تبلیغات
اینجـــــــــــــا آسمان آبیســــــــت - از قشنگ ترین لحظات دنیا ...
" هرچیزی که در جستن آنی، آنی"
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

از قشنگ ترین لحظات دنیا ...

با نام او


لحظات قشنگ تویه زندگیم زیاد داشتم
اما به نظرم یکی از قشنگ ترین لحظات زندگی ما 
لحظاتی که با هم دیگه هستیم
لحظاتی که حمایت فرد یا افرادی رو حس می کنیم
وقتی حس می کنیم که یکی رو دوس داریم
یکی هست که خیلی دوسمون داره 
یکی که می تونیم کلی روش حساب کنیم
نیست   :|
بلکه یکی از بهترین لحظات زندگی اونجایی هست که ...


ادامه مطلب ...




که دقیقا حس می کنی هیچ آدمی رو نداری
اونجایی که همه ی تصوراتت نسبت به آدمهای دور و اطرافت بهم میخوره 
اونجایی که کوه آرزوهایی که در مورد یکی ساختی، یهو خراب میشه
وقتی حس می کنی الان هیچ انسانی نیست که بتونه از حال گرفته و داغون نجاتت بده
وقتی احساس می کنی تنها ترین آدم روی زمین ، و همچنین بی کس و کار ترین آدمی
وقتی حس می کنی دقیقا چه فایده ای داره بودنت روی زمین و میون این هف هش میلیارد نفر
زمانی که می پرسی دقیقا چه کسانی دوست دارن؟ چه کسانی بدون تو نمی تونن زندگی کنن؟
چه کسانی رو دوست داری؟ و برای چه کسانی وقت گذاشتی؟
و اونها الان کجان ؟
وقتی به این فکر می کنی که زندگی بدون تو هم جریان داره، گرچه خیلی ممکنه غم انگیز باشه.

اما یه لحظه ی خاص و ناب و یکی از بهترین احساساتی هست که می تونی تجربه کنی به عنوان به انسان.
این تنهایی و خلوت گرچه سوزناک به نظر میاد اما همین سر نخ رو اگر بگیری و بری جلو
می بینی که 
" آنچه جگر سوزه بود باز جگر سازه شود "

شب عید فطر رفته بودیم روستای پدریمون.
من و مادر و پدرم فقط !
بعدش پدر و مادرم رفتن تکیه ی روستامون !
منم قرار بود برم ! یعنی حتی لباس پوشیده بودما ولی پشیمون شدم.
یعنی ترجیح دادم این شب آخر ماه رمضون رو "تنها" باشم.
چراغارو خاموش کردم !
نشستم رو به قبله  و ... 
" تنهایی با تنها چی مَزه دارنه "

فرداش عموم اینا و پدربزرگ و مادربزرگ و ... هم اومدن ! شلوغ شد .
موقع نماز ظهر رفته بودم تویه یه اتاقی تنها نماز می خوندم.
بعد از نماز که همینطوری نشسته بودم، بازم یهو دیدم می بینی زندگی چطور بی تو جریان داره ؟
می بینی تو اصالتا تنهایی ؟ 
با خودم میگفتم باید خود خواه ترین آدم باشی! به این معنا که برای هیچ کسی 
خودت رو ضایع نکنی! خودسازی خودت رو فدای هیچ کسی نکنی ! 
خودت را باش

وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِیًّا
و در این کتاب [سرگذشتِ] مریم را یاد کن هنگامی که از خانواده اش [در] مکان شرقی کناره گرفت. 

مکان شرقی یه جورایی استعاره از عالم ملکوت هست! چطوری بگم! یعنی توجه به کردن به خودت و حضرت حق
البته فکر کنم اینطور باشه.
وقتی می بینی خانواده و دوستانت دارن دورت می کنن، یادت بیار تنهاترین آدم دنیایی و باید فقط به خودت و خودسازی خودت فکر کنی
وقتی دوستات ازت میخوان باهاشون همراه شی و خودت و وقتت و سرمایه های درونت رو ضایع کنی
یادت باشه نذاری این خواب و خیال که اونها همراه تو هستند و اگر باشن تنها نیستی؛ غافلت کنه ازین که تو اصالتا تنهایی.

یادت بیار این آیه ی قرآن رو 

 وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ 
و هیچ بردارنده بار گناهی بار گناه دیگری را به دوش خود بر نمی دارد؛

یادت بیار این یکی آیه رو
 الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ
در آن روز دوستان دشمن یکدیگرند مگر پرهیزکاران

اون روز رو فکر نکنیم که روز قیامتی هست که بعد از مرگ میاد و در امتداد زمان!
هر زمان که نعمت بیداری نصیبت بشه، می بینی که بجای دوست، یه سری دوست نما یا حتی دشمن دور خودت جمع کردی
 وای که اون جمله چقدر بدرد بخوره
" تسکین درد به معنای معالجه ی آن نیست.
حالت نئشگی که از سرت بپرد، می بینی درد هنوز هست"

درد هات رو درمان کن ! اون چیزی که حس می کنی درونت به دردی تبدیل شه رو درمانش کن
با مشغول شدن به امور سطحی و دوستان سعی نکن نئشه کنی خودت رو که درد یادت بره.
اون مطلب " هر دلی را روزگاری عشق ویران می کند" اینجا هم کار میرسه.
از درد هیچ راه فراری نیست .
به قول شریف حضرت استاد صمدی آملی
" اگر به اختیار خودمون نَمیریم از تعلقات ، مارو خواهند میراند "
همون که فرمودند : موتوا قبل ان تموتوا

هرجایی که میخوایم بریم، هرچی که می خوایم انجام بدیم، هرچی می خوایم حرف بزنیم
هر چی می خوایم دوست داشته باشیم
آخرش این درد هست که با ماست و بلاخره یک روز مارو ویران خواهد کرد .
وَلا یُمْکِنُ الْفِرارُ مِنْ حُکُومَتِکَ
راه فراری برای ما نیست و اگر به اختیار خودمون نریم، می برن مارو به سوی تجرد و قطع تعلقات مادی.
امیدوارم روز تولد دوم ما، قبل از روز مرگمون باشه .
(فعلا این بحث رو متوقف کنم، چون همینطور مطالب داره به ذهنم میاد و متن طولانی میشه)

یه مطلب قبلا نوشتم در این مورد با عنوان 
" به تنهایی بشینید و به تنهایی تون فکر کنید "
و
یه بخشی از کتاب ملت عشق 
" در مسیر صوفی شدن قبل از هر چیز هنر تنها بودن در جمع را یاد می گیری و 
سپس جمع درون تنهایی ات را یا همان صداهای درونت را پیدا می کنی"

اون لحظاتی که احساس تنهایی می کنیم به نظرم لحظات خوبی ان!خیلی خوب
اون لحظات مثل وقتایی هست که از خواب بیدار میشیم ! لحظاتی که تازه هوشیار میشیم.

دیروز ( البته میشه پریروز ، چون نوشتن این متن رو از دیروز شروع کردم)
 نزدیک به غروب باز هم رفته بودم تویه باغ و به ستاره ی زهره که به سختی دیده می شد خیره شده بودم
بازهم احساس تنهایی کردم !

من به نظرم خدا به عمد این لحظات رو برات پیش میاره !
میخواد بهت هشدار بده که بجای نقاش، دلبسته ی نقاشی ها شدیا.
( اشاره به اون مطلب اینستاگرامیم)
بجای اینکه به دنبال اون کسی که تصویرش در آیینه افتاده بشی،
دلبسته شدی به خود تصویر ! 
به نظرم خدا به عمد این لحظات تنهایی رو برات پیش میاره!
یه روایت خوشگل داریم از امام صادق علیه السلام
فرمودن : (( القلب حرم الله، و لا تسکن فی حرم الله غیر الله ))
یعنی قلب حرم و حریم خداست. به جز خدا احدی رو در این حرم سکونت نده.
ما که متاسفانه، خیلی ها که به خدا نامربوط هستند رو وارد این حریم می کنیم
اما گاهی به غیرت این صاحبخونه بر میخوره ! خودش میاد و هرچی غیر و نامحرم هست رو بیرون میریزه
خود صاحب خونه وقتی می بینه که تو اصلا حواست نیست بهش
و خودت رو مشغول به یه سری فقرای مطلق مثل خودت کردی
خودش دست به کار میشه و همه ی اون فقرا رو بیرون میکنه از حرم و خانه ی خودش
بعدش هم نوعا با اشک چشمات و مژه هات، آب و جارو میکنه قلبت رو که خودش بیاد و مهمون قلبت بشه
چه نازنین خدایی داریم .
حال می تونید اون  مطلب 
" دیوانه چو دیوانه ببنید خوشش آید " رو بخونید 
اینم به بخشی از اون اما بقیش رو هم بخونید! 

"گاهی احساس می کنی قلبت مهمان عزیزی داره

مهمانی که به طور کلی تورو از هر چیزی منصرف می کنه

از هر چیزی حواست رو پرت می کنه

مهمانی که تمام قلبت رو تسخیر میکنه

و اونقدر غیور هست که طاقت دیدن هیچ ماسوایی رو در قلبت نداره

چه مهمان دلپذیری

چه مهمان غیوری و چه غیرت دوست داشتنی ای"


( کم کم ارتباط بین مطالبم رو باید متوجه شید

خودم وقتی دارم یه مطلبی می نویسم؛ کلی از مطالب قبلیم یادم میاد اما نمی تونم همشون رو اینجا

لینک کنم براتون! اگر با دقت خونده باشین شماهم باید یادتون بیاد )


از حال گرفته ی خودت ناراحت نباش !
ازینکه گاهی احساس تنهایی می کنی به شدت ناراحت نباش .
شاید خدا تاریک کرده آسمون دلت رو که ستاره هارو ببینی
شاید برای اینکه قدر خورشید رو بیشتر بدونی !
شاید تویه آسمون شب دلت یه ستاره ی پرنور هست که ازش غافل شدی!
که انقدر ازش دور شدی که کمتر دیده میشه
بهش نزدیک شو! نورانی شو !
بهش نزدیک شو که اون فقط اون برای پر کردن قلب وسیعت کافیه
قلبت بی نهایته و فقط اون می تونه پرش کنه
" القلب حرم الله "
تویه تنهایی یه مهمون هست، وقتی تو فکر می کنی همه ی عالم و آدم ازت دست کشیدن
اون دقیقا روبروت ایستاده و داره به چشمات زل میزنه
چشمای خیست رو نبند تورو خدا 
فک نکن هیشکی نیست ! آره هیچ آدمی نیست
اما یه نازنین خدا هست! همیشه هم بوده
باز کن چشمات رو بهش نگاه کن ! اون همه رو بیرون کرده تا تنها باشین باهم
قدر بدون این خلوتی که اون درست کرده براتون
مهمون عزیزت رو پس نزن !
" واکن این در به رویم وا کن "
جملات این بنده رو که نوشتم مو به تنم سیخ شد
چه عزیزِ مهربانی داریم و خبر نداریم 


الان روی میز مطالعه نشستم و دارم می نویسم با لپ تاپ 
ساعت 10:58
و یه پوستر از فرمایشات حضرت علامه حسن زاده روی دیوار روبروم هست

یه بخشیش اینه :
(  خدا شناس باش در هر لباس باش
آزاده باش و دلداده باش
فرزانه باش و جان باخته باش
آشنای همه باش، بیگانه باش
حاضر و شاهد باش و ناظر و غائب باش 
در جمع همه باش و با احدی مباش
دلسوز خلق خدا باش در عین حال از آنان ترس داشته باش)

چه حسن ختام خوبی شد برای حرفام .

یا علــی مدد




نوشته شده توسط :آسمون آبی
چهارشنبه 30 خرداد 1397-10:15 ق.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر