تبلیغات
اینجا بخشی از آسمانِ آبی پیداست - یاد تو چه میکند با حاله خرابه من
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

یاد تو چه میکند با حاله خرابه من

با نام او 

الهی دچار نشم به زندگی در برزخ
الهی دچار نشی به زندگی در برزخ

زندگی در برزخ ساده نیست
مخصوصا
"زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست"


چند خطی شرح حال و حال نوشت 

ادامه مطلب...




آدم وقتی احساساتی میشه
دلش میخواد یه کارهایی انجام بده
اما پشیمون میشه! اما جلوی خودش رو میگیره.
چون حس می کنی که ممکنه دل اشتباه کنه
می دونی که راه دل باریک است و نزدیک و تاریک
یعنی عقل این رو بهت یادآوری میکنه

الانم منم تقریبا احساساتی شدم
با شنیدن یه صدا و شنیدن چندتا جمله.
دارن منو له می کنن.
" یکی از بهترین آهنگ هایی که تویه عمرم می تونستم بشنوم"

یه موسیقی ساده اما بسیار دلنشین
با شعری ویران کننده و صدایی محسور کننده

اونم آهنگ " کویر " از سید محمد معتمدی 

همه چیز این آهنگ عالیه! 

چند شبه که شب هام داره تکرار میشه. :(
آخرای شب حس دلتنگی عجیبی بهم دست میده.
هر شب به یک بهانه ای.
و من برای رفع دلتنگی هام، یکی از راه هایی که به ذهنم میرسه
خوندنِ مطالب وبلاگم هست
و گوش کردن به صداهای ضبط شده ی خودم
صدای خودم برای خودم بسیار آرامش بخشه.
میگن صدای هر انسانی برای خودش و لحن حزین هر کسی برای خودش
خیلی آرامش بخش هست و حال خوبی بهش دست میده
فقط باید در لحن و آوا تقلید نکنی از دیگران و صوت و لحن خودت رو کشف کنی
منم که به صدای خودم گوش می کنم، اگر با موزیک پس زمینه ی کارن همایون فر هم باشه
حتی تا مرز های اشک ریختن هم میرم، و گاهی این اتفاق هم میافته.
ولی حیف که تویه خونه نمیشه برای خودت بخونی و با خودت حرف بزنی.
نمیشه تویه تاریکی برای خودت بخونی.
فقط می تونی به صدای خودت گوش کنی.
حس بسیار عجیب و خاصی هست وقتی خودت رو با اسم کوچیکت 
صدا بزنی ! امتحان کنید !
خوندن مطالب وبلاگم هم برای جذابه. می خونم بارها و بارها با شوق و ذوق
"هر موثری، اثر خودش رو دوس داره"

دیگه چیکار میشه کرد برای رفع تنهایی و دلتنگی؟
شاید من یخورده زیادی تنهام.
یادمه چند ساله پیش می نوشتم اینجا
"که کسی نیست که بهمون یه پیامک بده
بجز همراه اول و تنهایی یعنی این"

بعد از دیلیت اکانت تلگرام، اونجا هم خیلی خلوت شده بود.
دیگه از امروز تلگرام هم نمیرم.
اینستا رو هم حذف کردم.
تویه تلگرام هم بجز یه سری کانال، پیام های آنچنانی نداشتم.
چقدر تنهام 
الانم دلم گرفته، این آهنگ آقای معتمدی هم که داره منو از بین میبره
امیدوارم از گفتن این حرفها پشیمون نشم.

خیلی وقتا میشد که تنهایی هام رو پر کنم.
با بعضیا آدمها، مثه خیلی آدمهای معمولی دیگه، با بعضی کارها،
به روش های مختلف.
خیلی کارها میشه کرد.
اما این رو انتخاب نکردم.این روشها رو انتخاب نکردم.
اگرم یه وقتی گرفتارش شدم، دلم قرار نگرفت،
برگشتم، پشیمون برگشتم.
حتی میشد با دیدن کلیپ های اینستا وقت بگذرونم
اما دل تنگی های منو آروم نمیکنه
آره وقتم میگذره، اما وقتی چشمم به چارتا کلیپو صدای زشت و ناپسند میخوره
حالم گرفته میشه! تویه پَرهام میخوره.
مثه یه مسکن ضعیف، بعد از یه مدت کم
دوباره درد هام گُل میکنه

جانه خدا ! ( یعنی خداجان)
چیکار داری می کنی با این بنده ؟
این تنهایی برای چی ؟
این احساس دلتنگی برای چی ؟

داری تنبیه می کنی مثل پدرها؟
که وقتی دارن تنبیه می کنند، با عصبانیت نگاهت میکنن
و تویه دلشون میگن : (( پسرم من خیر و صلاحت رو میخوام ؟ ))
تنبیه می کنی بابت اینکه
به غیر تو رو کردم و خو کردم ؟ 
داری نشون میدی که آدمهات اونطور که تخیل و تصور می کنم نیستند؟
داری نشونم میدی "محبت های آمیخته به خودخواهی" رو ؟

داری امتحان می کنی که ببینی برای پر کردن این تنهایی، دست به چه کارهایی میزنم؟
میخوای بشینی و ببینی که تا چقدرشو تحمل می کنم؟
میخوای بشینی و ببینی ایا اشتباهاتم رو دوباره تکرار می کنم یا نه ؟

داری تنبیه می کنی مثل مادرها ؟
که وقتی دارن تنبیه می کنند، با چهره ی اشک آلود نگاهت می کنند
و بلند بلند میگن : (( پسرم من خیر و صلاحت رو میخوام ؟ ))

تنبیه می کنی بابت اینکه 
مسیر درست رو نشونم بدی ؟
داری میگی باید طرز فکرم رو عوض کنم و برای پر کردن تنهایی هام
بیام سراغ تو ؟


خدایا! میشه با انگشت اشاره، درمان رو بهم نشون بدی
وقتی درد دادی ؟ میشه مثل باباها نباشی که تویه دلشون میگن (( پسرجان من دوست دارم؟))
میشه مثل مامان ها باشی که بلند بلند حرف بزنی؟ میشه بلند بلند بگی که منو میبینی؟
دوسم داری! حمایتم می کنی ؟ دل تنگی هام رو میبینی ؟
خدایا میشه یه کمی بلند تر حرف بزنیم ؟
تو که مثل من معتقد نیستی که " گاهی حرفها را باید دید " ؟


اصن من اشتباه کردم.
همیشه حرف ها را باید گفت! بلند بلند هم باید گفت. بارها و بارها هم باید گفت
بلند بگو و بارها.

خدایا زندگی در برزخ "امید" و "نا امیدی" ساده نیست

خدایا زندگی در برزخ "دل دادگی" و "دل بریدگی" ساده نیست

خدایا زندگی در برزخ "با دست پس زدن" و "با پا پیش کشیدن" ساده نیست

خدایا زندگی کردن در برزخ "تلاش کردن برای فراموشی" و "شوق برای یادآوری" ساده نیست

خدایا زندگی در برزخ "گفتن خداحافظ" و "شنیدن سلام" ساده نیست


جانه خدا؟ من که نمیدونم دقیقا داری چه برنامه ای رو پیاده می کنی روی این بنده
اما هرچی که هست مراقبم باش.
"الهی سر بر خاک گذاشتن آسان است
اما دل از خاک کندن دشوار"

امیدوارم منو انتخاب کرده باشی برای اینکه دلم رو از خاک جدا کنی
پس ازت میخوام که تنها ترم کنی
دلتنگ ترم کنی
 و هم خواهش می کنم مثل من نباش
با صدای بلند حرف بزن!
اگر بلند حرف نزنی، " حیف و میل میشم من."

خدایا ؟
(( ما آدمیم.

قوه ی تخیل داریم ! وقتی یه سری حرف هایی رو نمی شنویم

مثه اینه که  چندتا تیکه از پازل مفقود شده باشه

اما این وسط، قوه ی تخیل میاد و خودش اون قطعات پازل رو جایگزین میکنه

اون وقت ممکنه خطا کنه، اون وقت تصویر نهایی پازل

فراتر از حقیقت زشت میشه ، یا فراتر از حقیقت زیبا !

که معمولا زشت و بی مفهوم میشه.

 حرف بزنیم با هم ! رو راست باشیم. ))


چقدر حرفهام پراکنده شد و پریشون.

00:55 !


"بیا بیا چو ابر بهار بر این کویرِ تشنه ببار که بشکفد به دشته دلم گل نیلوفر عشق"


هنوز حرفام تموم نشده.

اما دلم میخواد برم بخوابم.

این یکی دیگه از کارهایی هست که موقع دلتنگی انجام میدم.

میرم بخوابم که ساکت شم، میرم که ببینم حرفارو.

که رویا ببینم، که در دنیای دیگری زندگی کنم، اونطور که روزها تصورش می کنم


زندگی در برزخ "خواب" و "بیداری" ساده نیست

زندگی در برزخ "رویا" و واقعیت "ساده" نیست


در رویا ، اون طور که دلت میخواد مسافرت می کنی

اما می دونی که این رویایی بیش نیست و اگر میخوای اتفاقی بیافته،

 باید برگردی به دنیای واقعی و اونجا حرفی بزنی یا کاری انجام بدی

اما

در واقعیت، اون طور که دلت میخواد همه چیز پیش نمیره

و دلت میگیره

و با خودت میگی باید برگردی به رویاها، تا حداقل اونجا

اتفاقای خوب بیافته، اون چیزایی که دلت میخواد بشه

اون حرفایی که میخوای رو بزنی

اون عزیزانی که میخوای رو داشته باشی.

اما می بینی که اتفاقات خوب نمیافتن و بازم هم رویا رو آرزو می کنی .

و به خواب میری...

اما می دونی که این رویایی بیش نیست و اگر میخوای 

اتفاقی بیافته، باید برگردی به دنیای واقعی و اونجا حرفی بزنی یا کاری انجام بدی

اما

در واقعیت، اون طور که دلت میخواد همه چیز پیش نمیره

و .... 


واین چرخه تکرار میشه تا ناکجا

زندگی کردن در این برزخ، خدایا به خدا ساده نیست.


"چو او آب حیات آمد، چرا آتش برانگیزد؟



"از عشقه تو نفس میگیرم گر یادم نکنی میمیرم عشقت در دله من پا برجا هجرت تا به ابد تقدیرم"


1:26


یاعلی.






نوشته شده توسط :آسمون آبی
جمعه 3 فروردین 1397-10:15 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر