تبلیغات
آسمونی - چه آتشی ...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

چه آتشی ...

با نام او
با نام او که آتش میزند، می سوزاند، می سازد،
گناه را دیده است، بخشش و لطف را فرو می فرستد، تو را دعوت میکند،
 و می پذیرد و محروم نمی کند ...
او که بغض را در سینه ات حبس میکند، تا مرز جان دادن پیش می برد
 و با گریه آتش دلت را خاموش و سرد می کند.
او که آتش حسرت به جانت می اندازد. و چه آتشی...
آتش حسرت و محروم شدن از لطف او سوزنده است...
اما آن مهربان، به زودی اجازه ی شفاعت می دهد...
و آتش را با امید به لطف  و رحمتش فرو می نشاند...
و تو دوباره از این همه رحم و مروت و صبر و بردباری ، آتش خواهی گرفت...
چه آتشی...
اما آن کجا و این کجا...
و چه قدر وصف حال است که 
یَفِرُّ مِنکَ، اِلَیکَ
از تو به تو فرار می کنم و پناه می برم.
همه ی ما محتاج رحمت تو هستیم یا اللّه 
السلامُ علیکِ یا فاطمة الزهراء یا اُماه



مدتی پیش قلب گرفته ای داشتم و نوشتم :
*قلب که بگیرد و تنگ شود، داغ می شود
آنگاه اگر تبدیل به حُرمان اشک نشود
 خواهد سوزاند .
بسوزان و از نو بساز 
و هرگاه اراده ات بود
با اشکی گرم، قلبی داغ را خنک فرما
و ندا ده که 
یَا نَارُ كُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ*


و نوشته بودم قَلبی حَرَمُک، و لا مستقر لِاَحَدٍ غَیرُک 
و لا تُسکِن فی قلبی غَیرُک
که سکونتت در قلب من ای صاحب حرم و حریم، دائمی بادا.


و امشب نیز می گویم 
لِّمَنِ الْمُلْكُ الْیَوْمَ ؟؟ 
امشب و این لحظات، مالکِ این مِلک 
یعنی قلب گرفته ی من، کیست ؟
و می شنوم که 
لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ 













نوشته شده توسط :آسمون آبی
دوشنبه 2 بهمن 1396-11:09 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر