تبلیغات
اینجا بخشی از آسمانِ آبی پیداست - مرغِ کُرچ !
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

مرغِ کُرچ !

با نام او



عده ای به دنبال معجزه می گردند برای ایمان آوردن!
عده ای از پیامبران معجزه می خواستند برای ایمان آوردن !
غافل اینکه دور و اطرافشون پر از معجزه است.
مثل ماهی در آب غرقند و به دنبال آب می گردند
در آب غرقند و از چیستی آب می پرسند!
در آب غرقند و در پی رد و اثبات آب هستند.


ادامه مطلب...




چند روزی هست که پدر و مادر و خواهر رفتن مسافرت ! یعنی در واقع زیارت!
و خب طبیعتا کارای خونه به عهده ی من میافته !
یکی ازین کارا، مراقبت از مرغ و خروس و گاو و گوساله ی ایشونه !
:)
و جوجه های مرغ و بوقلمون و غاز ! بجز دوشیدن گاو که تاحالا امتحان نکردم
همه کاری انجام میدیم بلاخره !
امروز بعد از نماز ظهر، رفته بودم پذیرایی کنم از مرغ و خروس ها و بوقلمون  و ... به صرف ناهار
دیدم که صدای جیک جیک جوجه میاد! 
اصن تا خودتون تجربه نکنید، متوجه نخواهید شد چه حس لذت بخشیه !
بعد رفتم دیدم بعلــــــــــه ! چندتا جوجه ی رنگ و وارنگ تازه سر از تخم بیرون آوردن
و دنبال مادرشون این ور و اون ور می دویدن !
نمی دونستم باید باهاشون چیکار کنم. :))
با همون ذوق و شوق وصف ناشدنی فوری با مادرم تماس گرفتم و راهنمایی گرفتم.
بعد هی میومدم بهشون سر میزدم و نگاشون می کردم، همشون ریسه می شدن دنبال مادرشون .
الانم همشون جا شدن زیر پر مادرشون !

ماها هممون به اتفاقات دور و اطرافمون عادت کردیم.اون قدر برامون تکرار شدن
که دیگه برامون عجیب نیستن!
اگر فکر کنیم با خودمون و تلقین کنیم که برای اولین بار هست که داریم عالم رو می بینیم
اون وقت این دنیا رو پر از معجزه خواهیم دید. اون وقت حیرت سراپای وجودمون رو خواهد گرفت
همین چند دقیقه پیش، مرغ و جوجه هاش رو بردم یه جای امن
که از دست موش ها در امان باشن!
دیدم این مرغ اون چنان پرهاش رو باز کرده که همه ی جوجه هاش زیر بال و پرش جا شدن.
یه لحظه به حیرت افتادم. از اون جا اومدم بیرون . 
یهو چشمم به بالا سرم افتاد و ماه رو دیدم و ستاره های دور و برش.
بازم انگار چیزی در دلم فرو ریخت!
ازین که خیره میشم به مهتاب و کم کم ماه تار میشه و به سختی می بینمش
چون اشک تویه چشمام حلقه میزنه، حس خیلی خوبی بهم دست میده
دارم فکر می کنم این مرغ، چطور شد که گوشه گیر شد؟
چطور شد که گوشه گیر شد و کُرچ شد و روی تخم ها نشست!
تویه همه ی این مدت، تویه همون گوشه و زاویه، نشسته بود
و فقط چند لحظه ای می اومد یه گلویی با آب تازه می کرد و مقداری غذا می خورد
و دوباره به کارش مشغول می شد.
چه کسی به این مرغ یاد داده که باید تخم ها رو جابجا کنه
چه کسی بهش گفته که زود باید برگرده تا تخم مرغ ها سرد نشن 
که جوجه ها از بین نرن!؟
کجا تعلیم دیدی جناب مرغ؟ 
چطور شده که تا می اومدم به جوجه هات نزدیک شم و با دستام بگیرمشون
و نازشون کنم، پرهاتو باز می کردی و آماده ی حمله میشدی!
رابطه ی خودت با این جوجه ها رو از کجا فهمیدی ؟
اگر می خواید بگید غریزه! غریزه یعنی چی ؟
همین حد از علم و دانش رو از کجا آوردی؟ 
دستِ چه کسی تویه کاره !؟
وقتی مرغ و جوجه هاش اومدن بیرون و دور دور می کردن
دوسه تا تخم مرغ تویه جعبه بود! چطور شده که اونها جوجه نشدن؟
و تو ای مرغ چرا از اونها دست کشیدی؟ و چطور فهمیدی که باید دست بکشی؟
چه سِرّی هست که حتی بعضی از مرغ ها تویه روستاها
بعد از یه مدتی ناپدید میشن! و صاحب خانه فکر می کنه ، روباهی یا پرنده ی شکاری ای، اون مرغ رو از پا در آورده
اما بعد از مدتی، می بینه که مرغ به همراه چندتا جوجه به سمت منزل میاد! 
چه خودکفا هستی!
چی شده که از جمع ها، از سروصداهای متعارف، کناره گیری می کنی
و میری پی درد خودت و گوشه ی عزلتی رو برای خودت انتخاب می کنی و مشغول به کار خودت میشی
آیا ما هم مثل تو باید از بگو مگو های اجتماع،  قیل و قال ها فاصله بگیریم تا به درد خودمون برسیم؟
تا به کار اصلی خودمون مشغول باشیم؟
و چه دردی بزرگ تر از " من کیستم؟ " و چه سوال بی جواب مانده ای از این بزرگتر؟
اما این آسمانی ها!
چقدر شکوه و عظمت اونها آدم رو محصور میکنه !
چه حقیقتی هست که از جوجه و مرغ تا فلک و افلاک و مهتاب و ستاره رو میگردونه
چطوره که یکی پر فروغ و یکی کم سو!
اگر می فرمایید خدا! این خدا کجاست؟
این خدا جداست؟ این خدا در همین ماه و ستاره است؟
این خدا از ماه و ستاره جداست؟
آیا این همه موجودات از هم گسیخته و مستقل اند؟
آیا در کنار این همه موجودات، یه خدایی هست در پشت آسمان ها؟
و کجا میشه او رو پیدا کرد ؟
و اگر می فرمایید نخیر! خدا کجا بود؟
علم هست که این نظام رو میگردونه! 
علم یعنی چی ؟پیرامون علم و حقیقت اون چه می فرمایید؟
علم از کجا آمد؟ علم از چه زمانی هست؟ علم تا چه زمانی خواهد بود؟
در قرآن، عبارت زیبایی هست در وصف خداوند که فرمود:
 هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِن
آیا میشه در مورد علم هم همین رو گفت؟
اگر مقداری فکر کنیم می بینیم که علم هم از ابتدا بود و بود
و هست و هست الی الابد
ظاهر هر چیزی غرق در علم هست و باطن اون چیز علم هست 
پس نسبت این علم با ما چیست ؟ نسبت این علم و با خدا چیست؟
و بسیاری سوالات دیگه ...
مدتی از شبانه روز رو به تفکر در عالم بپردازیم و سر سری از معجزه های 
دور و اطرافمون رد نشیم.
و بزرگترین معجزه، دورترین معجزه، در عین حال نزدیک ترینش
خودمون هستیم ! که چطور نون و آبی که می خوریم
این همه پرسشگر شده و این همه سوالات داره و این همه تفکر ؟
این موجود برتر کیست که میخواد از همه چیز سر در بیاره!
این موجود کیست که هیچ وقت نخواهد گفت که من روزی از علم و دانش لبریز می شوم؟
چه حقیقی هستیم که می خوایم کلِ عالم رو مثل یک لقمه ببلعیم و باز هم سیر نمیشیم
و میگیم باز هم هست چیز تازه تا بدونم ؟
بسیاری از اوقات، از خودم پرسیدم این نویسنده کیست؟
این نویسنده کیست که هم می نویسه ، هم گوش می کنه
هم می بینه، هم فکر می کنه، با قوه ی خیالش هزاران تصویر در ذهنش میسازه
با قوه ی عقلش داره تعقل میکنه و مفاهیم کلی از ذهن میگذرونه،  با قوه ی وهم مفاهیم جزئی رو درک می کنه
 نوشته های خودش رو میخونه
و همزمان قلبش می تپه ، میلیون ها سلول در بدنش در حال رشد و فعالیت هستند
هزاران سلول در بدنش در حال مردن هستن
این ثابتِ سیال کیست ؟
گرچه دم به دم هم به لحاظ جسم در حال تغییر هستم، و هم دم به دم از لحاظ روح و روان در حال تغییر
اما با این وجود، هنوز خودم رو " من" خطاب می کنم! همون " من" که 24 سال پیش به دنیا اومد
در عین حال که سیال هستم و در حال حرکت، اما حقیقت ثابتی دارم
این واحدِ سیال کیست ؟
خدایا ! چه آفریدی ؟

من عرف نفسه، فقد عرف ربه !
هرکه خود را بشناسد، خدای خویش را می شناسد.

یا علی



نوشته شده توسط :آسمون آبی
پنجشنبه 3 خرداد 1397-08:33 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر