مطلب خورده
خب سرتون کلاه رفته جان! 
مارو به شما انداختن با این حجم از داغون بودن، و پس هم نمیگیرن.
2:31 دقیقه شده.
هنوز بارون میاد.تا بند نیومده ، برم سعی کنم با صدای دلنشینش بخوابم.
شما که ... ( دیگه دارم بی حیا میشم :/   )

فکر کنم تویه شب های بارونی، راحت تر میشه خوابید.

البته نمی دونم الان شهر شما بارونیه یا نه !
اگر اهل ساری باشید که الان بارونه !


میگه که :
some people feel the rain
othres just get wet

منم فکر کنم ازون هایی باشم که عطر و بوی بارون رو حس می کنم
صداشو میشنوم
و دوسش دارم.
نه اینکه فقط "خیس" شم.

حالا یه وقتی دیدید که دختری داشتیم به اسم بارون .
بعدا تویه مدرسه ازشون می پرسن چرا اسمت شده  باران؟
میگه " هیچی ! یه پدر داریم، عاشق برف و بارونه  اسم مارو گذاشته
باران ! 

:)

دیگه معلومه که حالم خوب نیست.
پریشون نویسی همینه دیگه !
از کجا با کجا رسیدم.


اونچه نوشتم شاید خیلی ساده باشه
خیلی سطحی
یخورده بچگونه!
اما ان شاءالله یه بار میایم و با هم می خونیم
برات حضوری توضیح میدم، تا بدونی جملاتم تویه این وبلاگ و این مطلب
اونقدرا که به نظر میان، ساده نیستن.

یاعلی






نوع مطلب : وقایع، یادآوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




گر سینه شود تنگ
خــــدا با ما هست
گرپای شود لنگ،
خــــدا با ما هست
دل را به حریم عشق بسپار و برو
فرسنگ به فرسنگ
خــــدا با ما هست

مدیر وبلاگ : آسمون آبی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :