تبلیغات
اینجا بخشی از آسمانِ آبی پیداست - یه روز معمولی + قدر همدیگرو بدونیم
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

یه روز معمولی + قدر همدیگرو بدونیم

با نام او


این مطلب دوتا موضوع بهم تنیده داره در واقع !

28 روز از اردیبهشت و 23 سال کامل از عمر من گذشت!

 ادامه مطلب ...





مثه روزای معمولی داره میگذره و چند ساعت دیگه ، روز تولد منم تموم میشه !
و من ناراحتـــــــــــ

نمی دونم این ناراحتی از دیشب یهو از کجا پیداش شد !
ولی خب از پس این ناراحتی بر نمیام .
نمی تونم از خودم دورش کنم ! نمی تونم ریشه شو پیدا کنم .

چقدر این دوتا بیت رو دوست دارم 
و حس می کنم مربوط میشه بهم

باز فروریخت عشق از در و دیوار من
باز سر ماه شد نوبت دیوانگی است


برام مهم نیست چند نفر تولدم رو یادشونه! چند نفر تبریک میگن!
تا حالا فقط خواهرم بهم تبریک گفته !
اونم نه شاید بخاطر من !
واسه اینکه تولد یکی از صمیمی ترین دوستاش امروزه !
و یه ماهی هست که باهاش قهره !
دیشب میگفت میخوام تصویر پروفایل بذارم خوشحالی یعنی تولدداداشت باشه
که اون دختره ببینه و حالش گرفته شه که تولدش رو تبریک نگفتم
گفتم نکن اینکارو!

البته دیشب تبریک نگفت بهم! امروز تبریک گفته !
پدر و مادرمم انقدر مشکلات و سختی دارن  که اصن یادشونم نیست.

خیلی از دوستامم اصن نمی دونن!
اونایی هم که می دونن مهم نیست تبریک بگن یا نه ...
یکی از دوستان هم با این که می دونست تولدمه ، و کلی حرف هم زدیم! اما بهم تبریک نگفت!
این که بنویسه تویه قسمت بیو  که تولدت مبارک که نشد!
نه آرزوی خوبی! نه گفتنِ مستقیمی !
البته درک می کنم که شاید خسته بود ! 

هرچند تبریکش هم حالم رو خوب نمیکرد!
خیلی عجیبه !
"میگن دیونه رو فقط کسی که دیوونش کرده می تونه خوبش کنه
و لاغیر"
و خب ...

دوس ندارم که به کسی بگم امروز تولدمه بیا و بهم تبریک بگو !
یا اینکه بگم چرا یادت نبود و تبریک نگفتی !
اصلا دوس ندارم!
واسه همین جلوی خواهرم رو گرفتم که تصویر  پروفایل نذاره!
چون دلم نخواست کسی از اقوام و ... ببینه و بیاد تبریک بگه !

اصن هیچ تبریکی حال منو خوب نمیکنه !

حس می کنم چیزی رو میخوام که ندارمش و اتفاقا هیچ وقت نمی تونم به دستش بیارم
"حسرت زودتر از شکست آدمو پیر میکنه"
حتی اگر سالهای پشت سر هم بیان و برن !
حس میکنم هیچ 28 اردیبهشتی نخواهد بود که داشته باشم اونو ...
حس می کنم نمیخوام به دستش بیارم! 
نمی فهمم تضاد بین خواستن و نخواستن رو!
( به قول بچه ها بازم رد دادم!
مردا و پسرا هم می تونن احساساتی باشن و شاید یه وقتایی از هر دختری
بیشتر ! اما سرنوشت تلخشون اینه که مجبور به ظاهر سازی هستن و بی تفاوت نشون دادن خودشون
گرچه شاید مغرور و سرسخت به نظر بیام، ولی نازک نارنجی تر از این حرفام )
یه همچین آدم تنهایی ام و با این وجود دلم نمیخواد به روشی نادرست، حجم تنهاییم رو کم کنم.
خودم رو حبس کردم در یک زندونی که دری هم نداره!
میشه براحتی ازش اومد بیرون ! خیلی راحت!
اما فعلا ترجیح میدم همین جا بمونم!
حتی مدتی طولانی!
یا اینکه وقتش که برسه و بتونم از روش درستی تنهاییم رو باهات قسمت کنم
این همه سال دلتنگی و جوش و خروش آزاد میشه !
شور و شوقم رو باهات قسمت می کنم.
و یا اینکه تمامِ شور و شوقم در این زندانِ بدون در خواهد مُرد.
هرچی که بشه، هر حسرتی که به دلم بمونه
حاضر نیستم مثل گذشته، یه سری قوانین رو بشکنم .
هرچـــــــــــی که میخواد بشه!
حواسِ خدا به من هست!
مگه میشه آدم بعد از نماز صبحِ روز تولدش، 110 بار یا علی بگه
اما گره هاش باز نشه! اما آسمون ابری دلش، آبی نشه ؟
اونها خودشون ارتباط ارواح رو تنظیم می کنن!

از صبح هم قلبم خیلی تند میزنه و حس میکنم رعشه دارم ! یعنی دستام و تن و بدنم میلرزه !
نمی فهمم چرا ! هرچی خواستم خودم فکرم رو این در و اون بزنم و یخورده درس بخونم نشد که نشد.
هرچی پاشدم رفتم قدم زدم و خودمو مشغول کردم نشد که نشد .
گفتم که حریفش نمیشم !
حس می کنم بچه بازیِ دلم گل کرده ! مثه بچه ای که رفته یه گوشه نشسته
سرشو گرفته روی زانوهاش و به هیشکی توجه نمیکنه !
شایدم طبیعی باشه این حالت جسمی !
دلم که اصن خیالش نیست امروز تولدمه !
شاید جسمم داره تقلی می کنه که یادش بیاره امروز یه روز معمولی نیست.
اما امان از دل و حالاتش !

" چه کسی خواسته کار ما به اینجا بکشد"


اون مطلب دومی هم مربوط به خواهرم و دوستش هست
قدر همدیگرو بدونیم!
قدر همدیگرو بدونید، وقتی دوس دارین همو!
بارها به این فکر کردم چه حسرتی در دنیا از همه بزرگتره!
دیدم چیزی بالاتر از این نیست که به فردی که بهش علاقه داری
نگی و ابراز نکنی ! بارها و بارها !
چه برسه به اینکه اون علاقه و ارتباط قلبی و روحی، دو طرفه هم باشه!
گرچه خواهرم میگه که برام مهم نیست و تا آشتی نکنه، منم آشتی نمی کنم
ولی هیشکی از عمرش خبر نداره !
یه دفعه از دست هم دیگه میریم ها !
یه دفعه می بینیم که دیگه نمیشه چشم در چشم آدمی نگاه کرد!
یه دفعه دیگه نمیشه گرمای دست یک دوست رو
لبخند هاش رو
مهربونی هاش رو 
حس کرد.
مگه چقدر فرصت هست برای ابراز اونچه در دل دارید ؟
چرا همش اعتماد داریم که فردا هایی هم هست؟
اون دوستش از دوری این در عذابه و پروفایل عوض میکنه 
و هنوز اسم خواهرم رو از قسمت بیو تویه اینستا حذف نکرده
و این سمت خواهرم دوس داره دوباره باهم آشتی کنن 
اما به روی خودش نمیاره!
به خواهرم گفتم خب چرا وقتی میگی برات مهم نیست که قهرید
اسمش رو از بیو اینستات حذف نمی کنی
میگه خب شاید بعدا آشتی کردیم و اون ناراحت شه که اسمشو حذف کردم

خب آجی جون من، این دقیقا یعنی دوسش داری دیگه !
پس این ناز و ادای الکی چیه !
تا حالا خیلی باهم قهر و آشتی کردنا! همیشه هم دوستش پا پیش گذاشته!
ولی این خواهر ما ...

این دنیا ارزشش کمتر از این حرفاست!
 وقتی بهم دیگه قلب هاتون مربوطه
وقتی خواب همدیگرو می بینید
وقتی بهم نزدیکید و خودتون رو از هم دور میکنید
دارید اشتباه بزرگی مرتکب میشید.

یاد یه دوستی افتادم! 
از دوم راهنمایی، احساس زیادی نسبت به یکی از دوستام داشتم!
اسمش مجید بود!
خیلی رابطمون خوب بود !
عین دو تا داداش!
کار به جایی رسید که رفت و آمد خانوادگی پیدا کردیم!
و ...
کلی ازین قهر و آشتی ها و روزای خوب داشتیم.
ممکنه بیشتر اگر توضیح بدم سوتفاهم پیش بیاد !
تا رسید به اول دبیرستان و کلاس هامون از هم جدا شد!
متاسفانه مجید دوستای جدید پیدا کرده بود 
و با اعتقادات من زاویه پیدا کرد !
منم بابت همین مسئله ازش فاصله گرفتم و اونم همینطور! از همون موقع دیگه خبری ازش ندارم
ولی خب یادم نرفته و نمیره احساس خوبی که باهاش تجربه کردم.
ولی خب حداقل می دونم برای چی رابطم باهاش رو تموم کردم
و پشیمون هم نیستم. 
اعتقاداتم رو خطر بندازه کسی، دیر یا زود میذارمش کنار! اینو تویه مطالب قبلی گفتم !
اما حیف نیست که شماهایی که همو دوس دارید
سر هیچی خودتون رو از قشنگ ترین چیزی که تویه دنیا پیدا میشه
یعنی " دوست داشتن" و " عشق ورزیدن" محروم می کنید؟

دیشب از دوستی جمله ی خیلی خوبی شنیدم!
خیلی خوب! در حدی که شاید خودش هم خیلی ندونه که چی گفته !
گفت :
" چرا باید نزدیکی رو دور کرد؟ ... و دوری رو نزدیک ؟
وقتی خدا خواسته نزدیک باشن، چرا دور شن؟
دور شن که اونایی که دورن نزدیک شن ؟"

این مطلب رو ببنید

گرچه تموم نشد حرفام... اما این زمان بگذار تا وقت دگر


یاعلی



نوشته شده توسط :آسمون آبی
جمعه 28 اردیبهشت 1397-12:22 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر