تمامِ آســـــمون
پنجشنبه 16 فروردین 1397 :: آسمون آبی
با نام او


حول حالنا الی احسن الحال

به بسم الله الرحمن الرحیم است
دلی با دل صمیم است و حمیم است
***
دل را با دلی پیوسته بینی
دلی را با دلی بگسسته بینی

دلم را با دل تو آشنا کرد
نه تو کردی، نه من کردم، خدا کرد

دل از دوران نزدیکش ببالد
ز نزدیکانِ دور خود بنالد



ادامه مطلب ...



سیزده فروردین
روز طبیعت! خونه ی ماهم که نزدیک به پارک جنگلی شهرمون هست
و خیلی شلوغ !خیـــــــــــــــــــلی !


اصل حرفم رو تویه همون چندتا بیت بالا گفتم .
یخورده توضیح بدم در مورد غربت! و قربت!
وطن می تونه معانی مختلفی داشته!
خارج از وطن بودن هم همینطور.

یکی از وقتایی که که احساس غربت دارم، زمان مواجهه با خونوادست.
وقتی میخوای یه تصمیمی بگیری و کاری بکنی که از لحاظ اعتقادات اهمیت زیادی داره.
ولی خب خانواده متوجه اهمیت اون نمیشن! واسه همین منعت می کنن.
و تو مجبوری تن به خواسته های اونا بدی ! به دلایل مختلف.
گاهی درک نمی کنن کارهایی که دوس داری انجام بدی.
گاهی درک نمی کنند وقتی از زندگی آیندت حرفی براشون میزنی.
خانواده ی من آدمهایی "لامذهب" نیستن. اهل نماز هستن
اهل خدا و پیغمبر. اما خب شاید مثل من اونقدرا هم معتقد و مقید نباشن
اما من در میان خانواده احساس غربت می کنم.
بسیاری آرزو های به تاریخ سپرده شده دارم.
به انجام دادن خیلی از کارا مجبور شدم،
به انجام ندادن خیلی از کارا.
اما خب سعی کردم بسازم.
سعی نکردم بسوزم و بسازم.
سعی کردم بسازم. هم اینکه خودم رو با خواسته ها و شرایط اونها سازگار کنم 
و یه جورایی باهاشون تعامل کنم و کنار بیایم با هم
هم اینکه سعی کردم خودسازی کنم، یعنی به خودم گفتم اینکه من در همچین خونواده ای 
بدنیا اومدم، با این روحیات، بلکه هم تقدیر و اندازه گیری خدا بوده باشه.
شاید مسیر رشد و تعالی من، از میان این مسیر پررنج میگذره.

خانواده ی پدری و مادری ما هم خیلی پرجمعیت نیستند.
این مقدار کمی که هستند، بازم کسی با من همدل نیست.
نه پسر و نه دختر 

واسه همین نتونستم با کسی انس بگیرم
چه پرنده ی دیر انسی هست دل.
مثل یک پرنده، تا کنارت بشینه، کلی طول میکشه، و تا باهات انس بگیره هم کلی زمان میبره
با اونی که همدل نیست هم انس نمیگیره
با اونی که احساس همدلی نکنه در موردش، همنشین نخواهد شد
انس نمیگیره با کسی که بهش نزدیکه، اما ازش دوره.
بهش نزدیکه از لحاظ تن، و دوره از لحاظ دل.
دل من به محرمیت خیلی حساسه.
محرمیتی بالاتر از محرمیت فقهی.
محرمیتی که دلها باهم پیدا می کنند.
تا اینجایی که خودم رو میشناسم، با اونی که احساس همدلی نکنم
گرچه شاید بتونم لحظاتی رو شاد باشم و بگم و بخندم
اما زود پژمرده میشم. اون "لحظات" که بگذره، بی قراری من شروع میشه
و تحمل کردن اون شرایط عذاب آور میشه برام.
اما گاهی شده با یه رفیق که احساس همدلی داشتم و همدل بودیم
حتی از اینکه کنار هم بودیم و حرف هم نمی زدیم باهم، احساس شادی و نشاط می کنم
دلم قرص میشه! آرام میشه.
حتی از اینکه تویه یک اتاق بودیم هم حالم خوب بود.
هر وقت یاد اون خاطرات و لحظات میافتم، دلم نشاط پیدا میکنه
بعضی آدما باید کلی حرف بزنن که حالت خوب شه!
باید کلی حرف آب و تاب دار بزنن که حالت عوض شه، 
که بهش تمایل پیدا کنی.
اما وقتی همدل باشه، وقتی دل دو تا آدم بهم رو می کنن
یه ایموجی هم برات بفرسته، زیر و رو میشی . :)
یه سلام خشک و خالی .
همسر آدم، با آدم همدل نباشه چه فایده ؟
از یه دنیای دیگه باشه چه فایده ؟
عقده ها و آرزو های دیگه داشته باشه چه فایده ؟
ماها ممکنه به بعضی از آدمها تمایل داشته باشیم
شاید منم بعنوان یک پسر، به "بعضی" افراد از جنس "مکمل" بتونم تمایل پیدا کنم
اما قضیه ی انس گرفتن خیلی تفاوت زیادی داره .
اگر بخوای فقط تمایلات ظاهری رو در نظر بگیری، خب گزینه های روی میز زیاد میشن
میشه مثه این پسر دخترایی که یه مدت باهم هستن، بعدش یکی بهتر می بینن، موقعیتش فراهم میشه
و براحتی همدیگرو کنار میذارن.
ولی اونایی که به رابطه های موقت فکر نمی کنن، به زندگی پایدار و دائمی فکر می کنن
نمی تونن تمایلات سطحی رو در نظر بگیرن.
اونا به قلبشون رجوع می کنن، از عقلشون سوال می کنند.
با خودم فکر می کنم که اگر یه همسری داشته باشم که پیش اون، بتونم براحتی اونچه هستم رو بروز بدم
بتونم حتی راحت تر از این وبلاگ که بعضی حرفامو میگم، روبروش بشینم و حرف بزنم
یه همسری که مجبور نشم وقتی حرف می زنم، سرمو بندازم پایین
یکی که در تمام مدت حرف زدنم، زل بزنم تویه چشماش
یکی که بتونم از همه ی احساساتم، همه ی حالاتم، همه ی روحیاتم، همه ی اون چیزایی که از ذهنم میگذره باهاش صحبت کنم
بدون فیلتر ، بدون مصلحت اندیشی، رک و راست و بی پرده
قدر همه ی این سالها که دلتنگ بودم، براش حرف بزنم
و اون همه ی دغدغه ها و نگرانی ها و ترس ها و شوق و شعف های منو درک کنه
من به تمام آرزو هام رسیدم.
(نمی دونم چرا اشک تویه چشام حلقه زده)
یا دنیای آرزو های من و توقعم از "همسَر" خیلی کوچیکه، یا خیلی بزرگ.
هیچی از شما نمی خوام، بجز محرمیت! بجز اینکه "همسِرِّ" من باشید.
انقدری که خودمو میشناسم، انقدری که به شما فکر کردم که باید چطوری باشید، دیدم هیچ ویژگی در شما
بجز اینکه مثه من باشید، منو بفهمید، نمی تونه بهم آرامش بده.
هرچقدر زیبایی، هرچقدر جذابیت و ... ، داشته باشید
بله، شاید روی حساب اینکه یه مرد هستم، "موقتا" مثه یه داروی مسکن باشه
اما اعتراف میکنم، که اگر تویه تنهاییم بشینم، اون چیزی که دریای دلم رو به تلاطم میندازه 
اون چیزی که قلب من رو از چنگ شما در میاره، اینه که چقدر از خدا دورم کردید، و چقدر نزدیک؟
چقدر منو به انسان کامل، نزدیک یا دور کردید؟ چقدر من و دغدغه هامو فهمیدید؟
پاسخ این سوالات که آیا هنوز همدل هستیم؟هم مسیر هستیم؟ هنوز همراه هستیم؟
می تونه تکلیف دل من با شما رو مشخص کنه.
شاید من این سوال رو بارها و بارها در زندگی مشترکمون از خودم بپرسم.
وای اگر زندگی من تبدیل شه به " مرگ تدریجی یک رویا "
تنها رویا و آرزوی من اگر بمیره، منم خواهم مُرد.
و تو در کنار خودت، یه  متحرکِ دل مرده خواهی داشت.
به زندگی دل گرمم کن با ایمانت. هیچی دیگه نمیخوام و هرچی دارم تقدیم می کنم.
با ایمانت، متحول کن حالات منو، به بهترین حالات!
حول حالنا الی احسن الحال باش برای من.
قلب و حالم رو دگرگون کن! مقلب القلوب و الاحوال  باش.
شنیدی این آیه رو که " الا بذکر الله تطمئن القلوب " ؟ 
برای من "ذکر الله" باش که قبلم مطمئن باشه.
یه مطلبی نوشتم با عنوان "می خواهم با تو باشم"
خب انجامش بدیم! 
با خدا باشیم که همیشه با هم باشیم.

محرم من باش! این محرمیت با عقد دائمی به دست نمیاد
باید جان و دل ما بهم نزدیک باشه.

اگر احیانا، بعد از شب خواستگاری، یا دوران آشنایی یا ...
دارید این مطلب رو می خونید، بیشتر به همدل بودنمون فکر کنید
بیشتر آماده کنید خودتون رو.
اگر احساس می کنید می تونید باهام زندگی کنید، منو به تنها خواسته و آرزوم برسونید
و اگر فکر می کنید این آمادگی رو ندارید، بهتره پاسخ منفی بدید، چون ختم به خیر نخواهد شد.
عاقبت به خیر نخواهیم شد.

( این مطلب رو قبل از ظهر 13 فروردین شروع کردم، و الان یعنی 23:59 دقیقه ی 15 فروردین دارم 
تمومش می کنم)


میگم " بسم الله الرحمن الرحیم" 
و امیدوارم خداوند فردی رو برای من مقدر کنه
که دلم با دلش، حمیم و صمیم باشه.


یاعلی



 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




گر سینه شود تنگ
خــــدا با ما هست
گرپای شود لنگ،
خــــدا با ما هست
دل را به حریم عشق بسپار و برو
فرسنگ به فرسنگ
خــــدا با ما هست

مدیر وبلاگ : آسمون آبی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :