تمامِ آســـــمون
دوشنبه 20 فروردین 1397 :: آسمون آبی
با نام او



ادامه ی مطلب ...


دوتا از قواعد شمس تبریزی و یخورده درد دل...



این قاعده ی اول است برادر:
"ما خدا را همان طور می بینیم که خودمان را می بینیم.
اگر فکر کردن به خدا احساس ترس و تقصیر به قلب کسی می دهد نشان دهنده ی این است
 که ترس و تقصیرهای زیادی در درون آن شخص نهفته است.
 اگر خدا را مظهر عشق و مهربانی ببینی، نشانگر این است که
 خودت همین گونه هستی."


قاعده ای دیگر می گوید:
"وقتی کسی در درون خود و با تمام وجود حس می کند اشتباه کرده است این بدترین جهنم ممکن برای او نیست؟
از او بپرسید و او می گوید جهنم چیست؟ 
و آیا بهشتی برتر از آن لحظه در زندگی وجود دارد که آسمان ها برای کسی آغوش باز می کنند 
و او خود را دارنده ی همه ی اسرار هستی و متصل به خداوند احساس می کند و رحمت برای او نزال می شود ؟
 از او بپرسید. آن زمان به شما می گوید بهشت چیست."

ملت عشق/الیف شافاک


یخورده درددل :

همیشه دوست داشتم که یه برادر بزرگتر یا خواهر بزرگتر یا یه دوست داشته باشم
که نصیحتم کنه!که هر وقت لازمه منو بترسونه ! هر وقت لازمه منو امیدوار کنه!
راهنماییم کنه! بهم تَشَر بزنه ! بهم یاد آوری کنه! موعظه کنه! برام دل بسوزونه!
راه و چاه رو نشونم بده. تویه همه ی موارد! خصوصا تویه رابطه ی با خدا !
ولی هیچ وقت نداشتم! فکر کنم اگر همچین کسی رو داشتم در زندگیم، وضعم اینقدر داغون نبود.
یه نصیحت کننده ی خیر خواه و دلسوز و آگاه میخواستم و نداشتم.از جنس انسان!
نمی دونم چه کسی منو به اینجا رسوند، چه کسی هنوزم داره دستم رو میگیره! چه کسی منو از این آب و گل ساخته ؟
چه کسی هنوزم قلبم رو میگیره  و فشار میده تا ناخالصی ها ازش بیرون بریزه! 
چه کسی از تهه دره هایی که بهش سقوط می کنم نجاتم میده و بالا میکشه.
ولی ای ناپیدا ؟ ای عزیزِ نا پیدا، دوستت دارم.
به این اشک های حلقه زده در چشمم، دوستت دارم.
قلبم با تو آرومه! خسته شدم و کوفته از بس سقوط کردم به دره 
و تنم به زمین گرم خورد. اما امیدوارم به اینکه یه روزی، 
منم از اون وعده ی شیرین در قرآن بهره مند بشم
منم از اون "شراباً طهورا" که امام صادق فرمود به به بهشتیان میدن
و اونها از هرچیزی غیر از خدا، خالص میشن، بنوشم

وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا ( سوره ی انسان/ایه 21)
 
و الان به کمکت احتیاج دارم. ادرکنی!(مرا دریاب)

حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودند: 
( وقتی دل تو از کاری چرکین است، از آن چشم بپوش)

دل اونقدر رقیق هست که با کمترین سیاهی، رو برمیگردونه 
و اگر یخورده حواست به دلت باشه، زود متوجه میشی که کدر و سیاه شدی !
که دور افتادی ! که بیرون افتادی!
آقای محمد آقا ! 
وقتی دلت نسبت به کاری ناراضیه، به حرفش گوش کن! 
شاید قوه ی خیال بهت بگه که انجام دادنش فوایدی داره یا منافعی
اما تو به حرف دلت گوش کن!
چون بعد از انجام دادن اون کار، افسرده میشی! پژمرده میشی. تویه لک میری!
مثه دیشب تا حالا!
قدرت قلبت زیاده محمدجان ! وقتی بهش گوش نکنی، وقتی رضایتش رو در نظر نمیگیری
قلبت، جهنمی تویه وجودت به راه میندازه که با هیچ وسیله ای نمی تونی خاموشش کنی
وقتی با تمام وجود در درونت احساس می کنی که اشتباه کردی
اون وقت جهنم حقیقی در وجودت رو نمی تونی خاموش کنی.
جهنمی که قلبت بر اثر گناه و اشتباه درست میکنه، حتی عقلت هم نمی تونه خاموشش کنه.
هیچ توجیهی نمی تونه از پس قلبت بر بیاد ! سیاهش کردی ! وقتی اتصال قلبت رو از درگاه خداوند
قطع کردی، اونم بیچارت میکنه ! اونم زیر بار نگاه سنگینش، همه چیز رو به کامت تلخ میکنه.
این جهنم تنها وقتی خاموش میشه که خودت رو متصل به خداوند ببینی.
خودت رو مدیون قلبت نکن. همون طور که الان پشیمون شدی، همون طور که الان افسرده ای
خودت رو جدا می بینی،در قبض افتادی، اگر بازم بخوای به حرفش گوش نکنی، همین آش و همین کاسه هست.
سختی انجام ندادن اون کار بیشتر بود یا این فشاری که الان در قلب و جانت حس می کنی؟
حالا باید بال بال بزنی تا دوباره قلبت آشتی کنه و روشو به سمتت کنه !

دقیقا این چند بیت شرح حالته:

بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جداییها حکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش









این چندتا بیت مناجات با صدای دلنشین سید رضا نریمانی :

خوب می دونم هزار بار توبه هامو شکستم
هرچی باشه دوباره در خونت نشستم
اگرچه تو مسیرت، پاهامو کج گذاشتم
خودت می دونی با تو، من دشمنی نداشتم
فنا شده جوونیم، اینو خودم می دونم
یه کاری کن همیشه، بنده ی تو بمونم
با یاد قبر و تاری در هول و در هراسم
وای اگر این زودی ها ، کفن بشه لباسم


رویه قولت حساب کرده دلم


هر طور که باشم خدایا، صدا میزنم تورو.
گرچه بد کردم و ظلم کردم به خودم، اما با این حال الان به سوی تو توجه دارم
فقیر در خونه ی تو هستم و مطلقا هیچ جایی برای رفتن ندارم
"انا الیه راجعون" 
حرف دل من رو خواجه عبدالله انصاری سالها پیش گفته انگار:

الهی

الهی از خاک چه آید ،مگر خطا!
واز علت چه زاید ،مگر جفا!
واز کریم چه آید،جز وفا!
الهی باز آمدیم بادودست تهی !
چه باشد اگر مرهمی بر خستگان نهی ؟

الهی
چون می آفریدی جوهر معیوب می دیدی می برگزیدی.
و با عیب می خریدی و برگرفتی و کس نگفت که بردار .
اکنون که برگرفتی ،مگذار !ودر سایه لطف می دار ،
وجز به فضل خود مسپار !


بخشی از مناجات تائبین، از مناجات خمسه عشر:
((خدایا سایه ی رحمتت را بر گناهانم بینداز
خدایا اگر پشیمانی از گناه توبه است، پس به عزتت سوگند که من پشیمانم
و اگر آمرزش طلبی از خطاکاری سبب فرو ریختن خطاها از پرونده است، من از جمله کسانی ام که آمرزش می خواهند
حق رضایت با توست تا راضی شوی، خدایا با قدرتت بر من، توبه ام را بپذیر
و با بردباری ات نسبت به من از من در گذر، و با آگاهیت از حال من با من مدارا فرما
خدایا تویی که به روی بندگانت دری به سوی بخششت گشودی 
و آن را توبه نامیدی، و خود فرمودی : (( بازگردید به جانب خدا، بازگشتی خالصانه ))
پس عذر کسیکه از ورود به این در پس از گشوده شدنش غفلت ورزد چه می تواند باشد ؟ 
توسل میکنم نزد تو به فضل و رحمتت
دعایم را اجابت کن و امیدم را به خود نا امید مساز))


نادَعلیاً مَظهر العجایب، تَجِده عَوناً لَکَ فی النوائب
کُلُ هَمٍ و غَمٍّ سَیَنجلی بِعظمتکَ یا الله،بنبوتکَ یا محمد
بولایتکَ یا علیُ یا علیُ یا علیُ







نوع مطلب : دل گفته، کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 فروردین 1397 12:29 ق.ظ
نصیحت خودتون کافیه برای شما
آسمون آبی عالم بی عمل به چه ماند
به زنبوری بی عسل >_<
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




گر سینه شود تنگ
خــــدا با ما هست
گرپای شود لنگ،
خــــدا با ما هست
دل را به حریم عشق بسپار و برو
فرسنگ به فرسنگ
خــــدا با ما هست

مدیر وبلاگ : آسمون آبی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :