تبلیغات
اینجا بخشی از آسمانِ آبی پیداست - انتخاب یک دختر به عنوان "زن"، یا به عنوان "همسر"
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

انتخاب یک دختر به عنوان "زن"، یا به عنوان "همسر"

با نام او



آدم یعنی مجموعه ای از تمایلات! و اون کاری که انسان باید انجام بده، 
انتخاب میون این تمایلات هست. شناخت این تمایلات و تصمیم گیری بر اساس اونها.
یکی از چیزهایی که انسان رو میسازه "عمل" هر فردی هست، بسیاری از اعمال هم بر اساس
تمایلات انجام میشن. پس تمایلات ما، و انتخاب میان تمایلات، سازنده ی ما هستند.
در من هم بعنوان یک انسان تمایلات مختلفی هست.
یکی از "اعمالی" که باید انجام بدم، انتخاب یک دختر بعنوان شریک زندگی هست!
اما این "عمل" بر اساس کدوم " تمایل" ؟
(  به به ! چه حرفی زدم! خودم کیف کردم )  


ادامه مطلب ...





 فکر کردم نسبت به اینکه من، باید از میون این همه دختر، دقیقا کیو انتخاب کنم؟
 باید ‌چه ویژگی و مشخصاتی داشته باشه؟
به اینکه باید از میون این دخترها، یکی که می تونه " زن" خوبی باشه رو انتخاب کنم؟
( اینجا منظورم از زن، ویژگی های جنس مونث هست فقط )
باید در میون همه ی گزینه هایی که برام می تونه وجود داشته باشه، 
خوشگل ترین از لحاظ صورت و خوش تراش ترین از لحاظ اندام رو انتخاب کنم؟
 آیا مثل بعضی کم عقل ها و بی عقل ها، براساس برجستگی های بدن یک زن انتخاب کنم شریک زنگیم رو؟
 آیا باید دختری رو انتخاب کنم که بتونم بیشترین تمتع و بهره رو هنگام یک رابطه ی زناشویی ازش داشته باشم؟
***
***
 آیا ایناست مهم ترین ملاک انتخاب؟ دختری که از صداش حظ بیشتری ببرم؟ 
اصن من باید یک دختر رو برای چه رابطه ای انتخاب کنم؟ برای یک رابطه ی احساسی یا زناشویی یا چیز دیگری هم وجود داره؟ 
***
وضعیت الانم، و تصوری که از آیندم دارم، اینه که قلبم بر من حکومت خواهد کرد، نه تمایلات حیوانی.
انتخاب می کنم که بر اساس کدوم یکی از تمایلاتم، عملی رو انجام بدم.
منم یه انسانم، مزاج سرد هم ندارم، اتفاقا مزاج و طبع عمومی بدنم، گرم و تر هست. 
اگر گاهی اوقات هم آغوش شدن با همسر آیندم رو تصور کردم، 
تویه ذهنم این نبود که اون لحظه دارم ازش لذت خاصی می برم، بلکه فقط در آغوش گرفتن عزیزی هست که دوسش داری.
 گاهی تصور کردم که باید سرم رو بذارم روی قفسه ی سینه ی او، از ورای برجستگی های روی قفسه ی سینه،
 صدایقلبش رو گوش کنم. شاید اینا یه خورده خنده دار و باورنکردنی باشه، اما اینا رو بهت نشون خواهم داد.
( این حرفا وقتی باور پذیر میشن که صاف تویه چشماتون نگاه کنم و بهتون بگم اینارو!
تا شاید بتونید بفهمید واقعا در این قلب چه میگذره وقتی این حرفا رو میزنم )
نشون میدم که "من" همیشه به برجستگی های روی قفسه ی سینه ی شما تمایل نخواهم داشت،
اگر "گاهی" تمایل پیداکنم، بر اساس "تمایلات حیوانی" هست که خب بر اساس نظم عالم طبیعت، همه ی انسان ها
اینو در خودشون دارند. 
اصلا این تمایلات مال " من " نیست، مال من بعنوان یک "انسان" نیست! 
اگر توجه کنیم، می بینیم که چطور این نیازها، وبال گردن ما هستند، مثل خوردن و خوابیدن و نوشیدن !
اینها همه گرفتاری هستن ! ( یه وقتی در مورد این هم حرف می زنم)
می خوام طوری شمارو رو انتخاب کنم و طوری باشید که "همیشه"، به قلب شما 
به شرح صدری که از ایمان پیدا کرده، به اطمینانی که از یاد خدا بدست آورده، "دائما" تمایل داشته باشم.
اگر گاهی صحبت از دو به دو نشستن، رو برو نشستن، خیره شدن به چشمان همسرم میکنم
به دیدن عمق ِ قلب و روح شما از دریچه ی چشمانتون فکر می کنم.
به انتقال معانی و القاء مفاهیم از راه چشم فکر می کنم.
( استاد صمدی می فرمودن: که چشم تنها راه واردات نیست
بلکه راه صادرات هم هست)
 نمیخوام بگم زن و شوهر از هم بهره و تمتع  نداشته باشن، یا اگه داشته باشن بده و زشته. خیر. 
تمایلات درونی انسان باید پاسخ داده بشه، حق هر صاحب حقی رو باید اعطا کرد،
 در واقع این نیازها مثل درد هایی هستند که باید درمان بشن، 
و رابطه ی زناشویی داشتن هم، مثل دارو. 
حالا به این فکر کنید، همون قدر که برای درمان درد، به میزان مورد نیاز دارو مصرف میشه، 
باید دقت کرد که تویه این زمینه هم افراط و تفریط نشه.
اگر یه وقتی گرفتن دست شریک زندگیم رو تصور کردم، برا لذت حسی نبوده صرفا، 
گرفتن دست عزیز دلت، حال دلت رو خوب میکنه، گرمای دستش، داغ دلت رو خنک میکنه.
(چه جمله ای )
 فکر کردم و دیدم، یه مرد، می تونه با خیلی از دخترا، بهره داشته باشه،
 همون طور که یه دختر می تونه. پس منم می تونم با خیلی از دخترا ، این حس رو تجربه کنم، 
اما شدت گرفتن این نیاز ، و برطرف شدنش، چند دقیقه و ساعت و روز طول میکشه؟ 
به این فکر کنید که مثلا چقدر طول میکشه که تا ماها احساس گرسنگی
داشته باشیم، به سمت غذا بریم، و هر غذایی که بخوریم، اون نیاز گرسنکی رفع بشه؟ 
ایا بعد از خوردن غذا، دیگه بازم میل دارید؟ حالا که این نیاز ، مثل یه بچه ی غرغرو ساکت شد، 
 میریم پی کارهای مهم تر و اساسی تر. حالا که این نیاز ابتدایی ساکت شد، نیازهای بزرگ پیدا میشن!
این نیاز خاص هم همینه! با یه سری اطلاعات و مشورت هایی که داشتیم از این ور و اون ور، 
فهمیدم که این نیاز خصوصا واسه ما مجردا، خیلی چیز بزرگیه. اما وقتی ازدواج کردی و پاسخ دادی به این نیاز،
 تا به مدتی دست از سرت بر میداره و دیگه سراغت نمیاد. تا اینکه دوباره زمانش برسه.
 اگر بخوای افراط کنی توش، داغون میشی. دقیقا مثل گرسنگی و تشنگی هست.
من یادمه زمانی که تویه دوران ابتدایی درس می خوندم، یه وقتایی تویه سرویس مدرسه خیلی تشنم میشد، 
میگفتم الان که برسم خونه، دو سه تا پارچ آب رو سر می کشم، ولی وقتی می رسیدم خونه، 
با خوردن اولین لیوان آب، عطشم برطرف میشد و تمام. وقتی گرسنگی اذیتت  می کنه،
 میگی اگر یه دیگ غذا بهم بدن، میتونم همشو بخورم. اما با همون چندتا لقمه ی اول ، 
می بینی دیگه خبری ازون عطش و ولع نیست، اگر بخوای بیشتر از حد اعتدال بخوری، 
به معدت آسیب میزنی و گرفتار میشی.
واسه اونی که مجرده، ازدواج و روابط زناشویی ممکنه خیلی بزرگ باشه و توقع داره خیلی از این روابط لذت ببره، 
ولی وقتی وارد زندگی میشه، می بینیه ازین خبرا نیست  و اون طور که توقع داشت و تصور میکرد نبوده
و دچار مشکلات زیادی میشه.
پس دوتا مقدمه شد، یکی اینکه این نیاز با هر جنس مخالفی قابل برطرف شدن هست، 
و دومی اینکه این نیاز، مربوط به زمان های خاصی از زندگی میشه و همیشه وجود نداره، 
مثل احساس گرسنگی که همیشه وجود نداره.
پس چرا بذارم این نیاز، اصلی ترین ملاک برای انتخاب باشه؟ چرا باید یه دختر رو برای زن بودنش انتخاب کنم؟ 
برای جنسیتش؟ برای اندامش؟ برای سر و صورت و چشم و ابروش؟
 مگر قراره چند درصد از زندگی مشترک من، به احساس شدن این نیاز، اختصاص پیدا کنه؟ 
مگر قراره در روز و در هفته و ماه ، چندبار این روابط زناشویی برقرار شه؟ 
که بخوام یه دختری رو برای این لحظات انتخاب کنم؟ 
تازه، یخورده چشمامو اگر باز کنم، می بینم که پیر شدن و از دست رفتن قوای جوانی، 
برای همه اتفاق میافته. پس منم یه روزی این جوانی رو، نیرو رو از دست میدم، 
یه روزی این تمایلات و مشتهیات، در وجود من فروکش میکنه با بالا رفتن سن و سالم،
فرض کنیم تا 35 یا 40 سالگی ادامه داشته باشه، انوقت بعدش با ‌چه انگیزه ای با اون دختر زندگی کنم؟
 دختری که حالا مثل من، دیگه اون جوانی و طراوت و جذابیت رو نداره.
حالا دیگه کمتر این تمایلات به سراغم میاد! حالا با چه چیزی در اون دختر قراره زندگی کنم؟ 
حالا که دیگه اون جذابیت های خاص وجود نداره، چه نیرویی باید مارو کنار هم نگه داره؟
حتی تویه دوران جوانی،وقتی اون تمایلات خاص برطرف شده، چه چیزی باید علاقه و احساس من نسبت به اون دختر رو زنده نگه داره؟
 یک مرد می تونه با خیلی از زنها لذت ببره، اما می تونه با همشون، در کنار همشون، قلبی مطمئن و آرام داشته باشه؟
 می تونه در کنار همشون، عشق رو احساس کنه؟ با خیلی ها میشه همبستر شد و هم خواب، 
اما میشه در کنار همه، "قرار" گرفت؟
( " قرار" چه کلمه ی عمیقی ! خیلی فکر کنید به این "قرار" )
 میشه هر دختری، یک زن باشه برای من، اما ایا میشه هر دختری، "همسر" باشه؟ 
میشه هر دختری همسر و "همدل" باشه؟ نمیشه.الله وکیلی نمیشه.
 وقتی عشق نباشه،همدلی نباشه،احساس نباشه، 
وقتی یه رابطه ی زناشویی تموم شد، یه پتک رویه سرت خواهد نشست و از خودت می پرسی، که چه اتفاقی افتاد؟
و اگر بیدار باشی، به حال انسانیت برباد رفته، غصه ها خواهی خورد.
وقتی سن و سالت از 40 گذشت، حالا تازه کم کم
بیدار میشی که این زن، بجز زیبایی و اون جذابیت های خاص ، دیگه چیا داشت؟ تا حالا با اخلاق و رفتارهای بدش ساختی،
 چون زیبایی داشت، چون زیبایی و ویژگی های خاصش، تورو در یک اغما فرو برده بود، 
حالا که به هوش اومدی، حالا که اون زیبایی ها کمرنگ شده، از خودت میپرسی که اون چه انتخابی بود که داشتی! 
حالا وقتی به بچه هایی که از این زن داری نگاه می کنی، می بینی فرزندانت زیبایی های اون زن رو به ارث بردن
اما چه "اخلاق و روحیاتی" از اون زن بهشون منتقل شده ؟
فرمودن که "مردها منتقل کننده ی یک نسل هستند
و زنها تکثیر کننده ی اون نسل"
قرآن اینطور مثال زده که " داستان فرزند دار شدن شما، اینه که بذری رو در یک زمین
کشاورزی می کارید و این زمین باید اون بذر رو بارور کنه و پروش بده"
آقای عزیز! بذر در زمین بایر می کاری یا دایر؟ 
خانم عزیز ؟ چه بذری رو برای پرورش و بارور کردن تحویل خواهی گرفت ؟
آقای عزیز! چطور خودت رو ساختی ؟ حالا که خودت رو ساختی، حواست هست که 
زبده ی عالم طبیعت رو داری تحویل چه زنی میدی که پرورش بده و تکثیرش کنه ؟
اون رحم و "کارخانه ی انسان سازی" طهارت داره یا نه ؟
وای وای که چقدر در این زمینه حرف دارم و حرفها هست که نشنیدیم.
خانم عزیز! اگر اندکی به فکر بنشینی، خواهی دید که بزرگترین اثر یک انسان، می تونه فرزندش باشه!
تو و همسرت،  مثل یک حوا و آدم، چه نسلی رو دارید می سازید؟ 
چه نطفه ای رو تحویل خواهی گرفت برای پرورش؟ چه روحیاتی از مردِ تو، در رحم تو، پسر و دختر تو رو خواهد ساخت؟
چه اثری به یادگار خواهی گذاشت ؟
و ... (اینجا حرف زیاد دارم که به موقعش خواهم گفت)
پیغمبر عزیز ما فرمودن: ( از سبزی مزبله دوری کنید!
پرسیدند، سبزی مزبله چیست؟ فرمود دختر زیباروی، در خانواده ای ناصالح)
در روایتی دیگر فرمودند: ( برای نطفه های خودتون، محل های خوبی رو انتخاب کنید
دختران، فرزندانی چون پدران و برادران خود به دنیا خواهند آورد.)
بعد از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، امام علی علیه السلام به برادرشون عقیل
فرمودند: " همسری رو به من معرفی کن که از خانواده ی شجاعان و دلیران باشه"
و جناب عقیل، حضرت فاطمه بنت اسد سلام الله علیها رو به ایشون معرفی کردند، که حضرت ابوالفضل جان
از این مادر که پدران و برادرانش بسیار دلیر و شجاع و تهمتن بودند به دنیا آمدند و اون وقایع عاشورا که می دونید.
پس همه چیز رویه حساب و کتاب پیاده میشه.
اگر عده ای جاهل، بر اساس زیبایی، بر اساس پول پدر زن، بر اساس موقعیت اجتماعی بر اساس سایز*** 
 انتخاب می کنند همسرشون رو ، به لطف حضرت مادر، سعی می کنم همسری داشته باشم که این مادر، عشق حضرت زهرا و امام علی رو 
در زمانی که فرزندم در رحم مادرش هست، و با شیر، بهشون منتقل کنه!
چه دعای زیبایی دارن حضرت ابراهیم در قرآن " رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلَاةِ وَمِن ذُرِّیَّتِی ۚ رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ"
پروردگارا! مرا بر پادارنده نماز قرار ده، و نیز از فرزندانم [برپادارندگان نماز قرار ده]. و پروردگارا! دعایم را بپذیر.


پس اگر جمع و جور کنم این متن طولانی رو 
این میشه که !
منم بعنوان یک انسان، تمایلات به جنس مخالف رو دارم.
اما نمیذارم این تمایلات به جنس مخالف باعث بشه در ازدواج عجله کنم!
باعث بشه که نادرست انتخاب کنم.
من انسانم و صاحب عقل. صاحب دور اندیشی، لازم نیست همه چیز رو خودم تجربه کنم
لازم نیست حتما پشت دستم رو بگزم تا چیزی رو یاد بگیرم.
از تجربیات دیگران استفاده می کنم، چشمانم رو باز می کنم و درست تصمیم می گیرم
با کمک عقل، با نگاه کردن به زندگی های مشترک، با نگاه کردن به آینده ی زندگیم
با بررسی و تحلیل اینکه دقیقا و حقیقتا چه چیزایی بهم آرامش میده
با نگاه کردن به دوران پیری، با سرمشق گرفتن از رفتار ائمه و اهل بیت
سعی می کنم خودم رو درست بسازم، و با خانمی ازدواج کنم که
بندگی خدا رو بلد باشه و در مسیر تکامل باشه
چون اولا با بودن در کنار همچین دختری، او "همسر" من خواهد بود
نه صرفا کالایی و وسیله ای برای برطرف کردن بعضی نیازها
صاحب قلب و روح من
روح و روانم با او، در همه حال، در پیری و در جوانی، در سختی و شیرینی
آرام و مطمئن خواهد بود و چیزی مهم تر از این نیست
پا به پا و شانه به شانه ی هم، رشد خواهیم کرد و بندگی خواهیم کرد
هر دو پروانه وار، به دور یک شمع می گردیم، تا هرچه بیشتر از آتش عشق خداوند بسوزیم
نزدیکی ما، نزدیکی تن ها نخواهد بود، بلکه صمیمیت دلها خواهد بود
پس من یک دختر رو برای نه رابطه ی زناشویی، بلکه برای یک رابطه ی احساسی و عاشقانه
و بلکه بازهم بالاتر، برای یک رابطه عقلانی و الهی انتخاب خواهم کرد.
مهمترین چیز، "حضور" در برابر خداست. من باید سعی کنم دائما در حضور او باشم.
همه چیز منو به یاد او بندازه. و یکی از اساسی ترین موارد، داشتن همسری هست که
در پایان هر روز، وقتی در رختخواب به او خیره شده، و به روزی که گذشت فکر میکنی
از اینکه خیلی جاها، گفتار و کردار او، تورو به یاد خداوند انداخت، خداروشکر کنی
و اگر دست نوازشی به سر و صورت او میکشی، محبت کردن به یک "بنده ی خدا"باشه
و یک "همسر" یک " همدل" یک "همراه"
نه صرفا بهره بردن از یک "زن" 
دوما، از رحم او، بواسطه ی شیر او، بواسطه تربیت و پرورش او
فرزندانی به دنیا خواهند اومد که بندگان خداوند باشند
و دوستداران اهل بیت، و باقیات الصالحاتی برای ما.


دارم غصه می خورم برای اونی که قراره یک باره بیاد و این همه مطالب وبلاگ رو بخونه یهو
فکر کنم یه هفته ، دو هفته ای طول میشکه تا بتونید اینارو بخونید، از دل این پراکنده ها، تحلیل کنید 
و بعد جواب مثبت بدید ! 

خداقوت !


علی علی






نوشته شده توسط :آسمون آبی
شنبه 18 فروردین 1397-05:48 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر