تمامِ آســـــمون
پنجشنبه 2 فروردین 1397 :: آسمون آبی
با نام او

اولین شب 97.

(( بیخیال، عزیزم. تو تویه چه قرنی داری زندگی می کنی؟ فقط اینو تویه مخت فرو کن، 
زن ها با مردهایی که عاشقشون هستند،
ازدواج نمی کنند.وقتی همه ی راه های دیگه بسته شده باشه، مردی رو انتخاب می کنند که 
می تونه پدر خوب و همسر قابل اعتمادی باشه.
عشق فقط یه حس شیرینه که مثل برق میاد و مثل باد میره . ))


این بخشی از ابتدای کتاب " ملت عشق" نوشته ی الیف شافاک هست
نمیخوام بگم رد می کنم یا قبول این حرفو.
این کتاب مربوط به واقعه ی آشنایی شمس تبریزی و مولانا هست
و به صورت موازی قصه ی زنی در امریکا رو روایت می کنه
البته نویسنده از دیدگاه خودش واقعه ی آشنایی شمس و مولانا رو روایت کرده
مدتیه که دارم این کتابو میخونم، جالبه ! هنوزم تمومش نکردم...


تشریف بیارید ادامه ی مطلب ببینم از پریشون گفتن های من چیزی در میاد ؟
در واقع  من میخوام یخورده با همسر آیندم حرف بزنم، حوصله ندارید نخونید اصن 


سلام.
ببخشید زیاد حالم خوب نیست.
بازم حالی به حالی شدم.
هنوز شما نیستی من اینجوریم، وقتی شما کنارم باشید 
ببینید چه بلاهایی که می تونید سر من بیارید. 
حمله کردن بهم احساسات ! الانم زخمی شدم دارم شهید میشم.
اینجور موقع ها میگم یا زهرا که شفا پیدا کنم و جونم دوباره پُر شه که ادامه بدم.



امروز رفته بودیم روستای پدریمون به اتفاق خانواده.
1 فروردین 97 .
بعدش یخورده سر به کوه های اطراف روستا گذاشتم
یخورده به شما فکر کردم.
و به اینکه خوشی بدون ناخوشی چه معنا داره؟
حداقل اگر بگیم معنی داره، مزه نداره !
یعنی اینکه داشتم فکر می کردم یخورده دوس دارم قبل از ازدواج با شما
غم دوریت داغونم کنه !  :) 
یعنی اینکه دوس دارم قبل از به هم رسیدن، قبل از مُحرم و مَحرم شدن
دوست داشته باشم، دوسم داشته باشی ! یعنی قبل از خواستگاری.
دلم میخواد قبل از ازدواج یخورده غم و غصه بخوریم.
یخورده نا امید باشیم از بهم رسیدن، یخورده امیدوار.
دلم میخواد برا به هم رسیدن، امان رو از خانم فاطمه زهرا بِبُریم.
یعنی انقدر ازش بخوایم که بهم برسیم، که دیگه از سمج بودن ما 
حاجت مارو بدن.
یخورده شبا غصه بخوریم، یخورده خواب همدیگرو ببینیم.
یخورده تشنه باشیم برای با هم حرف زدن، اما حرف نزنیم.
شمارمو داشته باشی، بتونی بهم زنگ بزنی که حرف بزنیم
اما نه ...
بتونی بهم زنگ بزنی، کلی با خودت کلنجار بری
بعدش شمارمو بگیری و بهم زنگ بزنی
اما وقتی صدامو شنیدی، حرف نزنی و قطع کنی... 
شمارتو داشته باشم، بتونم بهت زنگ بزنم که حرف بزنیم
اما نه ...
بتونم بهت زنگ بزنم، کلی با خودم کلنجار برم
بعدش شمارتو بگیرم وبهت زنگ بزن
اما وقتی صدای باباتو شنیدم، حرف نزنم و قطع کنم  

دلم میخواد قبل از محرم شدن، قبل خواستگاری ببینمت، بشناسمت
با "شناخت" دوست داشته باشم، روزی هزار بار آرزو کنم تورو
روزی یه بار آرزو کنی منو  ( هزار در مقابل یک )
اما هیچ کدوم به خودمون اجازه ندیم که خلاف اونچه خدا می خواد انجام بدیم
زلال بمونیم .
دوست دارم یه خورده خون دل بخوریم قبلش.

آخه بعدش که بهم برسیم، خیلی ثمره ها داره.
چون باید بشینیم و تعریف کنیم هر چند روز باهم دیگه
که چیا کشیدم دور از چشم هم تویه اون مدت.
تو بگی که چطور روزها و ساعت ها برات گذشت
 من بگم که چطور روزها و ساعت ها برام نمی گذشت

آخه باعث میشه وقتی اینارو بهم بگیم
وقتی به اون همه خون دل و بیم و امید نگاه می کنیم
و به امروزِ با هم بودنمون
خدارو کرور کرور شکر کنیم و شکر نعمت، نعمتون رو افزون کنه

باعث  میشه یادم بیاد چقدر دوست داشتم !
و فکر می کنم ذکر نعمت، نعمتت محفوظ کند
یعنی وقتی با خودت مرور کنی چه نعمت هایی داری
بیشتر سعی می کنی حفظشون کنی و نگهشون داری
" حرفهای بین دو نفر هیچ وقت تموم نمیشه.
حتی اگر حرفهامون تکراری هم باشه
دوس داریم که گفته بشه، بارها و بارها" 


باعث میشه یادم بیاد چقدر دوسم داشتی.
که بتونم نعمت داشتن تو رو هم حفظ کنم .


حالا اگر این اتفاق ها هم نیفتاد قبل از خواستگاری
نگران نباش. بازم می شینیم از دوران عقد و قبل از مراسم عروسی برای هم می گیم.
اصن ببین! بذار از چیزی خیالت رو جمع کنم.
داشتم فکر می کردم شب خواستگاری باید بهت بگم چی دارم 
و چی می تونم بهت بدم ؟

دیدم چیزی مهم تر از صداقت و اعتماد نمی تونم بهت بدم.
رویه محبت من حساب کن. رویه اهدا عاطفه یه حس تر و تمیز و زلال .
این شاید مهمترین چیزی باشه که می تونم تضمین کنم که 100% خالص بهت خواهم داد
و بهت ثابت خواهم کرد.

امروز یاد یه دیالوگی از سریال " سابه بان" افتادم
میگفت : همیشه تویه رابطه ها ، یکی عاشق تره "

میخوام خیالتو راحت کنم.
اگر اون عاشق تر، تو باشی احتمالا
خیالت راحت! قلب من تماما مال تو خواهد بود
فقط تو را خواهم دید، طوری که هیچ حرف و حدیثی از دیگری نباشه
هیچی !
از خدا میخوام اگر باهام ازدواج کردی
من اون مردی باشم که عاشقش هستی. حال تو و دلت 
خوب  باشه.
اگر تو عاشق تر بودی، هیچ وقت نگران نباش
جون میدم، اما نمیذارم یه روزی از اینکه عاشق تر بودی
پشیمون شی.
تو فقط یه کار انجام بده،
تو خیال منو راحت کن که به خدا نزدیک ترم کنی
از اون دورم نکنی
دیشب قبل از سال تحویل، به ماه خیره شده بودم
یخورده با چشای خیس با خدا راز و نیاز می کردم
گفتم خدایا
هر وقت کاری انجام دادم، بعدش فکر کردم و دیدم حضرت زهرا از این کار ناراحت شده
قلبم شکست.
همسر محترم آینده، تو کمکم کن قلبم نشکنه
اونوقت اگر دنیا زیر و رو بشه
نمی ذارم از عاشق تر بودنت پشیمون شی
عاشقانه نخواهم گذاشت این اتفاق بیافته

فقط قول بده کمک کنی پیش بی بی جان شرمنده نشم
من جون میدم برات، یه دل و صد دل که سهله .

هرچی فکر کردم که از همسر ایندم چی میخوام
دیدم چیزی مهم تر از این نمیخوام
به قول معروف شرط لازم و کافی همینه.
مادر و خواهرم بهم میگن : (( تو فقط دختر چادری میخوای ؟
خیلی دخترای چادری هستن که فلان و بیسار و خیلی ها
که چادر ندارن، اما خانم های شایسته ای هستن))
چقدر بد قضاوت میشم منا ! 
زن دایی و زن عمو و خاله خانمم، بعضی وقتا بعضیاشون  بهم میگن
((تو کیو میخوای انتخاب کنی که بهت بیاد ؟
مثه خودت باشه ؟ نری یکی ازین ماتیک زده هارو بگیری ))
بعضی وقتا به مادرم میگن :
 ((صبر کن . اخرش اگر محمد با یکی که شبیه خودش نیست ازدواج نکرد
(مثلا منظورشون دختر خانم هایی هست که ظاهرشون خیلی شبیه به 
ادمهای معتقد نیست و مثلا حجابشون کامل نیست) )) 
انگار خیلیا منتظرن که من اشتباه کنم تویه انتخابم.
انگار همه منتظرن مثلا با یه دختر مانتویی ( خواهشا به مانتویی های برنخوره
می دونم که انسان های شریف و پاک که مانتو می پوشن زیادن)
ازدواج کنم، یا دختری که خیلی متدین و معتقد نیست
بعدش سرکوفت بزنن بهم. 

این بندگان خدا اینجوری منو قضاوت می کنن
ولی خب منم دوتا چشم دارم
و می دونم که تنها دل کافی نیست، و باید ببینی عقلت چی میگه
و امیدوارم من و شما لایق و کفو هم باشیم.


اما هرکسی که اینو نداشته باشه هم نمیخوام
و اگر تونستی اینو بهم بدی
خوشبختت می کنم با صداقت و بی غل و غش بودن و تقدیم کردن قلبم.

اما، اگر من عاشق تر بودم! نگرانم ازین بابت.
نگرانم که قلبم رو به چه کسی خواهم سپرد.

البته بستگی به شما داره که تا چه حد از نگرانیم کم کنی.
اما خانم خانما.
پیش اومده که اونایی که خواستن بین من و مادرم حضرت زهرا فاصله بندازن
رو گذاشتم کنار
گاهی اوقات دیر گذاشتم کنار، گاهی اوقات زود
گاهی اوقات براحتی، و گاهی اوقات به سختی.
اما از در خونه ی حضرت زهرا، هر جایی که رفتم، 
دو سه روزی بیشتر نموندم،
و تا قلبم متوجه شد که ای وای از خونه ی مادرم دور شدم
با گریه و حسرت و پشیمونی برگشتم
هرچند با تن زخمی، هر چند با سختی.

حتی اگر عاشق باشم یا عاشق تر
اگر بین من و مادرم فاصله بیافته، برخواهم گشت
دیر یا زود، به سختی یا به راحتی.

آسمون آبی هستم و ابری نخواهم موند به لطف مادرجان حضرت زهرا.

یاعلی










نوع مطلب : دل گفته، یادآوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




گر سینه شود تنگ
خــــدا با ما هست
گرپای شود لنگ،
خــــدا با ما هست
دل را به حریم عشق بسپار و برو
فرسنگ به فرسنگ
خــــدا با ما هست

مدیر وبلاگ : آسمون آبی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :