تبلیغات
اینجا بخشی از آسمانِ آبی پیداست - همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

با نام او

یه مقداری شعر مطابق و وصف حال
شاعر نیستم( گرچه امیدوارم یه روزی این اتفاق بیافته)
اما شعر که می تونم برات بخونم و بنویسم !
شعر که می تونی بخونی و بنویسی ؟ نمی تونی ؟
 بنویس و بخون!

....

"یاد تو چه می کند، با حالِ خراب من
نوا منم،ترانه تویی
به موج غم، کرانه تویی"

ادامه مطلب ...


هیچ می گویی اسیری داشتم، حالش چه شد ؟

خسته ی من، نیمه جانی داشت؛ احوالش چه شد ؟

محتشم کاشانی

**********

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج 

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی 

صندوقچه ای را که رها گشته در امواج

فاضل نظری

**********

خطی کشید روی تمام سوال ها 

تعریف ها ، معادله ها ، احتمال ها

 

خطی کشید روی تساوی عقل و عشق 

خطی دگر به قاعده ها و مثال ها

 

خطی دگر کشید به قانون خویشتن 

قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها

 

از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید 

خطی به روی دفتر خط ها و خال ها

 

خط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد 

با عشق ممکن است تمام محال ها

فاضل نظری

**********

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

فاضل نظری

**********

چون خاطره‌ی غنچه‌ی پرپر شده در باد

در حافظه‌ی باغچه ها هستی و رفتی

 

جا ماندن تصویر تو در سینه‌ی من! آه!

این آینه را آه که نشکستی و رفتی

فاضل نظری

**********

نظامی

لیلی و مجنون

 زاری کردن مجنون در عشق لیلی


از پای فتاده‌ام چه تدبیر

ای دوست بیا و دست من گیر


بنواز به لطف یک سلامم

جان تازه نما به یک پیامم


زلف تو درید هر چه دل دوخت

این پرده‌دری ورا که آموخت


بی کار نمی‌توان نشستن

در کنج خطاست دست بستن


آسوده که رنج بر ندارد

از رنجوران خبر ندارد


ای راحت جان من کجائی

در بردن جان من چرائی


جرم دل عذر خواه من چیست

جز دوستیت گناه من چیست


یکشب ز هزار شب مرا باش

یک رای صواب گو خطا باش


گردن مکش از رضای اینکار

در گردن من خطای اینکار


بردی دل و جانم این چه شور است

این بازی نیست دست زور است


بر وصل تو گرچه نیست دستم

غم نیست چو بر امید هستم


گر بیند طفل تشنه در خواب

کورا به سبوی زر دهند آب


لیکن چو ز خواب خوش براید

انگشت ز تشنگی بخاید


عشق تو ز دل نهادنی نیست

وین راز به کس گشادنی نیست



پینوشت:

یه مقداری حواس پرت شدم!

تا جایی که رفتم دستهامو بشورم

داشتم به این فکر می کردم که 

"به یک بی بی دی بَبی دی بوو نیاز دارم"

یه یک معجزه و اتفاق شگفت انگیز!

و داشتم به دنبال یک کلمه ی معادل می گشتم

و خمیر دندون رو وا کردم که بریزمش تویه دستم 

اَی خِدا ! دیگه از دست رفتم ...


البته شاید اینکه امشب ماه نو هست و هلال ماه

بی تاثیر نباشه! همونطور که نظامی می فرماید:

" کآشفته و ماه نو نسازند"

و 

" دیوانه و  ماه نو گزافست "



علی مدد

 




نوشته شده توسط :آسمون آبی
چهارشنبه 29 فروردین 1397-06:47 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر