تبلیغات
اینجا بخشی از آسمانِ آبی پیداست - نزدیک من آرش از ره دور
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

نزدیک من آرش از ره دور

با نام او


ساعت نزدیک به 12 شب اول بهمن 96 !
مقداری درد در سَر و سِر و قلب خود احساس می کنم.

چندبیتی از نظامی و قصه ی لیلی و مجنون میذارم.

بسیار شیرینه !

اونجایی که لیلی در گذرگاهی در پاره ای از شب،
به یاد مجنون نشسته و پیرمردی رو می بینه .
و پیرمرد رو بعنوان پیک به سراغ مجنون می فرسته ...

ببین چی میگه خانم!
(ولی واقعا دنیای عجیبیه! تو الان معلوم نیست داری چیکار می کنی!
تویه چه احوالی هستی! 
اونوقت من برات شعر میذارم از لیلی و مجنون ساعت 00:01 
قاعدتا باید دل به دل راه داشته باشه، شایدم هم داره، اما متوجهش نمی شیم)



ادامه ی مطلب ...





پیر از سر مهر گفت کای ماه
آن یوسف بی تو مانده در چاه

آواز گشاده چون منادی
می‌گردد در میان وادی

لیلی گویان به هر دو گامی
لیلی جویان به هر مقامی

از نیک و بد خودش خبر نیست
جز بر ره لیلیش گذر نیست

لیلی چو شد آگه از چنین حال
شد سرو بنش ز ناله چون نال

گفتا منم آن رفیق دلسوز
کز من شده روز او بدین روز

از درد نیم به یک زمان فرد
فرقست میان ما در این درد

او بر سر کوه می‌کشد راه
من در بن چاه می‌زنم آه

از گوش گشاد گوهری چند
بوسید و به پیش پیر افکند

کاین را بستان و باز پس گرد
با او نفسی دو هم نفس گرد

( فقط اینجاهاش  هوففففف )
( داره میگه تو برو و با مجنون هم نفس شو، و بعد برگرد و از حالات اون برام بگو
تا از راه دور، پیش من بیاری مجنون رو ! و من پنهانی نگاهش کنم 
خیلی زیباست !)

نزدیک من آرش از ره دور
چندانکه نظر کنم در آن نور

حالی که بیاوری ز راهش
بنشان به فلان نشانه گاهش

نزدیک من آی تا من آیم
پنهان به رخش نظر گشایم

بینم که چه آب و رنگ دارد
در وزن وفا چه سنگ دارد

باشد که ز گفتهای خویشم
خواند دو سه بیت تازه پیشم

گردد گره من اوفتاده
از خواندن بیت او گشاده


یاعلی






نوشته شده توسط :آسمون آبی
دوشنبه 2 بهمن 1396-12:06 ق.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر